جمعه، آذر ۲۴، ۱۳۸۵

یاشاسین یوردوموز

یوردوموزون فلاکتی ، بیزیم فلاکتیمیز
یوردوموزون سعادتی ، بیزیم سعادتیمیز
فلاکت سرزمینمان ، فلاکت ماست
سعادت سرزمینمان ، سعادت ماست
امروز بعد از مدتها تصمیم گرفتم چند خطی بنویسم در این مدتی که من نبودم اتفاقات بسیار زیادی افتاده که شنیدن بعضی از آنها آدم رو از بین می بره متن آغازین از حرفای بابک خرمدین هست که به یارانش می گه گفتم خالی از لطف نیست این رو براتون بنویسم
خیلی از دوستان می گفتن نام تنی چند از یاران بابک خرمدین رو نام ببر که ما تا اونجای که تونستم پیداشون کردم آذین ، ارزک ، ترخان ، تراب ، سردار و بوغدای که اسم پسرش هست
بیست و چهار آذر سالگرد ازدواج دوستان عزیزم احمد و سمیه هست تو این مدتی که در کنار هم بودیم با هم فراز و نشیب های زیادی رو طی کردیم روزهای که خوب بوده و روزهای که سالها برامون گذشته ، چندی پیش احمد رو دوباره گرفتن و الان توی زندان اوین به سر می بره روزگار بدی هست به جرم نداشته و به گناه نکرده سالها عمر خود را در زندان سپری می کنی و جوانی خود رو از دست می دهی امروز از سمیه شنیدم که سالگرد ازدواجشون هست پشت تلفن بهشون تبریک گفتم از اینجا هم به سمیه و به احمد تبریک می گم سمیه جان امیدوارم که هر چه زودتر احمد آزاد میشه و یه جشن بزرگ هم برای آزادی احمد می گیریم هم برای سالگرد ازدواجتون ، ما که همیشه در کنارتون بودیم و هستیم بازم می گم که تا آخرش با شمائیم و از هیچ کمکی دریغ نمی کنیم
تحریم انتخابات سفارشی حق مسلم ماست
امروز انتخابات مجلس محترم خبرگان و شواری شهر بود روزی که مردم به پای صندوق رای می روند ولی بدون اینکه بفهمند برای چه ؟ و برای که ؟ رای می دهند باور کنیم که تمام انتخابات سفارشی ( انتصابات ) مهر تائیدی هست بر اعمال کثیف و ننگین رژیم ، جمهوری اسلامی پس چرا در اعمال این جانیان شریک باشیم این حرف امام خمینی هست که گفته : هدف از انتخابات در نهایت حفظ اسلام هست این رژیم حاضر هست مردم را برای افکار پوچ خود فدا کنند و این مملکت را ویران کنند
انتصابات را تحریم می کنیم

یکشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۵

آزادی !

آزادي liberty
اين اصطلاح معادل واژه اي ليبرته ( Liberte ) در زبان فرانسه و ريشه لاتين آن Libertas است که به مفهوم فقدان جبر و دوري از قيد و بند مي باشد .
(( آزادي )) ، وضع ، حال و رفتاري است که در آن شرايط و روابط جبري و سنگيني قدرت محسوس نباشد و باز دارنده حرکت ذاتي و طبيعي آدمي نشود .
واژه آزادي در فارسي از ريشه پهلوي (( آزات )) به معناي وارسته ، نجيب و جوانمرد است . از لحاظ اجتماعي ، آزادي انواع مختلف دارد . آزادي سياسي ، آزادي اقتصادي ، آزادي فرهنگي و ... و نيز جنبه هاي متعدد دارد . آزادي بيان ، آزادي نوشتار ، آزادي کردار و ...
آزادي شامل آزادي انديشه و عقيده و امکان بروز آن در جامعه است و يکي از ارکان دموکراسي به شمار مي رود .
آزادي مترادف هرج و مرج و عنان گسيختگي نيست . در آزادي متعالي و سازنده امر انتظام مستتر است . آزادي بدون انتظام دروني و بروني ، نوعي هرج و مرج است که با ذات و آثار آزادي مغايرت دارد .
آزادي چهارگانه Four Freedoms
در تاريخ معاصر آمريکا سابقه اين اصطلاح به ششم ژانويه 1941 مي رسد که فرانکلين روزولت رئيس جمهور وقت آمريکا در آن روز طي نطقي خطلاب به کنگره آمريکا اصول آن را بدين شرح اظهار داشت :
1 - آزادي کلام و بيان
2 - آزادي از نيازمندي
3 - آزادي از ترس
4 - آزادي از پرستش پروردگار
آزادي هاي فردي individual Liberties
آزادي هاي فردي عبارت از حق و حقوقي است که توسط دولت ها براي افراد شناخته شده تضمين گرديده است ؛ نظير آزادي مطبوعات ، انجمن ها ، تجارت ، دين ، اقامت ، کسب و کار . معمولا اين حقوق در قوانين اساسي کشورها تعمين مي گردد .
پي نوشت :

چهارشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۵

چنين گذشت روزها


هر دم از شوق تو
نقشي زنده ام راه خيال
با كه گويم كه در
اين پرده چه ها مي بينم
1 - اولين و بهترين خبري كه بعد از مدت ها مي خوام توي وبلاگم بنويسيم خبر آزادي دوست عزيزمون مجتبي است مجتبي يا همون مديار نويسنده وبلاگ من نه منم امروز بعد از دو سال و ده ماه حبس آزاد شد مجتبي كه الان توي قمار عاشقانه مي نويسه جز برترين وبلاگ نويس هاي دنيا شناخته شده ، اميدوارم كه هر روز موفق تر و سر بلند تر باشه
من نه منم اولين وبلاگ مجتبي
استیجه يكي از وبلاگ هاي مجتبي
قمار عاشقانه وبلاگي كه الان اون رو مي نويسه
2 - خبري كه از طرف كميته دانشجويي گزارشگران مبني بر اعدام خالد هرداني در آبان ماه پخش شده بود تكذيب شد اين اولين باري هست كه از تكذيب شدن خبري اينگونه خوشحال ميشم سايت روياي عدالت كه متعلق به رويا تيموري هست در خبري مي نويسه تكذيب حكم اعدام خالد هرداني ، خدا رو شكر كه اين خبر تكذيب شد حالا بايد براي آزادي خالد و همراهانس مبارزه كنيم و يكصدا بگوييم كه خالد و همراهانش را آزاد كنيد
3 - احمد باطبي رو همه مي شناسين دانشجوي كه به جرم گرفتن پيراهن خونين در دستش و به جرم نداشته و بخاطر بيان نمودن حقيقت هفت سال از زندگيش رو تو زندان گذروند چند وقت پيش اومدن و گرفتنش ، الان توي بند 209 زندان اوين هست حالش زياد خوب نيست خيلي براش نگرانم از اينكه اتفاقي براش بيفته و ما هم هر كاري بكنيم ديگه دير شده باشه بخاطر همين ازتون خواهش ميكنم هر كاري مي تونين براي آزاديش انجام بدين تا بلكه زودتر آزاد بشه و تحت مداوا قرار بگيره احمد جان همچنان منتظرت هستم و براي آزاديت از دل و جان مبارزه مي كنم
4 - تو اين ماه هاي گذشته اخبار خيلي تلخي رو خوندم از جمله مرگ اكبر محمدي يكي از دانشجوياني كه به جرم نداشته بازداشت شد و زير شكنجه ها در بازداشتگاه توحيد دچار مشكلات جسمي بسياري شده بود اكبر بخاطر اينكه وضعيتش معلوم بشه اعتصاب كرد و رها شد وقتي اين خبر رو شنيدم بغض گلوم رو گرفته بود و نمي تونستم چيزي بگم ياد جمله بابك خرمدين افتادم كه تو نفس هاي اخر ميگه ( يا آزادليق يا اولوم ) يا آزادي يا مرگ ، الان اكبر پيش ما نيست رفته و ياد و خاطرش هميشه تو دل ماست ، اكبر جان نمي ذاريم اين جنايات كارها حق تو رو زير پاشون له كنن با تمام وجود ازت حمايت كرديم و خواهيم كرد
5- چندي پيش هم ولي الله فيض مهدوي از بين ما پر كشيد و رفت ،بچه ها براي لغو حكم اعدامش خيلي زحمت كشيده بودن ولي اين كثافت ها اونقدر پست هستن كه به نيت شوم خود رسيدن فيض مهدوي مرد ولي با افتخار و سر بلندي مرد هنوز حرفاش تو گوشمه از زندان صداش رو ضبظ كرده بودن ، نمي تونم بگم وقتي خبر فوتش رو شنيدم چه احساسي پيدا كردم روحش شاد
6- احمد سراجي همون وبلاگ نويس تبريزي كه 30 ضربه شلاق خورد فكر ميكنه فراموش كردم احمد جان باور كن هر روز بيشتر به فكرت هستم به اينكه چه جوري كمك كنم بهت ولي بخاطر حجم كاري و توان كم من چند صباحي نتونستم جوياي حالت بشم نبايد از من ناراحت بشي در ضمن اون موردي رو كه به دوستان گفته بودي به روح بابك قسم پيش من نيست نمي دونم چرا فكر كردي پيش منه ولي قسم به اون دوستيمون قسم به اون صداقتت ، صادقه بهت ميگم پيش من نيست و اينم يادت باشه كمپينت رو جديدا راه انداختم بزودي هر چي در توان دارم براي كمك به تو به كار ميگيرم عزيز
7 - اين روزها جمهوري اسلامي تصميم گرفته باز هم انسان هاي بي گناه را به چوبه دار بكشونه تو اين چند روز خيلي ها بهم پيام دادن و گفتن بايد كاري بكنيم ، فقط توصيه من اينه كه تا با هم و دست به دست هم جلو نريم نمي تونيم در مقابل جمهوري اسلامي ايران كاري بكنيم پس بياين با هم بگيم حكم اعدام شهلا جاهد و كبري رحمان پور رو متوقف كنيد
پي نوشت :
1 - راوي عزيز از محبتي كه نسبت به من داري سپاس گذارم اميدوارم هميشه شاد و سربلند باشي عزيز
2 - توصيه به دوستان وبلاگ نويس : اگر مي خواهيد وبلاگ سياسي يا ضد جمهوري اسلامي راه بيندازيد به هيچ وجه از سرور هاي ايراني و وابسته به رژيم استفاده نكنيد و نكات امنيتي را بسيار رعايت كنيد

یکشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۵

جان احمد باطبی در خطر است

احمد باطبي شامگاه روزشنبه در حوالي منزل خود بازداشت شد
ساعت 5 بعد از ظهر روز شنبه هفتم مرداد ماه احمد باطبي پس از خروج از خانه در حالي كه هنوز مسافت اندكي را طي نكرده بود ، پنج مامور لباس شخصي كه مسلح نيز بودند با ارائه حكمي كه در آن قيد شده بود ‏‌«حكم بازداشت زنداني متواري احمد باطبي و تفتيش منزل» و كارت شناسايي كه به نظر مي رسيد از ماموران وزارت اطلاعات هستند احمد باطبي را دستگير كردند.

فراخوان تمامي دانشجويان ، اساتيد دانشگاههاي سراسر كشور، جوانان غيور ايران...
هم ميهنان ، آزاديخواهان

گفته اند حقوق بشر خدشه ناپذير است ، اما در كشور ما سالهاست كه حقوق بشر پايمال مي شود.
گفته اند آزادي بيان ، حق همگان است ، اما ما سالهاست كه در كشورمان شاهد حذف صداها و افكار هستيم.
گفته اند انسان آزاد بدنيا مي آيد و آزاد از دنيا مي رود ، پس آزادي بيان نظر و عقيده ، حق مسلم انسانهاست . اما در كشور ما انسان ايراني، در بند بدنيا مي آيد، محروم از حق انتخاب رشد مي كند و در بند از دنيا مي رود.
گفته اند فرهنگ و مدنيت حاصل برخورد و تنوع انديشه هاست ، اما ما در كشورمان شاهد حذف انديشه هستيم . آنجا كه انديشه حذف شود، امكان رشد و شناخت از مردم گرفته مي شود. آنجا كه يك انديشه (انديشه حاكم) براي سرنوشت هفتاد ميليون انسان تصميم بگيرد ، حق حضور ، حيات ، رشد و تصميم گيري ملتي نفي شده است .
فرزندان يك ملت ، سرمايه ي ملي و سازندگان آينده هستند . جوينده اند ، از ستروني و ايستايي بيزارند ، نه به تب راضي اند و نه به مرگ كه عاشقان بي دريغ زندگي اند . مي خواهند بسازند ، بيابند و آنجا كه امكان جستن و يافتن از آنها دريغ مي شود ، در مقابل زور مي ايستند.
احمد باطبي يكي از عزيزترين فرزندان ايران است . مظهر غرور و پاكي و عشق به زندگي است .
تصوير پيراهن خونين يكي از ياران در دستهاي برافراشته ي باطبي يكي از غرورانگيزترين برگهاي تاريخ اين دوران سياه بيست و پنج ساله خواهد بود و در حافظه ي تاريخي ملت ايران و جهانيان ثبت شده است .
تصوير باطبي يعني كه مردم ايران زور و اجحاف و سركوب را نپذيرفته اند و در برابر زورگويان تمكين نكرده اند . همين و دقيقا همين نشانه است كه جان جوانش را در دست شكنجه گران اينچنين آسيب پذير كرده است.
احمد باطبي عليرغم شكنجه هايي كه در اين سالها متحمل شد ، در ديدار با نماينده ي سازمان ملل ، حقايق را گفت و آنچه را كه بر دربندان حكومت اسلامي مي رود ، بازگو كرد.
او با وجود اينكه در مرخصي بسر مي برد، پس از اين ديدار ناپديد شد و پس از چند روز خبر رسيد كه دوباره در بند شكنجه گران است .
احمد باطبي و تمام دانشجويان در بند به هيچيك از جناحهاي حكومتي وابسته نيستند و بهمين دليل نيز پشتيبانان كمتري دارند. آندسته از رسانه هاي داخل و خارج كه هر خبري را در مورد جناحهاي حكومتي بطور وسيع انعكاس مي دهند، در حمايت و انعكاس صداي دانشجويان زنداني كوتاهي مي كنند .
هموطنان، آزاديخواهان،
بر تك تك ماست كه با حمايت از باطبي و دانشجويان دربند ، با اعتراض و انعكاس صداي آنها ، خطر نسل كشي دوم را خنثي كنيم .
فرزندان ايران ، به جرم دفاع از حقوق انساني ماست كه در بندند . حمايت خود را از آنها دريغ نكنيم و نگذاريم كه صدايشان در ميان هياهوي حكومتيان و حاميانشان گم شود.

یکشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۵

تكذيبيه 7 زنداني سياسي

اخیرا باخبر شدیم که فردی به نام امیرعباس فخرآور خود را بنام سخنگو و نماینده زندانیان سیاسی اعلام کرده است.
ما زندانیان زیر ضمن تکذیب این ادعا اعلام می داریم که امیر عباس فخرآور عامل اطلاعات قوه قضائیه بوده که به جرم اعمال منافی عفت به زندان افتاده و در زندان قصر در سال 82 همکاری خود را با حفاظت زندان آقای عباسی که در زندان مسئول اطلاعات آنجا بوده آغاز و شروع به اطلاع رسانی و آدم فروشی می کرده است. وي سپس به زندان اوین و بند سیاسی انتقال یافت و با معرفی خود به عنوان "فعال دانشجوئی" سعی در نفوذ به هسته زندانیان سیاسی در بند یک اندرزگاه هفت نمود. اما بزودی افشاء گشته و در زندان تبدیل به مهره سوخته گشت.
فخرآور پس از مدتی ماندن درزندان، و با اينكه مدت محكوميت اش به نصف نرسيده از حدود يك سال است که به بیرون از زندان انتقال یافته و کوشش مي کرد که خود را به خارج از کشور برساند. اما با افشاگریهای نیروهای آگاه، موفق به انجام این ماموریت نگشت (اعلام خبر كذايي حكم تير نيز براي همين منظور بود كه به جايي نرسيد).
بنابراین او كه به لطف قوه قضائيه دانشجوي دانشگاه پيام نور شده، از طرف اطلاعات قوه قضائیه به ماموریت جدید و سازماندهی شده دیگری، یعنی تشکیل انجمن زرد دانشجوئئ در دانشگاه پیام نور اقدام نمود. تا بدین وسیله بتواند عناصر آماده مبارزه را شناسائئ کرده و در مقابل انجمن های دانشجوئئ حاضر در جنبش دانشجوئئ به موازی سازی و ايجاد اختلاف بپردازد. كما اينكه در طي چند سال گذشته تنها كاركرد وي ايجاد اختلاف در صف مبارزان سياسي بوده است. متاسفانه زندانیان که ماهیت ایشان همواره برای آنها روشن بوده است از معرفی او به جامعه، ازترس ناامید شدن هموطنان مبارز به ويژه در خارج از کشور خودداری کردند.
اینک که گستاخی را به حدي رسانده که شخصیت پلید و منفی خود را زیر لوای نماینده سخنگوی زندانیان سیاسی مخفی کند چاره ای ندیدیم جز آنکه به افشاء ماهیت واقعی او بپردازیم. متعاقبا در چند روز آینده تاریخچه مختصری از فعالیتهای پلید این عنصر نفوذی ارائه خواهیم داد.
حجت بختیاری
بهروز جاوید تهرانی
ابراهیم مومنی
بینا داراب زند
فرهنگ پورمنصوری
ولی الله فیض مهدوی
خالد هرداني
زندان اوين و زندان رجائي شهر

شنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۵

تدابير امنيتی در قلعه بابک

تدابير امنيتی در قلعه بابک و هشدار عفو بين الملل

قلعه بابک به دليل طبيعت و آب و هوايش همواره تفريحگاه مردم محلی بوده اما در يک دهه اخير صحنه برخی فعاليتهای فرهنگی شده که در برخی موارد جنبه سياسی نيز داشته اند

سازمان عفو بين الملل که به عنوان گروهی مستقل در جهت دفاع از حقوق بشر فعاليت می کند از نيروهای انتظامی و امنيتی ايران خواسته است با کسانی که قصد گردآمدن در قلعه باستانی بابک خرمدين در استان آذربايجان شرقی دارند برخورد نکند.

قلعه باستانی بابک خرمدين که در کوهستان بذ واقع در شهرستان کليبر قرار دارد، هر ساله در نخستين تعطيلات آخر هفته تابستان تجمعگاه شمار زيادی از مردم محلی و همچنين برخی مسافران از ديگر نقاط ايران می شود.

اين منطقه به دليل طبيعت و آب و هوايش همواره تفريحگاه مردم محلی بوده اما در يک دهه اخير صحنه برخی فعاليتهای فرهنگی شده که در برخی موارد جنبه سياسی نيز داشته اند.

اين گونه فعاليتها عمدتاً در نخستين تعطيلات آخر هفته تابستان در قلعه بابک انجام می شود که طی سالهای اخير از جانب برخی چهره های فرهنگی آذربايجانی به عنوان روز گراميداشت بابک خرمدين، سردار باستانی ايرانی تعيين شده است.

آذربايجان ايران که قلعه بابک در آن جای دارد و منطقه ای عمدتاً ترک نشين است طی چند هفته گذشته صحنه تظاهرات در اعتراض به چاپ کاريکاتوری شد که به عقيده تظاهرکنندگان، در آن به زبان ترکی اهانت شده بود.

اين تظاهرات تلفات جانی هم بر جای گذاشت و طی آن خسارات فراوانی هم به بانکها و ساختمانهای دولتی وارد شد.

گزارشها حاکی از اين است که مأموران امنيتی و انتظامی ايران و همچنين نيروهای شبه نظامی بسيج برای اينکه تجمع مردم در قلعه بابک صحنه تظاهرات تازه ای نشود، بر رفت و آمد مردم در اين منطقه محدوديتهايی اعمال کرده اند.


نوروز پورمند، خبرنگار بخش ترکی آذربايجانی بی بی سی در ايران می گويد در راههای منتهی به قلعه بابک ايستگاههای بازرسی برقرار شده و خودروها مورد کنترل قرار می گيرند تا حامل فعالان شناخته شده و همچنين بيانيه های سياسی و پرچم و پلاکارد نباشند.

گزارشها حاکی از اين است که مأموران امنيتی و انتظامی ايران و همچنين نيروهای شبه نظامی بسيج برای اينکه تجمع مردم در قلعه بابک صحنه تظاهرات تازه ای نشود، بر رفت و آمد مردم در اين منطقه محدوديتهايی اعمال کرده اند

عفو بين الملل از حکومت ايران خواسته است که در تدابير امنيتی که در قلعه بابک اتخاذ می کند، موازين بين المللی و حقوق بشر را پاس بدارد و اجازه ندهد مأموران انتظامی و امنيتی از موازينی که سازمان ملل متحد وضع کرده است عدول کنند.

عفو بين الملل اعلام کرده که برخی از فعالان آذربايجانی پيش از فرارسيدن موعد گردهمايی در قلعه بابک بازداشت شده اند.

اين گروه از اکبر قربانی، رضا عباسی، جهانبخش بخت آور، عيسی يگانه و سيد مهدی سيدزاده به عنوان افرادی نام برده که در روزهای 26 و 27 ژوئن (پنجم و ششم تير) در شهرهای اردبيل، زنجان، تبريز و نقده بازداشت شده اند و در عين حال اعلام کرده که پنج نفر از افرادی که طی نا آراميهای شهر مياندوآب بازداشت و سپس آزاد شده بودند دوباره بازداشت شده اند.

خبر بازداشت اين افراد تاکنون از جانب هيچيک از منابع رسمی ايرانی گزارش نشده است.

عفو بين الملل در بيانيه خود تصريح کرده که اجرای عدالت در مورد افرادی که مظنون به ارتکاب جرم يا خلافی هستند حق و همچنين تکليف حکومت ايران است اما اين نگرانی وجود دارد که بسياری از بازداشت شدگان حوادث شهرهای ترک نشين ايران، صرفاً به دليل اينکه از حق خود در آزادی بيان و برقراری تجمعات استفاده کرده اند بازداشت شده باشند.

اين گروه خواستار آن شده که افرادی که صرفاً به دليل ابراز عقيده بازداشت شده اند فوری و بدون هيچ قيد و شرطی آزاد شوند و ديگر بازداشت شدگان نيز تنها در صورتی در بازداشت نگهداری شوند که اتهامشان مشخص شود و فوراً و به شکلی منصفانه محاکمه شوند.

عفو بين الملل همچنين خواهان آن شده که کليه بازداشت شدگان از حق برخورداری وکيل منتخب خود بهره مند شوند.

اين در حالی است که کامران صالحی که وکالت شماری از بازداشت شدگان نا آراميهای مناطق ترک نشين ايران را به عهده گرفته، از چهاردهم ژوئن (24 خرداد) در بازداشت به سر می برد.

عفو بين الملل از حکومت ايران خواسته است در مورد احتمال شکنجه بازداشت شدگان نا آرامی مناطق ترک نشين تحقيق کند و نتيجه اين تحقيقات را برای عموم منتشر سازد.

مراجع قضائی ايران علاوه بر آنکه شمار زيادی از تظاهرکنندگان مناطق ترک نشين را بازداشت کرده اند، روزنامه ايران را که کاريکاتور مورد اعتراض تظاهرکنندگان نيز در آن چاپ شده توقيف کرده و کاريکاتوريست روزنامه و سردبير ضميمه آخر هفته آن را بازداشت کرده و تحت پيگرد قانونی قرار داده اند.

در همين حال، مجلس شورای اسلامی ايران طرحی را در دستور کار خود قرار داده تا برای اهانت به قوميتها مجازات تعيين کند.

جمعه، تیر ۰۲، ۱۳۸۵

پنجشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۵

قلعه بابک





همایش میلیونی بزرگداشت بابک خرمدین
مکان : آذربایجان شرقی ، شهر کلیبر ، قلعه بابک
زمان : 15 و 16 تیرماه سال 1385

چهارشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۵

حمایت می کنم

گفته بودی می روی
می روی تا خواسته ات را، این کمترین آرزویت را، فریاد بزنی
می روی تا بغض فروخورده سالیانت را باز هم در گلو بشکنی

گفته بودم خسته ام
از خواستن
از فریاد
از بغض
از آرزوها خسته ام

رفتی و از دیروز چشم به راهت نشسته ام
اکنون اما
از انتظار خسته ام

می آیم
از پی ات
می آیم ...

جمعه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۵

دفاع از مردم آذربایجان

بیانیه زندانیان سیاسی در دفاع از مردم آذربایجان
به نام حقوق بشر
از زندانیان سیاسی حمایت میکنیم
در کشور ما نزدیک به سه ده میباشد که به نام انقلاب دادگاه های امنیتی به پا گردیده تا به درو از چشم مردم و نظارت نهاد های حقوقی داخلی و بین المللی و مستقل از اداره حکومت و بدون حضور وکیل و هیئت منصفه ،شهروندان آزادی خواه و حق طلب را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و انواع اتهامات واهی به احکام سنگین محکوم و درشعبه های قضایی به بدترین شکل های ممکن حقوق انسانیشان را سلاخی میکنند.
این اقدام ضد حقوق بشری نه محدود به سالهای 57 ، 58 ، 59 بوده . بلکه امروز که در سال 85 به سر میبریم پرشتاب تر از گذشته ادامه یافته وما امضا کنندگان از جمله قربانیان این قطار هستیم . حدود سه هفته گذشته قربانیان دیگری از این قطار ...
مطامع محدودی از آخوند ها حاکم قدرت طلب ، توسط همین بی دادگاه های انقلاب به مسلخ فرستاده شده اند و هزاران تن از هموطنان آذری در استان های آذربایجان شرقی و غربی ، اردبیل ،زنجان ،تهران وسایر نقاط ایران توسط دستگاههای قضایی ، پلیس نظامی و امنیتی سرکوب و تحویل بازداشت گاه ها و زندان های مخفی و آشکار گردیده اند تا توسط بی دادگا های انقلاب سلاخی شوند .در صورتی که تعداد بی شماری از هموطنان در سیستان و بلوچستان و کردستان به همین سرنوشت دچار هستندو هر روز خبر محکومیت سنگین و یا خبر اعدام آنها را میشنویم .
و ما وظیفه خود میدانیم که از حقوق همه قومیت های ایرانی به ویژه زندانی های سیاسی آذربایجان ،عرب زبان ، بلوچ ،کرد و غیره حمایت کرده و از نهادهای حق بشری بخواهیم برای آزادی آنها و رسیدگی به وضعیت اسف ناکشان تلاش بیشتری انجام دهند . هرچندکه خود در وضعیت خرابی به سر میبریم اما حمایت از زندانی های وظلوم آذری زبان را وظیفه حتمی به حساب بیاوریم .ما زندانیان سیاسی قربانیان رژیمی هستیم که به خود اجازه میدهد در باره حقوق بشر در کشور های مترقی اظهار نظر غیر واقع بنماید .اما اگر کسی بخواهد به او بگوید که چرا با وجود گذشت نزدیک به سه دهه از انقلاب . ماشین اعدام و سرکوب محاکمه نا عادلانه دانشجویان ،روزنامه نگاران ،مبارزان سیاسی ، احزاب ، فعالان کارگری ،فرهنگیان ،اقلیتهای دینی مانند دراویش و بهائیان ،اساتید دانشگاه ها ، وکلای دادگستری ، اصناف مختلف و اخیرا قومیت ها را متوقف نمیکنید عصبانی میشوید و به فحاشی روی می آورند .
در این حال این رژیم دست به ترفند های مزدورانه میزند و در شرایطی که فرمان سرکوب قومیت بزرگ آذری را صادر کرده است .برای برخی از روزنامه نگاران و فعالین حقوق بشری که وجه عمومی پیدا کرده اند زمینه فعالیت محدود وکنترل شده را به وجود می آورد تا ضمن اینکه از دیدگاه های خاص سیاسی آنها درپرونده هسته ای به نفع خود بهره برداری کند چنین وانمود نماید که رژیم طرفدار آزادی بیان و حقوق بشر است .در همین زمان برای هفت تن از شهروندان اهوازی حکم محاربه یعنی همان اعدام صادر میکند .در صورتی که حتی از اعلام عمومی این حکم وحشت دارند . بدیهی است که نهاد های مدافع حقوق بشر و مجامع نباید برای معامله در پرونده اتمی ایران دست این رژیم را برای سرکوب و شکنجه و اعدام باز بگذارد .
گروهی از زندانیان سیاسی در زندان اوین ، رجایی شهر و بندر عباس .
حشمت الله طبرزدی
منوچهر محمدی
خالد هردانی
بهروز جاوید تهرانی
ارژنگ داودی
مهرداد لهراسبی
ولی الله فیض مهدوی
امیر حشمت ساران
اسد شقاقی
شهرام پور منصور
محسن درستکار
جعفر اقدامی
ابراهیم مومنی
حجت بختیاری
شاهین آریانژاد
عبدالرضا رجبی
خلیل شالچی

عابد توانچه و یاشار قاجار

عابد توانچه و یاشار قاجار باید آزاد گردند

در پی اعتراضات دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف تهران عابد توانچه و یاشار قاجار از روز پنجم خرداد ماه توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ربوده شده‌اند و هم اکنون در زندان اوین و در بند حفاظت اطلاعات سپاه قرار دارند و حال جسمی و روحی هر دو کاملا وخیم گزارش شده است.
بند حفاظت اطلاعات سپاه در زندان اوین حتی از اولین حقوق یک زندانی خالی است و در حال حاضر عابد توانچه و یاشار قاچار با بازجویی های چند ساعته برای پذیرش اتفاقات دانشجویی و اعتراف گرفتن زیر شکنجه در این بند قرار دارند.
عابد توانچه وبلاگ نویس شجاعی است که در وبلاگ خود "به نام انسان، عدالت و حقیقت" تمامی اتفاقاتی که در سطح دانشگاه می‌افتاده را منعکس می‌کرده و نقش به سزایی در شکستن سانسور رژیم در وقایع اخیر کوی دانشگاه تهران و اخبار دانشگاه امیر کبیر داشته است.
کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) نگرانی شدید خود را از وضعیت عابد توانچه و یاشار قاجار اعلام می‌دارد و خواستار آزادی بی قید و شرط این بازداشت شدگان هست.
لینک مطلب

سه‌شنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۵

دانشجوی ایرانی

هم مهينان عزيز دانشجويان و جوانان يک مملکت سرمايه ها و آينده سازان آن مملکت هستند با امضا کردن طومار آزادي براي دانشجويان زنداني شده ، نگذاريم که سرمايه هاي ايران از بين بروند ، اين سرزمين به جوانان و دانشجويان خود نياز دارد دست به دست هم دهيم و نگذاريم که با سرکوب و سانسور اين سرمايه ها را از بين ببرند http://www.petitiononline.com/pirozi/petition.html

دوشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۵

آذربایجان دا اینقلاب اولموش

منصور یادگاری در جواب شعری که سایت عصر نو منتشر کرده بود نوشته است
آذربایجان دا اینقلاب اولموش ، دونیا دا بونو یای میش
فارس هموطن سورموشدون نه خبر دیر؟
کول باشوا اولموش خبرین یخ!
آذربایجان دا اینقلاب اولموش ، دونیا دا بونو یای میش
ای هیتلر دوم خبرین یوخ!
دونیا تازا بیل میش
که ایران سادجه فارس دئیل میش
ای اس اس بدبخت خبرین یوخ!
من ترکم و سن فارس ایران داها یوخدور خبرین یوخ!
توسری ویردون بنه سن اما دالیسینان خبرین یوخ!
بیرگون سنی ایران جیراجاخدیر خبرین یوخ!
کوردن تا بلوچا ترکدن تا عربه حق الاجاخلار
بیر سن گالاجاخسان بیر حوض علی آی بچارا خبرین یوخ!
من منصورم آما کی اولدوم بابک آلارام حقیم من خبرین یوخ!
ناز شصته ترکها بنگر که می آید صدایش از هاتبرد و ترک سات وتل استارش
تو بدبخت دروازه هایت باز است
افتخار آذریها بی پایان است
سنن ایران رژیمی ال اله وردیز آمما یاناجاق تبریزدکی آتش
آذری قوتلار سنی بعله جیرسین یاماخ تاپی یاسان خبرین یوخ!
دونیا سنه تای هیتلری جیردی شیمدی اذریلر سنی جیرسین خبرین یوخ!
اگر تو شاعری من بچه شیرم خبرین یوخ!
آلارام حق برابر خبرین یوخ!
توضیح:
از انجائی که برای اولین بار قلم به زبان ترکی بر کاغذ گذاشتم امیدوارم هموطنان ترک اذری اشتباهات املائی این شعر را اصلاح کنند.
ب- این شعر پاسخی بود به عصر نو دیکتاتوری ایران با همان لحنی که عصر نو فاشیست با ان شاعر پشیز منتشر کرده بود حساب فارسهای غیرنژادپرست از این مطلب سواست. خبرین یوخ!

نه خبر دیر؟

این شعر از سایت عصر نو هست نمی دونم در مقابلش باید چی بنویسم ولی شعر رو می ذارم تو وبلاگ تا شما هم بخونین و خودتون قضاوت کنین
شعری از مولانا حنظله بادگلویی
نه خبر دیر؟

هموطن ترک آذری! نه خبر دیر؟
گشته شعارت «برابری»! نه خبر دیر؟
رفته ز یادت کزین شعار چه آمد
بر سرت ای ترک آذری؟! نه خبر دیر؟
رفته ز یادت کزین مطامع بیجا
پیشه وری گشت یک‌وری! نه خبر دیر؟
گر که تو را رو دهند، می‌کنی آخر
جنبش خود را سراسری! نه خبر دیر؟
ما که ستودیم نقش باقر و ستار
وآنهمه رزم و دلاوری. نه خبر دیر؟
ما که ستودیم طعم کوفته‌ات را
کوفت چو کردیم و پرخوری. نه خبر دیر؟
ما که نشاندیم در کنار رجالت
در صف مردان لشکری. نه خبر دیر؟
صحبت «آنا دیلی» چرا و چرا این
بحث زبانهای مادری؟ نه خبر دیر؟
گر که زبان تو مادری‌ست، به خانه
با ننه‌ات کن سخنوری! نه خبر دیر؟
داخل خانه، «آنا دیلی» ست زبانت
داری در خانه سروری. نه خبر دیر؟
لیک چو بیرون ز خانه پای نهادی
لفظ تو باید شود دری! نه خبر دیر؟
جان من، این «فارسی بیلمیرم» ببر از یاد
ورنه خوری چند توسری! نه خبر دیر؟
جای «برادر» اگر بگوئی «قارداش»
صاف برندت کلانتری! نه خبر دیر؟
جای «چورک»، نان بگوی و جای «ایکی»، دو
تا بدهندت دو بربری. نه خبر دیر؟

خر بُوَد «ایشّک»، توسّعاً ملا نیز
گاه بُوَد شخص رهبری. نه خبر دیر؟
فنّ بیان سخت لازم است که روزی
«قم» نکنی «گم» به سرسری! نه خبر دیر؟
نیز به «قاری» اگر که «گاری» گوئی
طرد کند چون تو مشتری. نه خبر دیر؟
خنده ی گهگاه نیست خنده ی قهقاه
نیست فزونی چو کمتری. نه خبر دیر؟
الغرض ای هموطن، تو نیز کمابیش
همچو منی روز داوری. نه خبر دیر؟
همچو منی از لحاظ قامت و قدّت
نیز به چاقیّ و لاغری. نه خبر دیر؟
گیرم یکچند بوده است زبانت
بسته به بندِ ستمگری! نه خبر دیر؟
من سنه قوربان، دگر به این «آنادیلی»
پیله نکن، ترک آذری! نه خبر دیر؟


نام چنین شعر هست طنز، برادر!
طنز بدان این دری‌وری! نه خبر دیر؟
گو ز من امّا به شاعری که سرودش (!):
طرف نبندی ز شاعری! نه خبر دیر؟
این «نه خبر دیر» در آخر همه ابیات
گاه چه بی‌ربط آوری! نه خبر دیر؟
شاعر شعر دری به مملکت پارس
یافت نگردد بدین خری! نه خبر دیر؟

28/5/2006
لینک مطلب

یکشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۵

سه‌شنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۵

یاشاسین احمد باطبی

عزیز گارداشیم آنادان اولان گونین مبارک اولسون

هنوزاولین دیدارم با احمد باطبی جلوی چشامه
خیلی دوستش دارم واقعا یه انسان کامله
با این که مدت کمیه می شناسمش ولی چنان با هم راحت و صمیمی هستیم
که انگار هزاران سال است می شناسمش
چند روز پیش تولدش بود که به دلایلی نشد بهش تبریک بگم
ولی حداقل افتخار این نصیبم شده که امروز تولدش رو بهش تبریک بگم
احمد خیلی سختی کشیدی ، زندان ها دیدی ، شکنجه ها دیدی
روز های خوش زندگیت رو در حبس و بند رژیم گذروندی
الان هم که الانه فکر نکنم افکار گذشته تو رو راحت بذارن
احمد از ته دل دوستت دارم و امیدوارم که سالهای سال زنده باشی
آزادی زندگی کنی و همیشه در کنار خانواده مهربانت شاد باشی
دوست و بر دار عزیزم شرمنده که تولدت را دیر تبریگ می گویم
این اولین تولد تو بعد از چندین سال است که بیرون از زندان هستی
دوستانی که می خوان تولد احمد رو بهش تبریک بگن توی کامنت دونی پیام بذارن
من همه پیام های شما رو به دست احمد می رسونم
احمد جان اینم پیام آقای مهدی سهرابی
احمد جان ، من چيز زيادي از تو نمي دونم . همين قدر مي دونم که برام عزيزي ؛ چون به خاطر ِ باورهات ، بهاي ِ سنگيني پرداختي . اصل ِ ماجرا همينه که ما حاضر باشيم برا حرف و باورمون بهايي هم بپردازيم . مبارزه ي ِ بدون ِ هزينه ، يعني کشک . بابک مي گه تولّدته . پس مبارک باشه . آزاد باشي ؛ شاد باشي ؛ و خوب زندگي کني . اين آرزوي ِ من واسه هر ايرانيه . تو که جاي ِ خود داري ! هزار سال ببينمت !
هومت عزیز برات نوشته
درود بر شما گراميم
احمد جان تولدت نيكو باد
ما مردم ايران بايد اين روز را بخاطر اينكه خداوند شما را بهمان هديه كرده است جشن بگيريم
پايدار باشيد بدرود
رضا جان برات نوشته
drod
tavalodat mobarak aziz
hamisheh zendeh bashi
zendeh bad azadi

دوشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۵

آذری یا تورکی ؟

با سلام و احترام
پدربزرگ مرحوم بنده که نه ضیاء گؤگ‌آلپ را می‌شناخت، نه نسیمی سیاسی از آنکارا و استانبول به وی وزیده بود، نه از حرکتهای سیاسی-اجتماعی باکو تأثیر پذیرفته‌بود و نه یاوه‌گوئیهای احمد کسروی، عنایت‌ا... رضا، پرویز ورجاوند، کاوه بیات و ... در وی تأثیر منفی گذارده بود، هیچوقت نگفت که ما "آذری" هستیم.
ایشان هر زمان که لازم می‌شد به هویت و زبان مادری ما آذربایجانیها اشاره کنند، از عبارات "تورک" و "زبان تورکی" استفاده می‌کردند؛ که از اجداد خود به ایشان رسیده‌بود.
تعجب من از این است که چرا برخی اصرار دارند که ما را "آذری زبان" خطاب کنند؟ در حالیکه ما خودمان را تورک می‌دانیم.
اگر منظور ایشان تخفیف دادن به کلمه آذربایجان است، پس چرا فارس را فاری، اصفهانی را اصی، دلیجانی را دلی، رفسنجانی را رفی، کرمانی را کری، خراسانی را خری و ... نمی‌نامند؟
یادآوری میشود که این اصطلاح جعلی تقریباً از زمان احمد کسروی در کشور رایج شده است و از آن زمان به بعد به وفور در کتب، نشریات، رادیو و تلویزیون، محافل آکادمیک و غیر آکادمیک و ... استفاده می‌شود. در حالیکه احمد کسروی نزد پروفسور هشترودی از کرده خود ابراز ندامت نموده است. اما ندامت ایشان جائی بطور رسمی و علنی اعلام نمی‌شود.
لذا شایسته است از تعصبات کورکورانه اجتناب کنیم و به فرهنگ یکدیگر احترام بگذاریم.

با احترام مجدد
مهدی نعیمی 7/3/1385

پنجشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۵

بازتاب وقایع آذربایجان

خبر های از وقایع چند روز اخیر در آذربایجان و واکنش آنها در رسانه های مختلف
از سایت خبری انتخاب
از سایت ها و وبلاگ

سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵

اینجا تبریز است




اخبار کوتاه یک

بدنبال اعتراضات دانشجويان و مردم در اروميه و تصرف دفتر نمايندگي روزنامه ايران در اروميه شهر اروميه به حالت نظامي درآمده و نيروهاي واکنش سريع سپاه در شهر مستقر شده اند تا ساعت بيست و دو روز سه شنبه آمارهاي غير رسمي از مجروح شدن 45 نفر با گلوله هاي پلاستيکي خبر ميدهد

تا ساعت بيست و دو امشب خبر از اشغال استانداري اروميه به توسط دانشجويان و مردم خشمگين ميدهد در منطقه مرکز اروميه دانشجويان در حالي که نقاب بروي صورت خود بسته اند شعارهاي ملي ميهني به زبان آذري مي دهند . نامدار يکي از مسئولان شوراي شهر اروميه در حاليکه مردم را به آرامش فرامي خواند نيروهاي سپاه و نيروي انتظامي به ضرب گلوله هاي اشک آور و پلاستيکي در حال متفرق کردن مردم هستند .

بنا به گفته يکي از دانشجويان از منطقه کاشلني اروميه شنيده ها حاکي از آن است در اعتراضات امشب دو نفر کشته شده اند . در منطقه کاشاني اروميه نيروهاي سپاه اقدام به گشودن اتش مستقيم بروي مردم نموده اند

یاشاسین آذربایجان

خبرهای مربوط به اعتراض وتظاهرات هم میهنان ترک و تبریزی و توهین روزنامه ایران
فرمانده انتظامي‌ آذربايجان شرقي هشدار داد:
با كساني كه امنيت شهر را بر هم بزنند به شدت برخورد مي‌كنيم
خبرهای ویژه
بنا براخباررسیده از تبریز،پس ازتظاهرات چند هزارنفری مردم تبریز دراعتراض به چاپ کاریکاتوری توهین آمیزدر روزنامه ایران، حدود 200 نفر بازداشت وبه مقرسپاه درجاده مرند ( جاده سنتو) منتقل شده اند.
اکثرفعالین سیاسی و روزنامه نگاران فعال درچهارچوب حرکت ملی آذربایجان نیز توسط اداره اطلاعات تبریزدستگیرشده و مکان نامعلومی انتقال یافته اند
از سایت ها و وبلاگ های محلی
از سایت بایبک
از خبرگزاری مهر
دادستان کل کشور با محکوم کردن اهانت روزنامه ایران به برخی هموطنان اعلام کرد: این مسئله از طریق وزارت ارشاد و هیات نظارت و نیز از طریق دادسری تهران پیگیری شود
معاون دادستان تهران و سرپرست مجتمع قضایی کارکنان دولت از صدور قرار بازداشت موقت برای دو نفر از عوامل درج مطلب توهین آمیز در روزنامه ایران خبر داد و گفت: این دو نفر پس از تفهیم اتهام و صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند.
جلسه ویژه کمیسیون امنیت ملی با حضور وزرای اطلاعات و ارشاد
انتشار کاریکاتور عمدی نبوده ولی به قانون احترام می گذاریم / بیش از همیشه نیاز به همدلی و همفکری داریم
توقیف موقت روزنامه ایران
اجازه ندهیم احساسات اقوام جریحه دارشود/ مسئولان با خاطیان برخورد کنند
هشدارهای لازم به حد کافی داده شد و قضیه باید خاتمه یافته تلقی شود/ اجازه ندهیم احساسات اقوام جریحه دارشود
بیش از همیشه به اتحاد و انسجام ملی نیازمندیم
نماینده مرند و جلفا به چاپ مطلبی در یکی از روزنامه ها انتقاد کرد
ملت ایران با هوشیاری توطئه ها را در نطفه خفه می کنند/ اقلیت های دینی رافت جمهوری اسلامی را حس کرده و آزادانه زندگی می کنند
از سایت خبری بازتاب
از سایت های خبری
خبرگزاري فارس: رييس شوراي امنيت كشور تاكيد كرد: جسارت به هموطنان آذري‌، قابل تحمل نيست و ابراز احساسات نسبت به اين حادثه را درست و واكنش مردم را به حوادث اخير در راستاي وحدت و عزت ملي مي‌دانيم

یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۵

فیض مهدوی در کنارت هستیم

فراموش نکرده بودم که او نیز همانند من انسان است
فراموش نکرده بودم که او نیز حق دارد آزادنه فکر و زندگی کند
فراموش نکرده بودم که او یک مبارز است
فراموش نکرده بودم که او آزاد است از هر حزب یا سازمانی طرفداری کند
می دانستم که او در چنگال یک رژیم خونخوار در بند است
می دانستم که روز سه شنبه او را اعدام خواهند کرد
می دانستم که اعدام او مرگ آزادی و انسانیت بود
پس سکوت نکردم
با صدای بلند ندای آزادی سر دادم
و خواهان آزادی فیض مهدوی شدم
حال که می بینم او 26 اردیبشهت در کنار ماست
احساس غرور می کنم
احساس بزرگی به من دست می دهد
ولی الله این را بدان که ما همیشه در کنار تو خواهیم بود
تا تو و بقیه زندانیان سیاسی به آزادی کامل برسید
این پیروزی را به همه عزیزانی که زحمت کشیدند تبریک می گویم
همیشه سربلند و پیروز باشید


ای حکومت خونخوار بدان که تا آزادی کامل وی سکوت نخواهیم کرد

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۵

احمد سراجی


آیا زمان آن نرسیده مخالفان جمهوری اسلامی از غالب خود بیرون آیند و برای نجات یک زندانی سیاسی تلاش کنند.
منصور یادگاری - گزارش بقدری تکان دهنده و غم انگیز است که نمی دانم از کجا شروع کنم صحبت از سرنوشت هفتادمیلیون ایرانی نیست که به نحوی خودمان را توجیه کنیم که شرایط مساعد نیست و هزاران دلیل و منطق بیاوریم بلکه صحبت از یک نفر زندانی سیاسی است که تا قبل از خروج از زندان عکس او را در وب سایتها و وبلاگ های خود قرار می دادیم و از شرایط جسمانی او در زندانها و سیاه چال های جمهوری اسلامی اظهار نگرانی می کردیم این فرد مبارز و به نوبه خود قهرمان کسی نیست جز احمد سراجی وبلاگ نویس که تحت شکنجه های فراوان مشقات فراوانی را به خاطر آزادی من و تو متحمل شد او 5 ماه پیش توانست بدون گذرنامه و بصورت قاچاق از کشور خارج شود و به ترکیه بیاید. احمد سراجی بعد از ورود به ترکیه توسط خیلی از رادیوهای ایرانی و یا وابسته به کشورهای خارجی مورد مصاحبه قرار گرفت و متأسفانه طبق معمول خیلی زود به فراموشی سپرده شد. آیا به راستی فعالان سیاسی زندانی ما فقط تا زمانی که در زندان هستند برای ما مهم اند؟ اگراینگونه نیست کو دست گرمی که دست سراجی را بفشارد و به او کمک کند.
چطور تا زمانیکه در زندان بود از شرایط جسمی او نگران بودیم ولی امروز که وی در با تنی زخمی و رنجور در خیابانهای ترکیه مجبور است برای بدست آوردن لقمه نانی مشقات فراوانی بکشد آسوده خاطریم و با وجدان راحت سر بر بالین می گذاریم.
آیا مبارزان ما فکر می کنند فقط زمانی می توان به خلق ، ملت ، مردم چه میدانم با چه ایدئولوژی به انسانها نگاه می کنیم و انسانها را چه می نامیم که در کشور به قدرت برسیم؟ کمک کرد
آیا این درست است؟
مبارزی که خود را صرف آرامش و آزادی و آسایش ملت خودکرده تحت هر شرایطی می کوشد به انسانها کمک کند! که اگر غیر این باشد به آن شخص نمی توان گفت مبارز و به راهی که می رود هم نمی توان گفت مبارزه.
دوستان عزیز ، هموطنان محترم ، آزادیخواهان ، فرمانده هان سیاسی ایران احمد سراجی به کمک نیاز دارد و زمان آنست که همه آنهایی که به فریاد آزادیخواهی و اعتراض او به رژیم احترام می گذارند به وظیفه تاریخی خود در قبال او عمل نمایند تا شاید این اقدام باب خیری شود تا ما ایرانیان مخصوصاً در قربت به داد هم برسیم.
احمدسراجی امروز نیازمند کمک مالی است تا بتواند خود را به یک کشور اروپایی برساند.
دوستانی که تمایل دارند به این آزادیخواه شکنجه شده و بی سرنوشت کمک کنند می توانند با این شماره بطور مستقیم با احمدسراجی صحبت کنند.
احمد سراجی را بهتر بشناسید
0090 53 83 44 31 70

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۵

تلوزیون ما


موسيقي محلي را هم از مردم دريغ كرده ايد !
آذربايجاني ها ، كردها ، تركمن ها ، عرب زبان ها از موسقي محلي و سنتي خودشان كه چند هزار سال است با ان حال و هوا داشته اند خوششان مي آيد تمام دنيا موسيقي دارند ما كه كشورمان گاهواره موسيقي است موسيقي نداريم .
راديو و تلوزيون ما سراسر صحبت ، بحث ، نوحه سرایی و عزاداري است . باور كنيد هر تلوزيون دنيا را نگاه مي كنيد شادي و موسيقي و اميد است اينجا راديو و تلوزيون هميشه در حال سخنراني است . تلوزيون كشور همسايه از فرصت استفاده مي كند . عاشيق ها را جلوي دوربين مي آورد توجه مردم آذربايجان ما را جلب مي كند با استفاده از اين ترفند تبليغات آغاز مي شود .در مقابل ما تبليغات موثري نداريم . مردم آذربايجان و حداقل نسل جوان ما گذشته خود را به خوبي نمي شناسند. نمي دانند بر اين سرزمين چه گذشته است .

آذربايجان تا دنيا بوده از ايران بوده

نمي دانند آذربايجان تا دنيا بوده از ايران بوده ، راديو تلوزيون گفتارهايي در اين خصوص ندارد. كساني را ندارد در اين امور خبره باشند . اين نغمه هاي ناموزون بايد به وسيله رسانه ها خاموش شود اما راديو و تلوزيون ، فلسطين و عراق و افغانستان را مقدم مي شمارد . صدها استاد و محقق آگاه هستند كه تلوزيون از وجودشان خبر ندارد . اگر هم به سراغشان مي رود و مي خواهد گفته هايشان را در چارچوب نظرات و عقايد خودش قرار دهد و هر جا را كه متوجه نشد آنها چه مي گويند سانسور مي كند و دور مي ريزد .
من سنم کفاف نمی کند با نقل قول های که شنیدم می گم یادش بخییر چه روزهای و چه ایامی بود پیر و جوان همه دلخوش بودن با تمام مشکلاتی که داشتن خنده رو از یاد نمی بردن چون با هم می نشستن می گفتن و می زدن و می رقصیدن ولی حالا چی تا یه جا جمع می شی می گن آقا تجمع درست نکن تو داری آشوب به پا می کنی میری می شینی خونه تلوزیون رو که روشن می کنی می بینی یه حاج آقا نشسته می گه بسم الله الرحمن الرحیم برادران و خواهران من توجه کنید ... اینم میشه دلخوشی ما

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۵

فاجعه ای دیگر در آذربایجان



تخریب میراث فرهنگی آذربایجان در مراغه


. براساس قوانین حفاظت از میراث فرهنگی هیچ شخص حقیقی و حقوقی حق انجام عملیات ساختمانی در شعاع 200 متری بناهای تاریخی را ندارد.اما در مراغه وضعیت به گونه ای دیگر است در مراغه قانون را میزان رانت و پول مشخص میکند 2 سال پیش در شهرستان مراغه مسئولین در جهت آزادسازی محوطه بنای تاریخی برج کبود اقدام به تخلیه و تخریب مدرسه هدف که در مجاور این برج قرار دارد نمودند اما در ایام نوروز امسال مردم متوجه حصار کشی تخته ای!!!محوطه برج کبود مراغه شدند و اکنون مردم در جلوی این مکان تابلویی را مشاهده میکنند که حاکی از احداث مجتمع تجاری 4 طبقه در کنار این بنای دوره ایلخانی هستند به نظر می رسدکه مسئولین با شعار آزادسازی محوطه اطراف برج کبود مراغه سعی در محصور سازی گنبد کبود مراغه بین مجتمع های تجاری و پاساژها ی چندطبقه و در نهایت تخریب این بنا دارند. اکنون پیمانکار مجموعه در فاصله کمتر از 20 متری بنا اقدام به خاکبرداری به عمق 3 متر (فعلا) نموده است.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۵

آزادش کنید

فيض مهدوي آزاد بايد گردد

به نام انسان ، عدالت ، حقيقت و آزادي ، من مي خواهم از انسانيت سخن بگويم به عنوان يک انسان حکم وحشيانه ولي الله فيض مهدوي را محکوم مي کنم و از رژيم جنايتکار و ضد انساني جمهوري اسلامي مي خواهم که وي و تمام زندانيان سياسي را آزاد کنند هر انساني اگر بوي از انسانيت برده باشد بايد به اين حکم وحشيانه اعتراض کند

پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۵

برخورد با بدحجابی


برخورد با بدحجابی از اول اردیبهشت

نماینده اصفهان در مجلس هفتم گفت : در جامعه ایرانی به حد کافی در مورد دلایل حجاب و حدود آن صحبت شده است لذا دولت باید از این پس با متخلفان برخورد حقوقی کرده و تکلیفشان را روشن کند . محمد حسین استکی افزود : متاسفانه بدحجابی در جامعه ایران هر روز در حال گسترش است و برخورد جدی و منظقی نیز در این زمینه وجود ندارد . وی ادامه داد : حدود حجاب در قانون برای مردان و زنان ایرانی کاملا مشخص شده است ولی اینکه چرا با متخلفان در این زمینه برخورد نمی شود ، قاعدتا به مشکلات اجرائی این قانون توسط متولیان این بحث بر می گردد . استکی اضافه کرد : در همین راستا برخی از این مسئله سو استفاده و متاسفانه هر روز مسئله بدحجابی را در جامعه ایران حادتر می کنند ، لذا تقاضا داریم توسط ریاست جمهوری و وزارت کشور عاملان اجرایی بحث کنترل حجاب بر مبنای قوانین و حدود مشخص شده برای حجاب این اصول را در جامعه پیاده سازی کنند و اجازه ندهید که برخی از این موضوع سوءاستفاده کنند . نماینده اصفهان ، با تاکید بر لزوم فرهنگ سازی مربوط به بحث حجاب در نهادهای نظیر صدا و سیما گفت : البته نیروی انتظامی و نیروهای امر به معروف و نهی از منکر نیز به نظر می رسد آن طور که باید و شاید به دلیل برخی ملاحظات خاص با بدحجابان برخورد نمی کنند .
عضو کمیسیون اکثریت مجلس :
برخورد جدی دولت برای بحث بدحجابی ضروری است
وی ادامه داد : البته دیدگاه های نیز وجود دارد که بر این باورند که صرفا برخورد کارساز نیست ، منتهی جامعه ما به هر حال یک سری محدودیت های برای شهروندان آن تعیین کرده است و آنها نیز ملزم به رعایت این اصول هستند .
استکی ادامه داد : لازم است تمام متولیان بحث حجاب برای کنترل پدیده بد حجابی در جامعه یک نظر واحد داشته باشند و بر مبناي آن چارچوب اجرايي برخورد با اين موارد و كساني كه در اين مسائل به حقوق ديگران تجاوز مي كنند ، تكليف شان را روشن كنند.وي با تاكيد بر لزوم برخورد جدي دولت براي اتخاذ سياست هاي مديرانه براي كنترل بحث بدحجابي در جامعه گفت : دولت حداقل بايد از كارمندان خود شروع كند زيرا متاسفانه در حال حاضر در بسياري از ادرات شاهديم كه قوانين و مقررات حجاب كه از اوايل انقلاب وضع شده بود ، مورد بي توجهي قرار و برخورد كندي با ان صورت مي گيرد و دولت بايد برخورد سريع و قاطعي در مورد بحث كم توجهي به حجاب مناسب در بين زنان و مردان كارمند دولت داشته باشد .
اين نماينده مجلس ادامه داد : متاسفانه در سطح جامعه نيز افرادي هستند كه قصد دهن كجي به قوانين را دارند و ارشاد و صحبت بر روي اينها تأثيري ندارد و نمي توان منتظر بود كه از روش مذاكره انها خود را ملزم به رعايت اصول كنند .
موج تازه مبارزه با بدحجابي
رييس كميسيون برنامه و بودجه شوراي شهر تهران از وضعيت پوشش عمومي در شهر انتتقاد كرد و گفت : متاسفانه با شروع فصل گرما شاهد اين هستيم كه خطوط قرمز رعايت نمي شود و صحنه هاي را مشاهده مي كنيم كه در هيچ معيار و چهار چوبي نمي گنجد . نادر شريعتمداري با تاكيد بر اين كه به هيچ وجه برخورد افراطي كه در گذشته با چنين مسايلي صورت مي گرفت تاييد نمي شود گفت : مخالف بازگشت به چنين روش هاي هستيم اما در حال حاضر نيز به نظر مي رسد كه مسولان انتظامي دچار انفعال خيلي جدي شده اند و نه تذكري مي دهند و نه چار چوبي را مشخص مي كنند ، بلكه همه چيز به حال خود رها شده و اين واقعا يك جفاست .
مقابله با بدحجابي از اول ارديبهشت
فرمانده انتظامي تهران برزگ اعلام كرد : از ابتداي ارديبهشت ماه با زنان بدحجاب كه به حقوق شهروندان تعرض كنند برخورد قانوني صورت مي گيرد. سردار طلايي افزود : متاسفانه شاهديم كه برخي زنان با تجاوز به حقوق ديگران اقدام به پوشش هاي نامناسب و زننده و حتي در برخي موارد كشف حجاب كرده اند . وي خاطر نشان كرد : در اين برنامه ريزي با كساني كه به نوعي آسيب به شأن و شخصيت جوانان مي زنند و منشأ ناهنجاري هاي هستند نيز برخورد مي شود .
به نقل از هفته نامه امید جوان

چهارشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۵

ولی الله فیض مهدوی

تاریخ : 30/01/85
شماره : گ/006-85

به نام آزادی

بر اساس آخرین گزارشات دریافتی صبح امروز آقای ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی محکوم به اعدام مجدداٌ توسط مسئولین زندان فراخوانده شد و مورد تهدید قرار گرفت
آقای علی محمدی معاونت قضائی زندان گوهردشت کرج امروز (چهارشنبه) ساعت 5/9 صبح آقای فیض مهدوی را به دفتر خود احضار نمودند و با بیان این جمله که" اگر حکم اعدامت را متوقف کنند خود من شخصاٌ شما را حلق آویز خواهم نمود و هیچ قدرتی هم نمیتواند مانع از این مسئله شود " بعنوان یک مسئول رده بالای زندان برای چندمین بار مورد تهدید قرار دادند .
نگراني خود را از وضعيت آقاي فیض مهدوي با توجه به تعیین تاریخ 26/02/85 برای اجرای حکم اعدام وي و تهدیدهای مکرر مسئولین و ابتلاء ایشان به ناراحتی شدید پوستی و مشکل کلیوی در بیشتر از پنج سال زندان و شرایط بد محیطی و جسمی وي اعلام ميداريم .
فعالان حقوق بشر در ایران ضمن محکوم نمودن شدید نقض حقوق بشر خواستارآزادی وی و تمام زندانیان سیاسی میباشد . از تمامی فعالان و مدافعان حقوق بشر تقاضای همکاری و تلاش برای توقف حکم اعدام وی را داریم و دست تمامی کسانی که در این راه با ما همگام هستند را میفشاریم .


فعالان حقوق بشر در ايران
Human Rights Activists in Iran
Hra.iran@gmail.com
Tel : +989329224904

فرصت دادن یا ندادن

فرصت دادن یا ندادن ، مسئله این است - احمد باطبی
بزرگترین تنش ایران پس از انقلاب بی اعتمادی جامعه جهانی نسبت به حکومت بود . تحریم های نسبی و گاهاً گسترده جهان در قبال ایران نیز حاصل همین تقابل متلاطم به شمار می آید ، اما این محدودیت ها به خودی خود تجربه ای بود در تداوم حیات حکومت که با گذشت این سالهاتقریبا به تکامل نهایی خود رسیده است .در سالهای بحرانی پس از انقلاب ، در دوران جنگ ایران و عراق ، زمان (سازندگی و اصلاحات ) و اکنون که مجموعه ای با نماد (دکتر احمدی نژاد) سکان سرنوشت ملت ایران را در دست دارد ، در تمام این سالها پدیده تحریم مشکل جدی را برای حکومت در پی نداشته است. هر چه نیاز بود به شکلی فراهم میشد . از ابزار و مهمات جنگی گرفته تا ماشینهای صنعتی و تولیدی ، کالاهای پزشکی و ... ، همه اینها به واسطه تجربیاتی بود که در طول سالهای انقلاب شیوه عملکرد کنونی نهاد قدرت را ناشی شده است . شیوه ای که با به حاصل رسیدن پدیده اخیر یعنی دست یابی به فرایند چرخه سوخت به اوج خود رسیده است . دست یابی حکومت به آنچه که نیازمند آن بود اساساَ از سه راه قابل تأمین بود .
1- استفاده ازتمام ظرفیت های مناسبات آزاد اقتصادی و تبادل کالا و فن آوری با دنیای خارج
2- نزدیکی و تعامل با جوامع و دولت هایی که عموماَ به تحریم توجه کافی نداشته ویا با تأمین خواسته های حکومت ایران منفعتی عظیم تری را جستجو میکردند .
3- توسل به شیوه های مافیایی و معامله های مخفی و خارج از چهارچوب عرفی
دوران سازندگی و خصوصاَ اصلاحات مناسب ترین زمان برای استفاده بهینه حکومت از روشهای فوق به شمار می آید اماصرف نظراز کم توجهی دنیای متمدن به عملکرد غیر عرفی نهاد قدرت در ایران ، مورد قابل توجه اینجاست که اکنون با به قدرت رسیدن جریان بنیادگرای افرطی و در دست داشتن حد اقل استاندارد های فکری و ایدئولوژک و همچنین ابزارهای فیزیکی برای ایجاد نا امنی در جهان و یا حد اقل درمنطقه ، تکلیف جهانیان و همچنین ملت ایران چیست؟ بدیهی است که در هر شرایطی بدون تردید این ملت است که اولین و بیشترین هزینه را خواهد پرداخت .از آن زمان که حاکمیت ایران ماهیت واقعی باترور وسرکوب خود رادر داخل و خصوصاَ در خارج به نمایش گذاشت ، زمان زیادی نمیگذرد .
ترور های وحشتناکی نظیرقتل دکتر بختیار ، رستوران میکنوس ، فریدن فرخزاد وهزاران مورد دیگر موفق نشد تامیزان تهدید تفکر حاکم بر حکومت ایران رابه جهانیان تفهیم کند اما نیروی اتم این توان را داشت تا دستکم دنیای متمدن رابا تلنگور خود متوجه خطر بیخ گوشش بنماید ، ولی هنوز تارسیدن به عمق فاجعه راه درازی در پیش است . زمانی که بالاترین مقام اجرایی یک کشور بدون کوچکترین پروایی از نابودی جوامع دیگر حرف میزند درواقع از جانب جریان فکری سخن میگوید که شعار ( مرگ بر همه غیر از ما )جزو اصول و مرام آنهاست .
اصول و مرامی که کوچکترین بازگشتی را به عقب نمیشناسد . واگر قرار باشدنابود شود همه چیز را به نابودی میکشاند . تفکری که ثبت نام همفکران خود را برای عملیات انتحاری در رسانه ها با افتخار به نمایش گذاشته و آن را ازارزشهای وجودی خود میداند به طور حتم تعقل ومنافع کشور وملت از آخرین اولویت هاست .یا اصلا فاقد ارزش میباشد .
از زمان جنگ های صلیبی و رنسانس سالها میگذرد وجهانیان حق دارند که درک درستی از حکومت دینی ، نظام ولایی ، سرزمین امام زمان و... نداشته باشند اما پرواضح است که عاقبت سهل انگاری و منفعت اندیشی قدرت های جهانی باتوجیه استفاده از ظرفیت های دیپبماتیک وتساهل وتسامح به جهت کسب امتیاز چه نتایجی دربر خواهدداشت؟ حکومتی که خریدن زمان از اساسی ترین اهداف آن است درفاصله زمانی بین شورای حکام تا شورای امنیت ادعای دست یابی به چرخه سوخت را دارد ، ودر دوران جنینی این پدیده صراحتاَ اعلام میدارد که از این پس با دنیا با ادبیاتی دیگرسخن خواهیم گفت ،حال درصورت دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی آیا به قول عوام ازین پس خدارا بنده خواهند بود؟
زمانی تکلیف فعالین سیاسی اچتماعی این بود که جهانیان را از ماهیت فاشیتی و تروریستی حکومت ایران آگاه سازند اماحالا که خود حکومت با افتخار ماهیت واقعی خود را به نمایش میگذارد تکلیف چیز دیگریست .حفاظت از منافع ملی و میهنی بزرگترین وظیفه ای است که بر دوش ماست .آکاهی بخشیدن وهدایت جامعه جهانی به سمتی که امکان تحرک و خیزش را از حاکمیت سلب نماید .
به قول فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران انبار باروتی است که منفجرخواهد شد واین به راستی اعتقاد و چشم انداز حکومت است برای آینده نا معلومش .
و ما امروز این امکان را داریم که به عنوان اپوزیسیون و با تعقل و برگزیدن شیوه های دمکراتیک درتعامل باهم ، جهانیان را به سمتی سوق دهیم که پیش از هرچیز با در نظر داشتن منافع ملت ایران ، شیوه عدم اعطای امتیاز زمان وسلب امکان تجهیز بیش از پیش حکومت را درپیش بگیرند .بی شک این وظیفه ملی و میهنی ما بر تمام وظایف دیگر اولویت دارد .

سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۵

زندانیان سیاسی

زندانیان سیاسی آزاد باید گردند
همیهنان عزیز یک جوان ایرانی در آستانه اعدام و چندین جوان ایرانی در زیر شکنجه رژیم جمهوری اسلامی ایران هستند شما با تلفن زدن ، ایمیل فرستادن و یا به طریقی که می توانید با یکی از سازمان های حقوق بشر تماس بگیرید و به حکم اعدام ولی .. فیض مهدوی و وضعیت زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر اعتراض کنید .
این حرکت رژیم شروع دوباره قتل عام سال شصت و هفت می باشد که ما نباید بگذاریم چنین اتفاقی در این سرزمین رخ دهد .
سازمان های حقوق بشر
متن های آماده را نیز می توانید برای این سازمان ها ارسال کنید
برای ولی الله فیض مهدوی
Dear Sir/Madame,I am very concerned about the imminent execution of Mr. ValiyollahFeyz-MAhdavi. He is a 28 years old political prisoner in Rejayi-Shahr (Gohardasht) prison in Karaj, Iran. The prison officials haveinformed him that his execution is scheduled for MAy 6th, 2006.He has lost the function of one of his kidneys, under brutal prisonconditions.
I am asking for your immediate intervention to help rescue Mr. FeyzMahdavi's life.The Iranian officials have threatened to execute thepolitical prisoners one by one. They executed Mr. Zamani (31)secretly. Please do not let them take another innocent life.
ترجمه
خانم /آقای محترم
من بسیار نگران اعدام قریب الوقوع آقای ولی الله فیض مهدوی هستم. او 28ساله و یک زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر(گوهردشت ) کرج در ایراناست .
مقامات زندان به او گفته اند که اعدامش برای 6می 2006 بزنامه ریزی شدهاست. او یکی از کلیه های خود رادر اثر شرایط بیرحمانه زندان از دست دادهاست.
من خواهش میکنم که هر چه زودتر برای نجات جان آقای فیض مهدوی مداخله کنید. مقامات زندان تهدید کرده اند که زندانیان سیاسی را یک به یک اعدام خواهند کرد. آقای زمانی ( 31) ساله را به طورمخفیانه اعدام کردند. لطف انگذارید یک انسان بیگناه دیگر جان خود را ازدست بدهد.
بااحترام
برای مهرداد لهراسبی و وضعیت زندانیان رجایی شهر
Dear Sir/MadameI am writing to urge you to immediately send a delegation to inspectthe conditions of political prisoners in Rejayi-Shar (Gohardasht)prison in Karaj , Iran. The political prisoners are mixed with thugswho threaten their life every day. They are denied medical treatmentfor their serious illnesses. In particular I am concerned about Mr.Lohrasbi, who reportedly suffers from lung and gum diseases and atumor in his brain, but the officials have asked for a 200 milliontooman bail from his family ( about 200,000$US) in addition toprepayment of all his medical bills. Mr. Feyz Mahdavi has lostfunction of one of his kidneys
and Mr. Jowkar suffers from heartproblems.
Please send a delegation to Rejayi-Shahr prison immediately and helpthe political prisoners get the medical treatments they need. Pleasealso pressure the Iranian government to release all politicalprisoners.
Sincerely
ترجمه
خانم /آقای محترم
خواهش میکنم هر چه سریعتر هیئتی برای بررسی وضعیت زندانیان سیاسی درگوهر دشت کرج ( ایران ) بفرستید. زندانیان سیاسی در میان جانیانی به سرمیبرند که زندگی آنها را به طور روزانه تهدید میکنند. علاو ه بر آن برای بیماری های بسیار جدی نیز کمک های پزشکی بهآنان داده نمی شود. من بخصوص نگران وضعیت آقای مهرداد لهراسبی هستم که ازبیماری ریه و لثه رنج وتومور مغزی رنج میبرد اما مقامات زندان از اودرخواست 200 میلیون تومان( تقریبا دویست هزار دلار ) وثیقه به علاوه پیشپرداخت همه مخارج بیمارستانو درمانی را کرده اند.علاوه بر او آقای فیض مهدوی نیز یک کلیه خود را براثر شرایط زندان از دست داده است و آقای جوکارنیز از بیماری قلبی رنجمیبرد.
خواهش میکنم هر چه سریعتر هیئتی رابه زندان رجایی شهر بفرستید و به زندانیان کمک کنید تا بتوانند خدمات پزشکی لازم را دریافت کنند. همچنین به دولت ایران فشار آورید تا همه زندانیان سیاسی را آزاد کنند.
بااحترام

دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۵

روياي آزادي

چند ساعت پس از آنکه خبرگزاري ايلنا به نقل از خليل بهراميان وكيل مدافع احمد باطبي، دانشجويي كه در جريان حوادث كوي دانشگاه در سال 78 دستگير شده بود، از تاييد اصل حكم اعدام موكلش از سوي شعبه 13 هيات تشخيص ديوان عالي كشور خبر داد ، بهراميان اعلام کرد که اين خبر که حکم اعدام احمد باطبي تاييد شده صحت ندارد و او تنها به حکم اوليه احمد باطبي اعتراض کرده است. بهراميان مي گويد: "اينکه خبرگزاري کار ايران [ايلنا] نوشته برخلاف مصاحبه اي بود که من داشتم، خبرنگار يا متوجه مسايل حقوقي حرفهاي من نشده يا به يک طريقي حرف هاي مرا به مسلخ برده است." من از ماده 18 استفاده کردم و نسبت به حکم صادره اعتراض کردم. مجازات آقاي باطبي از اعدام به 15 سال تبديل شده است. دو درجه تخفيف از طرف رهبري داده شده، آن مورد حکم نيست. منتها اعتراض من در ديوانعالي کشور نسبت به حکم اوليه است که اعدام است و قطعيت پيدا کرده بود که از سوي رهبري عفو خورده است. متاسفانه شعبه سيزده تشخيص توجهي به آن لايحه اعتراضي من نکرده است."
بهراميان اضافه کرد: "5 سال از 15 سال حکم هم تعليقي است و آقاي باطبي نزديک به شش سال است که در زندان است. اگر پرونده بر اساس قانون بررسي شود موکل من نبايد محکوم شود چون کاري نکرده است. عمل مجرمانه اي انجام نگرفته. پرونده براي من تمام شده نيست و مجددا اعتراض خواهم کرد." چند ساعت پيش از اين تکذيب خبرگزاري ايلنا نوشته بود: "وکيل مدافع احمد باطبي با اعلام خبرتاييد حکم اعدام وي و با بيان اين كه متاسفانه هيات تشخيص ديوان عالي كشور بدون توجه به موازين قانوني اصل حكم اعدام باطبي را تاييد كرده است، گفته است: شعبه 13 هيات تشخيص ديوان عالي كشور تكليف قانوني داشت كه نسبت به راي اعدام موكلم نفيا يا اثباتا اظهار نظر كند كه متاسفانه بدون هيچ‌‌گونه استدلال قانوني راي بدوي را تاييد كرد." بهراميان در پاسخ به اين سؤال كه آيا حكم اعدام احمد باطبي به 15 سال زندان تقليل پيدا نكرده بود، گفته بود: بنده نسبت به حكم دادگاه بدوي مبني بر اعدام موكلم اعتراض كردم كه مورد تاييد شعبه تشخيص قرار گرفت اما حكم باطبي بعدها با موافقت رهبري و استفاده ايشان از اختياراتش از سوي دادگاه به 15 سال حبس تقليل پيدا كرد، بنابراين موكلم بايد 15 سال زندان را تحمل كند. اين اخبار در حالي از سوي وکيل باطبي تکذيب شد که خانواده باطبي خبر تاييد حکم اعدام فرزندشان را تاييد کرده اند.
مسيح در تصليب
صورت جذاب باطبي را خيلي ها در سرتاسر جهان ديده اند. اين جوان تداعي کننده تصوير "مسيح بر صليب" عکس روي جلد يکي از شماره هاي هفته نامه اکونوميست شد که او را در حالي که پيراهن خونين يک دانشجوي مورد ضرب و شتم قرار گرفته توسط مهاجمان را در درگيري هاي کوي دانشگاه با دست بالا گرفته بود نشان مي داد. تنها در دست گرفتن اين پيراهن خونين باعث شد تا او به اتهام اقدام عليه امنيت ملي، به پانزده سال زندان، در زندان اوين محکوم شود و در پي آن مبدل به سمبل مظلوميت و مبارزه جنبش دانشجويي دمکراسي طلب ايران گرديد. احمد باطبي‌ فرزند محمدباقر، متولد ۱۳۵۶ به‌ شماره‌ شناسنامه‌ ۴۴۸ صادره‌ از شيراز، دانشجوي‌ کارگرداني‌ فيلمسازي‌ جهاد دانشگاهي‌، ساکن‌ فرديس‌ کرج‌.
دادگاهي سه دقيقه اي و صدور حکم اعدام
او در جهاد دانشگاهي در رشته كارگرداني تحصيل مي‌كرد و در تير ماه سال ٧٨ مشغول تهيه فيلم پايان‌نامه‌اش بود. احمد در روز ٢٣ تير كه همزمان با راهپيمايي در خيابان انقلاب بود براي تحويل دادن پايان‌نامه‌اش به دانشگاه رفته بود كه پس از تعقيب افرادي با لباس شخصي تا حوالي ميدان بهارستان دستگير شد. گويا آنها از چند روز قبل او را شناسايي كرده بودند و در پي فرصتي براي دستگيري‌اش بودند.٢٣ تير، او براي تحويل دادن پايان‌نامه‌اش به دانشگاه رفت و ديگر بازنگشت. او را پس از دستگيري به زير پل حافظ برده بودند و از آن‌جا نيز به پشت پادگان عشرت‌آباد انتقال داده بودند و پس از چند روز او را به زندان اوين انتقال داده بودند. وقتي او را به اوين بردند ديگر هيچ کس خبري از او نداشت. پدر و مادرش هر روز صبح تا غروب براي يافتن خبري از او به هر جاي ممکن مي رفتند و بدون هيچ پاسخي بازمي‌گشتند. پس از اين مدت يك روز تنها يك لحظه گوشي را به احمد دادند كه با خانواده‌اش تماس بگيرد. احمد با صدايي شکسته تنها ناله کرد: "بابا به داد من برس" و خداحافظي كرد. بعد از يك هفته خانواده اش اطلاع يافتند كه او را به دادگاه انقلاب منتقل كرده‌اند. به گفته خانوده اش پيش از حضور در دادگاه چهار شب تمام نگذاشته بودند بخوابد و در هنگام حضور در دادگاه كاملا گيج بود و حالت غيرعادي داشت. او مدام از درد كمر رنج مي‌برد و به همين دليل نمي‌توانست بدرستي سرپا بايستد. او را با دستبند، پابند و چشم‌بند به دادگاه آورند و جلسه دادگاهش نيز بدون حضور وكيل تشكيل شد؛ چرا كه گفته بودند نيازي به وكيل گرفتن نيست، ما وكيل تسخيري در نظر گرفته‌ايم، اما هيچ وكيل تسخيري‌اي در دادگاه نبود. كل دادگاه دو الي سه دقيقه طول كشيد؛ بدون اينكه احمد يك كلام از خود دفاع كند و در همان جا براي او حكم اعدام صادر شد.
نتايج معکوس فشارهاي خارجي
پدر احمد باطبي که هر يکشنبه مسافتي سه ساعت و نيمه را مي پيمايد تا تنها به مدت پانزده دقيقه فرزندش را ملاقات کند گفته: "فرزندم مهره اي است در دست مقامات سياسي ايران." پدر باطبي مي گويد تنها اميد براي پسرش کمک از سوي جهان خارج است. گرچه اشاره محمد باقرباطبي به عواقب ديدار فرستاده ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد با احمد باطبي در ماه نوامبر سال2003 هم اين نکته را مي رساند که اقداماتي که از خارج انجام شده نتايج معکوس داشته است. او مي گويد پس از ديدارفرستاده ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد با احمد باطبي، اين زنداني سياسي به حدي تحت آزار و شکنجه جسمي و روحي قرار گرفت که حتي به اذعان پزشک زندان مي بايست براي درمان صدماتي که به پرده گوش، چشم چپ و پشت او وارد شد، مدتي را براي درمان خارج از زندان مي گذراند، اما مقامات قوه قضائيه به اين درخواست پاسخي ندادند.
حتي عکسي که روي جلد هفته نامه اکونوميست چاپ شد، به عنوان مدرک عيله او و به عنوان اينکه به اعتبار جمهوري اسلامي لطمه وارد کرده، بکار گرفته شد. بازداشت دوباره احمد توسط سعيد مرتضوي در پي ديدارش با فرستاده ويژه سازمان ملل در امر آزادي بيان در ايام مرخصي و پرونده سازي مجدد براي او و ايجاد حساسيت نسبت به سلامت جانش در زندان براي مردم ونوشتن نامه به هيات ويژه‌ قوه‌ قضاييه‌ در مورد نقض‌ اولين‌ حقوق‌ انساني‌ و قانوني‌ در طي‌ مراحل‌ پرونده‌سازي‌ و محاکمه‌اش و فشارهاي روحي و جسمي اعمال شده به وي در طول دوران بازداشتش که به اندازه همان پيراهني که برروي جلد اکونوميست بردست گرفته بود افشاگرانه بود وي را براي چندمين بار در طول سال هاي بازداشتش، به صحنه خبرسازترين دانشجوي زنداني ايران و شايد جهان کشاند.اما رايزني شريعتمداري، وزير بازرگاني کابينه خاتمي با دادستان کل کشور و در پي آن ديدار اين دو مقام از زندان اوين و گفتگوي آنها با احمد باطبي، شرايط خلاص شدن وي را از گرداب اين پرونده سازي کذايي فراهم نمود. هرچند که نقاط ابهام فراواني در اين بين باقي ماند که همچنان اذهان بسياري از دنبال کنندگان جريان اين بازداشت بي دليل را آزار مي داد.
باطبي در بيمارستان و دانشگاه
احمد باطبي که در جريان بازجويي هاي طاقت فرسا پس از ديدارش با گزارشگر سازمان ملل در بازداشتگاه انفرادي 325 سپاه [اين زندان در کنار بند سابق ويژه روحانيت در زندان اوين ساخته شده است و توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران نيز اداره مي شود] دچار بيماري هاي روحي و عصبي فراواني شده بود، در پي حمله عصبي شديد به بيمارستان شهداي تجريش در شمال تهران منتقل و تحت درمان و آزمايش هاي مختلف قرار گرفته و به زندان بازگردانده شد.
پدر وي در گفتگو با خبرگزاري کار ايران ابراز اميدواري کرده بود که احمد بتواند براي شرکت در امتحانات دانشگاه در آخر هفته از زندان اوين آزاد گردد و چنين نيز شد. با آغاز امتحانات دانشگاه ها در دي ماه 83، احمد که دانشجوي رشته جامعه شناسي دانشگاه پيام نوربود، بامدادان از زندان خارج شد و براي شرکت در امتحانات خود، به سمت دانشگاهش که در اطراف گورستان بهشت زهرا واقع است رهسپار شد.
روياي آزادي
احمد زنداني اي است که هر روز صبح چشم از خواب مي گشايد، آهسته از تخت طبقه سومش پايين مي آيد، مقابل تکه آئينه شکسته مي ايستد و موهايش را شانه مي کند، صبحانه اي مي خورد و پس از پوشيدن لباس هاي شخصي اش منتظر مي ماند تا آيفن کنار ميز ناظر سالن به صدا درآيد. صداي زنگ آيفن براي زنداني که در انتظار بسر مي برند التهاب آور است و دلنشين!
اين رويايي است که احمد هر شب با خود مرور مي کند. رويايي از آزادي!

یکشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۵

Ahmad Batebi


They want to hang Ahmad Batebi.Batebi is a young Iranian hero who has been in the Islamic dungeons for over ten years now. He is a democracy and freedom loving hero whose hanging sentence is reinstated by the cowardice Islamic regime. Batebi, a well known individual and one of our many individuals still in the regime's dungeons, is a well respected and loved individual by most Iranians for his courage. The international community and in particular all the international human rights organisations must act promptly to stop the Islamic regime from murdering him.

پنجشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۵

فیض مهدوی و باطبی

فعالان حقوق بشر در ايران : بر اساس آخرین گزارشات دریافتی صبح امروز آقای ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی محکوم به اعدام مجدداٌ توسط مسئولین زندان فراخوانده شد و توسط محمد جاروئی ریاست بند 6 زندان گوهردشت کرج پیرامون افشای خبر تائید حکم اعدام خویش مورد بازخواست قرار گرفت و با بیان این مطلب که "چرا اخبار مربوط به حکم اعدام را به بیرون دادی ، اینکار به سود شما نیست همانطور که به سود حجت زمانی نبود" مورد تهدید قرار گرفت ، تاریخ اجرای حکم اعدام آقای ولی الله فیض مهدوی 26/02/85 تعیین شده است ، فعالان حقوق بشر در ایران ضمن محکوم نمودن شدید نقض حقوق بشر خواستارآزادی وی و تمام زندانیان سیاسی میباشد . از تمامی فعالان و مدافعان حقوق بشر تقاضای همکاری و تلاش برای توقف حکم اعدام وی را داریم و دست تمامی کسانی که در این راه با ما همگام هستند را میفشاریم
طومار برای آزادی احمد باطبی
به نام انسان ، عدالت ، حقيقت و آزادي ، به عنوان يک جوان ايراني به حکم اعدام احمد باطبي اعتراض مي کنم و خواهان آزادي وي هستم اي مردم ، اي آزادي خواهان ، اي جوانان بدانيد که اعدام زندانيان سياسي حکم اعدام تک تک ماهاست بيائيد باري ديگر دست به دست هم دهيم و هم صدا با هم بگوئيم اعدام زندانيان سياسي رو متوقف کنيد طومار زير را براي آزادي دوست ، برادر و هم ميهن عزيزمان احمد باطبي است آن را امضا کنيد
http://www.petitiononline.com/batebi/petition-sign.html?

احمد باطبی دوباره به اعدام محکوم شد

احمد باطبی دوباره به اعدام محکوم شد
اطلاع پیدا کردیم که آقای احمد باطبی دوباره به اعدام محکوم شده اند با توجه با خبری که وبلاگ پیش به سوی آزادی منشتر کرده بود و پیگیری های که انجام شده است این خبر از طرف خانواده آقای باطبی نیز تائید شد .
طبق گفته های خانواده آقای باطبی حکم اعدام ایشان با دو درجه تخفیف از طرف رهبر انقلاب به 15 سال زندان کاهش پیدا کرده بود ، در طول سالهای که آقای باطبی در زندان بودند مدارکی مبنی بر نقض قانون اعم از شکنجه وی که به تائید پزشکی قانونی و خود رژیم نیز رسیده بوده توسط وکیل ، خوده آقای باطبی و خانواده اش جمع آوری شده بود .
مدارکی در مورد دادگاه سه دقیقه ای که وی را با چشمانی بسته با انفرادی و شکنجه محکوم کرده بود .
در طی این سالها در مورد آقای باطبی یک اعتراض و لایحه به هیئت تحقیق شعبه 13 دادگاه انقلاب ارائه شده است که آنها با وجود
مدارک کافی که ثابت می کرد قانون در مورد وی نقض شده است با نگرشی سیاسی تقاضای تجدید نظر وی را رد کرده اند و گفته اند که حکم اعدام درست بوده و نباید به 15 سال حبس کاهش پیدا می کرد .
هم اکنون احمد باطبی با گذشت 7 سال حبس اگر حکم اعدام وی اجزا نشود و اگر دو درجه عفو از وي پس گرفته نشود بايد هشت سال
ديگر در زندان بماند و به اين ترتيب با تائيد حکم اعدام وي از طرف ديوان عالي کشور تمام راه هاي قانوي پيگيري و اعتراض بسته شده است و حکم اعدام وی اجرا خواهد شد

خبر وبلاگ پیش به سوی آزادی
http://harakat.azerblog.com/?p=69
وکیل مدافع باطبی متهم حوادث کوی دانشگاه سال 78 ازخبرتائیدحکم موکلش درشعبه 13هیات تشخیص دیوان عالی کشورخبرداد.بهرامیان ضمن اعتراض به این حکم هیات تشخیص رابه عدم توجه به موازین قانونی اصل حکم اعدام موکلش محکوم وادامه داد: شعبه 13 هيات تشخيص ديوان عالي كشور تكليف قانوني داشت كه نسبت به راي اعدام موكلم نفياً يا اثباتاً اظهار نظر كند كه متأسفانه بدون هيچ‌‏گونه استدلال قانوني رأي بدوي را تأييد كرد.
وي افزود: انتظارم به عنوان يك وكيل دادگستري اين بود كه شعبه مزبور از برخورد سياسي با برخي پرونده‌‏ها خودداري كند و در جهت حفظ استقلال خود تنها و تنها موازين قانوني را رعايت كند.
بهراميان در پاسخ به اين سوال كه آيا حكم اعدام احمد باطبي به 15 سال زندان تقليل پيدا نكرده بود، گفت: بنده نسبت به حكم دادگاه
بدوي مبني بر اعدام موكلم اعتراض كردم كه مورد تأييد شعبه تشخيص قرار گرفت اما حكم باطبي بعدها با موافقت مقام رهبري و استفاده ايشان از اختياراتش از سوي دادگاه به 15 سال حبس تقليل پيدا كرد، بنابراين موكلم بايد 15 سال زندان را تحمل كند.
متن کامل نامه احمد باطبی‌ به‌ هيات‌ ويژه‌ قوه‌ قضاييه‌
حضور محترم‌ هيات‌ ويژه‌ قوه‌ قضاييه‌!اينجانب‌ احمد باطبی‌ فرزند محمدباقر، متولد ۱۳۵۶ به‌ شماره‌ شناسنامه‌ ۴۴۸ صادره‌ از شيراز، دانشجوی‌ کارگردانی‌ فيلمسازی‌ جهاد دانشگاهی‌، ساکن‌ فرديس‌ کرج‌، که‌ در پی‌ فجايع‌ تير ماه‌ ۱۳۷۸ از سوی‌ قوه‌ محترم‌ قضاييه‌ محکوم‌ شده‌ام‌، جهت‌ اطلاع‌ حضرتعالی‌ از اوضاع‌ معمول‌ و مواردی‌ از چگونگی‌ دستگيری‌ و بازجويی‌ و محاکمه‌ اينجانب‌ را به‌ فرموده‌ و طبق‌ خواسته‌ شما هيات‌ محترم‌، بازگو می‌کنم‌. اميد است‌ با الطاف‌ الهی‌ حضرت‌ حق‌ گامی‌ در جهت‌ باور واقعيت‌ها و بازسازی‌ ويرانه‌ها برداشته‌ باشيم‌.من‌ از اواخر خرداد ماه‌ ۱۳۷۸ تا به‌ روز دستگيری‌ طبق‌ مجوز صادره‌ از سوی‌ جهاد دانشگاهی‌ به‌ عنوان‌ پايان‌نامه‌، مشغول‌ ساختن‌ فيلم‌ ويدﺋويی‌ در مورد اعتياد و ناهنجاری‌ اجتماعی‌ بودم‌ که‌ در پی‌ کشف‌ سوژه‌ به‌ منطقه‌ای‌ در نزديکی‌ کوی‌ رفتم‌ و تا روز چهارشنبه‌ در راهپيمايی‌ عمومی‌ ساعت‌ ۱۱/۵ صبح‌ از سوی‌ عده‌ای‌ به‌ بهانه‌ شرکت‌ در تحصن‌ دانشجويان‌ دستگير و تا امروز با حکم‌ اعدام‌ در زندان‌ هستم. در پی‌، توضيحات‌ مواردی‌ را در مورد نقض‌ اولين‌ حقوق‌ انسانی‌ و قانونی‌ در طی‌ مراحل‌ پرونده‌سازی‌ و محاکمه‌ام‌ بازگو می‌کنم‌ و سعی‌ می‌کنم‌ به‌خاطر کثرت‌ موارد، فقط نمونه‌های‌ برجسته‌ای‌ را بيان‌ نمايم‌ تا هم‌ به‌ حاشيه‌ نروم‌ و هم‌ وقت‌ حضرت‌عالی‌ را نگيرم‌. فقط مواردی‌ را که‌ آثار سو آن‌ زندگی‌ام‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار داده‌ است:۱. فشارهای‌ جسمی‌ و روحی: اولين‌ روز دستگيری‌ به‌توسط لباس‌ شخصی‌ها شناسايی‌ و به‌ داخل‌ دانشگاه‌ تهران‌ منتقل‌ شدم‌. در آن‌جا کوله‌پشتی‌ و شناسنامه‌، مدارک‌ و پول‌هايم‌ توقيف‌ و از ناحيه‌ ساق‌ پا، ران‌، شکم‌ و بيضه‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفتم‌ و آقايان‌ محترم‌ لباس‌ شخصی‌ با کلمات‌ و جملات‌ غيراخلاقی‌ به‌ من‌ و خانواده‌ام‌ توهين‌ می‌کردند و وقتی‌ که‌ اعتراض‌ کردم‌، پاسخ دادند که‌ اين‌ سرزمين‌ سرزمين‌ ولايت‌ است‌، تو بايد کور بشوی‌، اينجا جای‌ تو نيست‌.۲. بعد از آن‌جا به‌ مقر نيروی‌ انتظامی‌ زيرپل‌ حافظ انتقال‌ داده‌ شدم‌ و آن‌جا بعد از پرسش‌ و پاسخ در مورد مشخصات‌ فردی‌، مرا به‌ داخل‌ حياط بردند. دستهايم‌ را دستبد زدند و به‌ بهانه‌ اينکه‌ از من‌ گزارش‌هايی‌ در مورد تخريب‌ اموال‌ عمومی‌ و سرقت‌ بانک‌ دارند، مرا با باتوم‌ کتک‌ زدند.۳. مرا به‌ همراه‌ عده‌ ديگری‌ با مينی‌بوس‌ از آن‌جا خارج‌ کردند و پيراهن‌هايمان‌ را روی سرمان‌ کشيدند و آستينش‌ را دور گردنم‌ گره‌ زدند و همه‌ ما را به‌ مکان‌ نامعلومی‌ بردند. در آن‌جا همه‌ را داخل‌ يک‌ اتاق‌ ۱۲ متری‌ بردند و سربازان‌ نيروی‌ انتظامی‌ با لباس‌های‌ سبز ما را با باتوم‌ کتک‌ مفصلی‌ زدند. من‌ از بابت‌ اين‌ که‌ از بينی‌ام‌ خون‌ جاری‌ می‌شد، پيراهن‌ را از دور سرم‌ باز کردم‌ تا خون‌ها را پاک‌ کنم. سربازها با ديدن‌ اين‌ حالت‌ بلافاصله‌ مرا به‌ اتاق‌ ديگری‌ بردند. دست‌هايم‌ را از پشت‌ بستند و پای‌ راستم‌ را با دستبند به‌ دست‌هايم‌ متصل‌ کردند و طبق‌ گزارشی‌ که‌ در مقر نيروی‌ انتظامی‌ تنظيم‌ شده‌ بود، مرا محاکمه‌ و به‌ شلاق‌ محکوم‌ کردند و با سيم‌ برق‌ سفيد رنگی‌ که‌ گيس‌ بافت‌ شده‌ بود، حکم‌ را اجرا کردند و دوباره‌ سرم‌ را با پيراهن‌ بستند و به‌ همان‌ اتاق‌ منتقل‌ کردند. ۴. از آن‌جا ما را با اتوبوس‌ به‌ محل‌ ديگری‌ بردند. در آن‌جا من‌ را از ديگران‌ جدا کردند و چند نفر از من‌ بازجويی‌ کردند. از چگونگی‌ حضورم‌ در کوی‌ پرسيدند و از اينکه‌ چرا در کوله‌پشتی‌ام‌ مقداری‌ دارو است.آن‌ها می‌گفتند که‌ من‌ اسلحه‌ داشتم‌ و ديده‌اند که‌ من‌ آن‌ را داخل‌ جوی‌ آب‌ انداختم. می‌گفتند که‌ در آشوب‌های‌ اخير شرکت‌ فعال‌ داشتم‌ و آن‌ها از اين‌ موضوع‌ گزارش‌ دادند که‌ از بانک‌ سرقت‌ کردم‌ و ... وقتی‌ که‌ با مقاومت‌ من‌ مواجه‌ شدند، مرا به‌ دست‌ عده‌ای‌ سرباز سپردند تا به‌ قول‌ خودشان‌، زبانم‌ را باز کنند. سربازها همه‌ درشت‌هيکل‌بودند و لباس‌ تکاوری‌ داشتند. آن‌ها دست‌های‌ مرا با دستبند به‌ لوله‌های‌ آب‌ روکار که‌ در ارتفاع‌ نسبتا کوتاهی‌ از کف‌ اتاق‌ قرار داشت‌ متصل‌ کردند و با پوتين‌ به‌ سر و شکمم‌ کوبيدند. از من‌ می‌خواستند تا قبول‌ کنم‌ که‌ در تخريب‌ و آشوب‌ شرکت‌ داشتم‌. بعد مرا روی‌ زمين‌ خواباندند و روی‌ گردنم‌ ايستادند و با دست‌ موهای‌ سرم‌ را که‌ آن‌ زمان‌ نسبتا بلند بود، کندند. بطوری‌ که‌ از پوست‌ سرم‌ خون‌ جاری‌ شد و دوباره‌ آن‌قدر با پوتين‌ به‌ سر و صورتم‌ کوبيدند که‌ از حال‌ رفتم. وقتی‌ که‌ به‌ هوش‌ آمدم‌، دوباره‌ از من‌ بازجويی‌ کردند و گمان‌ می‌کنم‌ که‌ از من‌ فيلم‌ هم‌ برداشتند. ۵. از آن‌جا مرا به‌ مکان‌ نامعلوم‌ ديگری‌ انتقال‌ دادند و از بقيه‌ جدا نگاه‌ داشتند. تعدادی‌ برگه‌ A۴ بدون‌ خط به‌ من‌ دادند و از من‌ خواستند هر کاری‌ که‌ کرده‌ام‌ بنويسم‌ و وقتی‌ با مخالفت‌ من‌ مواجه‌ شدند، مرا به‌ اتاق‌ ديگری‌ که‌ مخروبه‌ و خالی‌ از سکنه‌ بود، منتقل‌ کردند. جوراب‌هايم‌ را که‌ به‌عنوان‌ چشم‌بند به‌ چشم‌هايم‌ بسته‌ بودند، کنار انداختند و چشم‌بند جديدی‌ را به‌ چشمانم‌ بستند. دست‌هايم‌ را با دستبند به‌ نرده‌های‌ پنجره‌ متصل‌ کردند و دوباره‌ همان‌ چيزهايی‌ که‌ می‌خواستند، اعتراف‌ کردم‌، ولی‌ آن‌ها کاغذهای‌ A۴ را پاره‌ کردند و گفتند که‌ بايد روی‌ برگه‌های‌ آرم‌دار بنويسم‌، ولی‌ ديگر بازنگشتند که‌ برگ‌ آرم‌دار بياورند. چند ساعت‌ بعد از آن‌ها خواستم‌ که‌ مرا به‌ دستشويی‌ ببرند، بعد از طی‌ مسير نسبتا طولانی‌ به‌ دستشويی‌ عمومی‌ رسيديم‌ و وقتی‌ که‌ خواستم‌ دستشويی‌ بروم‌، نگذاشتند در را ببندم. گفتند که‌ تو خودت‌ را می‌کشی‌، بايد ما تو را نگاه‌ کنيم‌، بايد درب‌ باز باشد و وقتی‌ که‌ با اعتراض‌ من‌ مواجه‌ شدند، گفتند که‌ تو بايد کارت‌ را انجام‌ دهی‌ و درب‌ باز باشد. من‌ انصراف‌ خودم‌ را از دستشويی‌ رفتن‌ اعلام‌ کردم‌، ولی‌ آن‌ها گفتند حتما بايد دستشويی‌ بروی‌ و درب‌ باز باشد و سعی‌ کردند بزور کمربند مرا باز کنند. من‌ مقاومت‌ کردم‌ و بناچار به‌ صورت‌ يکی‌شان‌ کوبيدم. آن‌ها هم‌ مرا به‌ داخل‌يکی‌ از دستشويی‌ها بردند که‌ چاهش‌ بند آمده‌ بود و آب‌ گند آن‌ در کاسه‌ توالت‌ پر شده‌ بود. آن‌ها سرم‌ را در گنداب‌ توالت‌ فرو کردند و آنقدر اين‌ کار را ادامه‌ دادند که‌ سرانجام‌ گندآب‌ از بينی‌ و دهانم‌ به‌ داخل‌ گلويم‌ پايين‌ رفت‌ و تا ساعت‌ها از شستشوی‌ صورتم‌ جلوگيری‌ کردند. بطوريکه‌ چند روز بعد هنگام‌ بازجويی‌، يکی‌ از بازجوها متوجه‌ بوی‌ تعفن‌ موها و چشم‌بندم‌ شد و به‌ من‌ اجازه‌ داد که‌ حمام‌ کنم‌ و چشم‌بندم‌ را عوض‌ کرد.۶. در حين‌ بازجويی‌ بارها تهديد به‌ اعدام‌ خود و خانواده‌ام‌، شکنجه‌، تجاوز و زندان‌های‌ طويل‌المدت‌ شدم‌.۷. اولين‌ بازجوهايی‌ که‌ از من‌ بازجويی‌ کرده‌ بودند، خواسته‌ بودند اعمالی‌ را که‌ آن‌ها می‌خواهند اعتراف‌ کنم‌ و وقتی‌ با مقاومت‌ من‌ مواجه‌ شدند، خواستند تا چيزهايی‌ را که‌ ديدم‌ بنويسم‌ و سپس‌ با اعمال‌ فشار مرا وادار کردند تا اعتراف‌ کنم‌ که‌ اين‌ کارها را انجام‌ دادم. من‌ هم‌ به‌ ناچار و با توجه‌ به‌ امکان‌ عملی‌ شدن‌ تهديداتشان‌، اين‌ کار را انجام‌ دادم‌. هرچند هنوز سندی‌ دال‌ بر واقعی‌ بودن‌ اعترافات‌ وجود ندارد و من‌ به‌ بازجوهای‌ بعدی‌ چگونگی‌ ثبت‌ اين‌ اعترافات‌ را هم‌ توضيح‌ دادم‌، ولی‌ آن‌ها هيچکدامشان‌ حرف‌هايم‌ را باور نکردند.۸. اکثر تهديداتشان‌ در مورد بازداشت‌ اعضای‌ خانواده‌ام‌، از جمله‌ مادر و خواهرم‌ و آوردن‌ آن‌ها به‌ زندان‌ بود و من‌ در زندان‌ توحيد بارها صدای‌ مادرم‌ را از پنجره‌ سلولم‌ می‌شنيدم‌، هر چند او حضورش‌ را در توحيد انکار می‌کند، اما من‌ صدای‌ مادرم‌ را می‌شناسم‌، صدای‌ مادرم‌ بود که‌ می‌آمد. ۹. چندين‌ روز بعد از انتقال‌ به‌ (209) زندان‌ اوين‌، مرا با چشم‌بند به‌ اتاقی‌ بردند و برگه‌ای‌ آوردند تا امضا کنم. وقتی‌ محتوای‌ آن‌ را سوال‌ کردم‌، گفتند اقدام‌ به‌ آشوب‌های‌ خيابانی‌، تحريک‌ مردم‌ برای‌ آشوب‌ و ... وقتی‌ با انکار من‌ در خصوص‌ اين‌ مطالب‌ مواجه‌ شدند، با لگد به‌ صورتم‌ کوبيدند که‌ باعث‌ شکسته‌ شدن‌ دندان‌های‌ فک‌ راستم‌ شد و من‌ باقيمانده‌ ريشه‌های‌ دندان‌هايم‌ را در زندان‌ کشيدم‌. 10. در طول‌ مدت‌ انفرادی‌، افسر نگهبان‌ به‌ بهانه‌ اينکه‌ سوت‌ می‌زدم‌، به‌ داخل‌ سلول‌ آمد و مرا به‌ باد کتک‌ گرفت‌ و بابت‌ سيلی‌ای‌ که‌ به‌ صورتم‌ کوبيد، گوش‌ چپم‌ چرک‌ کرد و در پی‌ آن‌ در حال‌ حاضر گوش‌ چپم‌ شنوايی‌ ضعيفی‌ دارد . ۱۱. چشم‌هايم‌ بسرعت‌ رو به‌ ضعيف‌ شدن‌ است‌. بطوريکه‌ مجبور به‌ تهيه‌ عينک‌ شدم‌ و از اختلالات‌ شديد بينايی‌، خصوصا در چشم‌ چپم‌ رنج‌ می‌برم‌ و به‌نظر پزشک‌ زندان‌ با همان‌ معاينه‌ سطحی‌ و استنباط خودم‌، ريشه‌ در همان‌ فشارهای‌ مذکور دارد. ۱۲. در همان‌ روزهای‌ اوليه‌ يک‌ بار با ماژيک‌ سبز اسمم‌ را روی‌ دستم‌ نوشتند و وقتی‌ که‌ علت‌ آن‌ را سوال‌ کردم‌، گفتند که‌ می‌خواهند مرا اعدام‌ کنند. بهتر است‌ قبل‌ از مردن‌ اعتراف‌ کنم‌ تا قدری‌ پاک‌ بشوم‌ و موقع‌ مردن‌ زجر نکشم‌ و راحت‌ بميرم‌. مرا روی‌ يک‌ صندلی‌ بردند و طناب‌ را به‌ دور گردنم‌ انداختند. حدود دو ساعت‌ در همان‌ وضعيت‌ نگه‌ داشتند و از من‌ خواستند وصيت‌ کنم‌ تا اين‌ که‌ سرانجام‌ شخصی‌ وارد اتاق‌ شد و گفت‌ حاجی‌آقا اين‌ هنوز تخليه‌ اطلاعاتی‌ نشده‌، الان‌ نبايد اعدام‌ شود، تا اين‌ که‌ مرا پايين آوردند. ۱۳. در طول‌ اين‌ مدت‌ تلفن‌های‌ فراوانی‌ به‌ خانواده‌ام‌ شد و اطلاعات‌ کذبی‌ در مورد احکام‌ زندان‌، خبر اعدام‌ و تهديدات‌ مختلف‌ داده‌ می‌شد و قبل‌ از اين‌ که‌ به‌ دادگاه‌ بروم‌، بازجويم‌ گفت‌ که‌ اگر مصاحبه‌ تلويزيونی‌ نکنم‌، به‌ ده‌ سال‌ زندان‌ محکوم‌ می‌شوم‌. ۱۴. به‌ علت‌ اين‌ که‌ همواره‌ چشم‌بند به‌ چشم‌ داشتم‌، نتوانستم‌ اشخاص‌ و مکان‌ها را شناسايی‌ کنم‌ و در طول‌ اين‌ مدت‌ دو بار، يک‌ بار در زندان‌ اوين‌ و يک‌ بار در زندان‌ توحيد از من‌ مصاحبه‌ تلويزيونی‌ به‌ عمل‌ آوردند. ۱۵. در اين‌ ميان‌ عده‌ای‌ از بازجوها هم‌ بودند که‌ با ديدن‌ اوضاع‌ روحی‌ و جسمی‌ من‌ سعی‌ می‌کردند که‌ کمترين‌ فشار روحی‌ و جسمی‌ را بر من‌ وارد کنند و همواره‌ بهترين‌ شرايط را برای‌ من‌ فراهم‌ می‌آوردند.در مورد محاکمه‌ و اعلام‌ حکم‌ ۱. مرا با چشم‌بند از سول‌ ۴۱۷ توحيد خارج‌ کردند و نيم‌ ساعت‌ در شعبه‌ ۶ دادگاه‌ انقلاب‌ محاکمه‌ من‌ آغاز شد. از آن‌جا که‌ به‌ من‌ نگفته‌ بودند که‌ به‌ کجا خواهيم‌ رفت‌، من‌ گمان‌ می‌کردم‌ که‌ اين‌ جلسه‌ محاکمه‌، هنوز همان‌ مراحل‌ بازجويی‌ است‌ و تعجب‌ می‌کردم‌ که‌ چرا در اين‌ جلسه‌ چشم‌بند را از چشم‌هايم‌ باز کردند و تا وقتی‌ که‌ وارد اتاق‌ امور متهمين‌ دادگاه‌ نشده‌ بودم‌، نفهميدم‌ که‌ محاکمه‌ شدم‌. از اضطراب‌ ناشی‌ از بازجويی‌های‌ پی‌ در پی‌ و کم‌خوابی‌ و... اسهال‌ و تب‌ و سرگيجه‌ شديد داشتم‌ و به‌ سختی‌ تعادل‌ خودم‌ را حفظ می‌کردم‌ و در آن‌جا طی‌ چند دقيقه‌، مواردی‌ که‌ به‌ آن‌ متهم‌ بودند را خواندند و از آن‌جا که‌ من‌ تمرکز کافی‌ برای‌ صحبت‌ کردن‌ و دفاع‌ نداشتم‌، محاکمه‌ به‌ پايان‌ رسيد. به‌ پدرم‌ که‌ خودش‌ را تا آخرين‌ لحظات‌ به‌ آن‌جا رسانيده‌ بود، گفتند که‌ بالای‌ .۲ ميليون‌ تومان‌ سند را به‌ دادگاه‌ ببرد، اما آن‌ها سند را بازداشت‌ کردند و گفتند که‌ ديگر نمی‌شود که‌ مرا آزاد کنند و سند هم‌ هنوز در بازداشت‌ دادگاه‌ است‌.۲. چند مدت‌ بعد، دوباره‌ مرا به‌ دادگاه‌ بردند و اين‌ بار در همان‌ دفتر شعبه‌، بدون‌ حضور قاضی‌، منشی‌ دفتر شخصی‌ را به‌ من‌ نشان‌ داد و گفت‌ که‌ او وکيل‌ مدافع‌ من‌ است‌، و من‌ گفتم‌ که‌ وکيل‌ نمی‌خواهم‌، گفت‌ بايد بخواهی‌، بدون‌ وکيل‌ نمی‌شود محاکمه‌ کرد. بناچار قبول‌ کردم‌ و او زير برگ‌هايی‌ را که‌ در جلسه‌ قبلی‌ تنظيم‌ شده‌ بود امضا کرد و به‌ من‌ گفت‌ که‌ طلب‌ بخشش‌ کن‌ و خودش‌ هم‌ در آخرين‌ دفاع‌ گفت‌ که‌ احمد باطبی‌ تحت‌ تاثير جو قرار گرفت‌ و اين‌ اقدامات‌ را انجام‌ داده‌ و از نظام‌ مقدس‌ برای‌ او طلب‌ تخفيف‌ مجازات‌ می‌کنيم‌. همين. من‌ محاکمه‌ شدم‌.۳. بعد از يک‌ مدت‌ طولانی‌ يک‌ روز ديگر دوباره‌ مرا به‌ دادگاه‌ بردند. در دادگاه‌ آقای‌ حقانی‌ و منشی‌ محترمشان‌ حضور داشتند، آقای‌ منشی‌ برگی‌ را که‌ تا نيمه‌ پر شده‌ بود و روی‌ نوشته‌ها را گرفته‌ بود، جلوی‌ من‌ گذاشت‌ و گفت‌ امضا کن. پرسيدم‌ که‌ چه‌ چيز را بايد امضا کنم‌؟ گفت‌ همين‌ برگه‌ را، حکم‌ تو است‌ که‌ وکيلت‌ به‌ آن‌ اعتراض‌ کرده‌ و تو هم‌ بايد امضا کنی‌، هر کار کردم‌ تا بگذارند برگه‌ را ببينم‌ و از محتويات‌ آن‌ آگاه‌ شوم‌، نتوانستم. گفتند تو چکار داری‌، تو فقط امضا کن‌ و سرانجام‌ به‌ ناچار پای‌ برگه‌ را امضا کردم‌، بدون‌ اين‌ که‌ بتوانم‌ حکم‌ را ببينم‌ و يا بخوانم‌ و يا بفهم‌. ۴. در چند ماه‌ گذشته‌، چند بار به‌ دادگاه‌ رفتم‌ که‌ آن‌ هم‌ بابت‌ ملاقات‌ حضوری‌ بود که‌ خانواده‌ام‌ درخواست‌ کرده‌ بودند.۵. بعد از گذشت‌ چند ماه‌، زمزمه‌هايی‌ از اين‌ موضوع‌ که‌ حکم‌ من‌ اعدام‌ است‌، به‌ گوش‌ رسيد و از آن‌جا که‌ من‌ حکم‌ را نديده‌ بودم‌، جای‌ تامل‌ داشت‌ و ما بناچار وکيل‌ اختيار کرديم‌ و با تلاش‌ و کوشش‌ آن‌ها، دريافتيم‌ که‌ پرونده‌ من‌ به‌ شعبه‌ ۳۳ ديوان‌ عالی‌ کشور رفته‌ تا آن‌جا مورد بررسی‌ قرار بگيرد و در تمام‌ طول‌ اين‌ مدت‌ فقط يک‌ بار به‌ مدت‌ .۲ دقيقه‌ توانستم‌ با وکيلم‌ صحبت‌ کنم‌ و تا به‌ امروز وکلا نه‌ توانستند حکم‌ را ببينند و نه‌توانستند پرونده‌ را مطالعه‌ کنند. ۶. حدود دو ماه‌ پيش‌ مرا به‌ دادگاه‌ فرا خواندند و گفتند که‌ حکم‌ من‌ در ديوان‌ عالی‌ کشور تاييد شده‌ است‌ و وقتی‌ که‌ حکم‌ را سوال‌ کردم‌، باز هم‌ جواب‌ دادند که‌ چه‌ کار داری‌ که‌ حکمت‌ چيست‌؟ گفتم‌ حکم‌، حکم‌ من‌ است‌ آن‌ وقت‌ تو می‌گويی‌ چکار داری‌ حکمت‌ چيست‌ و سرانجام‌ نه‌ حکم‌ را به‌ من‌ گفتند، نه‌ ابلاغ‌ کردند تا آن‌ را امضا کنم‌ . بعد هم‌ به‌ من‌ گفتند که‌ وکلايت‌ جاسوس‌ هستند، جاسوس‌ آمريکا و اگر وکالت‌ پرونده‌ات‌ را برعهده‌ داشته‌ باشند، پرونده‌ات‌ سياسی‌ می‌شود، و من‌ بايد آن‌ها را عزل‌ کنم‌. گفتند که‌ حکمم‌ درديوان‌ عالی‌ کشور تاييد شده‌ و ديگر از دست‌ هيچ‌ کس‌ کاری‌ ساخته‌ نيست‌ و گفتند اگر من‌ وکلايم‌ را عزل‌ کنم‌، مرا عفو خواهند نمود. من‌ با اين‌ کار مخالفت‌ کردم‌، ولی‌ وکلايم‌ با توجه‌ به‌ وعده‌ دادگاه‌ خود را کنار کشيدند و من‌ ناچار خبر عزل‌ آن‌ها را به‌ دادگاه‌ اعلام‌ کردم‌، در آن‌ روز من‌ با قاضی‌ بحث‌ کردم‌ و گفتم‌ که‌ من‌ با نظام‌ عنادی‌ ندارم‌، پس‌ چطور مرا محارب‌ دانستی‌، چطور با چند دقيقه‌ صحبت‌ يکطرفه‌ و بدون‌ هيچ‌ دفاعی‌ از سوی‌ من‌، مرا گناهکار دانستی‌؟ اما ايشان‌ گفتند که‌ ديگر همه‌ چيز به‌ پايان‌ رسيده‌ و نمی‌توان‌ کاری‌ کرد . من‌ برای‌ ايشان‌ از نحوه‌ دستگيری‌ و تکميل‌ پرونده‌ صحبت‌ کردم‌، از چگونگی‌ حضورم‌ در آن‌ روزها و ... و چيز جالب‌ اين‌ بود که‌ قاضی‌ محترم‌ نمی‌دانست‌ که‌ من‌ در آن‌ روزها در کجا بودم‌، سرانجام‌ به‌ من‌ وعده‌ داد که‌ برای‌ ادامه‌ بحث‌ مرا هفته‌ آينده‌ احضار می‌کند که‌ هنوز که‌ هنوز است‌، دارد احضار می‌کند.۷. در تاريخ ۷۸/۱۲/۲۶ دوباره‌ مرا به‌ دادگاه‌ احضار کردند، آن‌ روز يکی‌ از کارکنان‌ شعبه‌ ۶ مرا به‌ اتاق‌ ديگری‌ برد و ۴ نفر بازجو برای‌ بازجويی‌ دوباره‌ من‌ آمدند. آن‌ها گفتند وقتی‌ ما می‌گوييم‌ صادق‌ باشی‌ آزادت‌ می‌کنيم‌، منظورمان‌ از آزادی‌ يعنی‌ اين‌ که‌ تو را می‌کشيم‌ و تو از زندگی‌ آزاد می‌شوی‌، ولی‌ اين‌ بار اگر من‌ صادق‌ باشم‌ مرا واقعا آزاد می‌کنند تا بروم‌ پيش‌ خانواده‌ام‌، آن‌ها گفتند که‌ به‌ دنبال‌ عاملان‌ اصلی‌ اين‌ جريانات‌ می‌گردند و اگر آن‌چه‌ را که‌ آن‌ها می‌خواهند بنويسم‌، با من‌ پيمان‌ آخرتی‌ (آخرتی‌ يعنی‌ روز قيامت‌ به‌ من‌ پاسخگو باشند) می‌بندند که‌ رهايم‌ کنند تا بروم‌ به‌ خانه‌ام. گفتند وقتی‌ آقای‌ عزت‌الله‌ سحابی‌ قبل‌ از جريان‌ کوی‌ دانشگاه‌ پيش‌بينی‌ می‌کند که‌ هنگام‌ تعطيلی‌ دانشگاه‌ اتفاقی‌ خواهد افتاد، او حتما در جريان‌ بوده‌ و مسايل‌ از اين‌ قبيل. گفتند که‌ چرا من‌ بايد در زندان‌ باشم‌ و اعضای‌ دفتر تحکيم‌ وحدت‌ به‌ سفر حج‌ بروند. می‌گفتند که‌ گوته‌ می‌گويد وقتی‌ می‌خواهی‌ به‌ داخل‌ چاه‌ بيفتی‌، ديگران‌ را هم‌ بگير و با خودت‌ ببر داخل‌ چاه. می‌گفتند اين‌ حرف‌ را گوته‌ گفته. در پی‌ آن‌ پرونده‌ام‌ را آوردند و نشان‌ دادند که‌ حکمم‌ اعدام‌ است. و گفتند برو فکرهايت‌ را بکن‌ تا شنبه‌ ۷۸/۱۲/۲۸ دوباره‌ برای‌ بازجويی‌ به‌ دادگاه‌ احضار شوی‌، اما ديگر تا پايان‌ سال‌ مرا به‌ دادگاه‌ نبردند. اين‌ نامه‌ شامل‌ نکات‌ برجسته‌ جريان‌ دستگيری‌، محاکمه‌ و محکوميتم‌ در سال‌ ۱۳۷۸ بود که‌ بطور خلاصه‌ مطرح‌ نمودم‌، اما چيزی‌ که‌ فکر مرا به‌ خود مشغول‌ کرده‌ است‌ اين‌ است‌ که‌ امروز هيات‌ ويژه‌ قضاﺋيه‌ هست‌ و از من‌ سوال‌ می‌کند که‌ چه‌ بر سرت‌ آمده‌، اما قبل‌ از اين‌ چه‌ اتفاقاتی‌ افتاده‌ و بی‌ سر و صدا، حقوق‌ انسانی‌ که‌ هيچ‌، خود انسان‌ها زير پای‌ قانون‌ له‌ شده‌اند و صدايش‌ هم‌ درنيامده‌، اما اين‌ را می‌دانم‌ که‌ اسب‌ چموش‌ قدرت‌ دررکاب‌ آدم‌ها رام‌ می‌شود و آن‌ها به‌ تناسب‌ ذات‌ و انواع‌ سياق‌ جولان‌ می‌دهند و در اين‌ تاخت‌ و تاز، يکی‌ مثل‌ لويی‌ شانزدهم‌ بساط زندان‌ و گيوتين‌ را برپا می‌کند، يکی‌ مثل‌ تزار الکساندر نيکلای‌ دوم‌ تبعيد و جوخه‌ آتش‌ علم‌ می‌کند و يا مثل‌ موسولينی‌ از قتل‌عام‌ در کوهستان‌ها فراتر می‌رود و در آفريقا و حبشه‌ کشتار می‌کند. آن‌ها با تمام‌ اين‌ هياهو از اين‌ غافل‌ بودند که‌ اسب‌ چموش‌ قدرت‌ جفتک‌ هم‌ می‌اندازد و آن‌ها را به‌ تناسب‌ اعمال‌ به‌ زمين‌ می‌کوبد و در اين‌ تکاپو يکی‌ مثل‌ لويی‌ شانزدهم‌ به‌ بساط گيوتين‌ خودش‌ سپرده‌ می‌شود، تزار آلکساندر نيکلای‌ دوم‌ به‌ آتش‌ جوخه‌ خودش‌ می‌سوزد و موسولينی‌ را از پايين‌ دار می‌زنند. و شايد تازه‌ آن‌ها معنی‌ تاخت‌ و تاز را فهميده‌ بودند و شايد آن‌ روز لويی‌ شانزدهم‌ آرزو می‌کرد تا اسب‌ چموش‌ قدرت‌ دوباره‌ در رکابش‌ رام‌ شود و بساط گيوتين‌ را برچيند، تزار آلکساندر نيکلای‌ دوم‌ تبعيد و جوخه‌ آتش‌ را خاموش‌ کند و موسولينی‌ بجای‌ کشتار آبادانی‌ کند و شايد تازه‌ ايمان‌ آورده‌ بودند که‌ هر سلامی‌ را عليکی‌ است‌ و هر عملی‌ برای‌ ايشان‌ حکم‌ نفس‌ کشيدن‌ را دارد و عکس‌العمل‌ آن‌ هر چقدر کوچک‌ باشد، راه‌ نفسشان‌ را می‌بندد، مثل‌ همان‌ بغض‌ فرو برده‌ مظلومان‌ که‌ تيغ‌ گيوتين‌ را با گردن‌ لويی‌ شانزدهم‌ آشنا کرد، مثل‌ همان‌ گلوله‌ای‌ که‌ سينه‌ الکساندر نيکلای‌ دوم‌ را دريد و همان‌ طنابی‌ که‌ موسولينی‌ را بر دار مجازات‌ آويخت‌. عبرت‌انگيزتر بازخواستی‌ که‌ حضرت‌ حق‌ وعده‌ داده‌ تا در دادگاه‌ الهی‌ بازجويی‌ شوند، محاکمه‌ شوند و مجازات‌ شوند، و رعايت‌ حق‌الناس‌ را بياموزند، انشاالله‌. يک‌ سرزمين‌ با بی‌خدايی‌ پابر جا می‌ماند، اما با ظلم‌ خير (محمد رسول‌الله‌)