شنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۷

من کافرم

من کافرم و همین کفر را پیشه زندگی خود قرار داده ام چرا که در وجود من خدایان کثیفی وجود ندارد ...

لعنت به همین امامان و پیامبران ...
بگذار به حساب توهین ، با توام ای انسان ، بگو و فریاد زن :
دین را قبول ندارم
خدا را قبول ندارم
پیامبران را قبول ندارم
امامان را قبول ندارم
داد بزن و با صدای رسا بگو این انسان سزایش مرگ است چون :
از مردم دو رو متنفر است
از مردمی که کوچکترین آزادی را نمی خواهند تنفر دارم
از همین مردم که به دین ، به مذهب ، به خدا و ... تعصب دارند بدم می آید
از همین مردم که سراسر زندگی را از دروغ و ریا ساخته اند تنفر دارم
آی با توام فریاد بزن بگو ، چرا ساکتی بگو
بگو که من از نامردانی که به اشتباه مرد شده اند تنفر دارم
بگو تا خدایان دروغین هم بشنوند که من از مصلحت ها و منفعت ها دوری می کنم
حرف نزن ، داد نزن ، بگذار من داد بزنم ، بگذار قبل از مرگم حرف دلم را بگویم :
بگذار مبارزان دروغین همان بت های آزادی باشند چرا که این مردم سزاوار چنین خدایانی هستند !
بگذار همین زندگی را بنا کنیم که صداقتی ، محبتی ، آزادی و عدالتی در آن نیست !

عجب دل پری دارم !
از همین خدا و خدایان !
از همین امامان و پیامبران !
از همین مردم و نامردمان !
از همین حاکمان و مستبدان !

حکم صادر کن آقای قاضی من ایستاده ام و از حرفم دفاع می کنم !
چه راحت می توانی جان مرا بگیری !
ولی چه سخت است که عقاید مرا عوض کنید !

آی ، زندگی لعنت به وجودت که وجود مرا به تباهی کشاند !
نگذاشت آنچنان که از رحم مادرم بیرون آمدم ، لخت و عریان باشم !
لعنت به تو که نگذاشتی همان صافی و پاکی را در وجودم داشته باشم !

بنا هست من بایستم ، زندگی کنم ، مطمئن باش که زندگی را تغییر خواهم داد
مردم رو تغییر می دهم !
خدا را پاک می کنم !
حاکمان را اصلاح می کنم !
مطمئن باش من به آزادی ، صداقت ، عدالت ، برابری و محبت خواهم رسید !
حتی اگر چه در رویا باشد !!!

در خانه دوست :

دل تا ز صبا شنید افسانه دوست
از سینه هوا گرفت زی خانه دوست
تا شمع بلندش به افق روشن شد
جان پر نکشید جز به پروانه دوست
زان خانه که خون عاشقان می ریزد
رفتیم برادران به کاشانه دوست
اندوه نهفته از نگاه دشمن
گفتیم که سر نهیم بر شانه دوست
زنجیر میاورید و تهمت مزنید
بس باد بگویید که : دیوانه دوست
پیمانه همان بود که با دوست زدیم
پیمان نشکستیم ز پیمانه دوست
مرغی که هزار دام دشمن بدرید
بنگر که چه دل خوش است با دانه دوست
ما قصه نبردیم به پایان و شب است
با باده سحر کن تو به افسانه دوست
از سیاوش کسرایی

سه‌شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۷

برای آن که نیست !

تهدید شدیم که نام و هویتمان افشا خواهد شد و بنا بر مصلحتی که دوستان انتخاب کردند سکوت را انتخاب می کنیم ولی ما مصلحت طلب و منفعت طلب نیستیم و به هر قیمتی که شده برای آزادی و حقیقت بها می دهیم !
دوستانی که خنجر به دست گرفته اند باید بدانند که همانطور که در مقابل رژیم خونخوار جمهوری اسلامی ایستادیم در مقابل آنها نیز می ایستیم و این سکوت ما نشانه ترس نیست !
برنامه های که در صدای آمریکا پخش می شود ومطالبی که از روی کاغذ خوانده می شود هیچ وقت راهکار نبوده اینها فقط برای منفعت بوده و هست ، شماهای که حتی جرات حرف گفتن را ندارید چگونه مدافع حقوق بشری هستید ! ما آزادی خواه هستیم فرق ما با شما زمین تا آسمان است ، ما یاد گرفته ایم بایستم و بجنگیم !
1- تحریم انتخابات فرمایشی : شرکت در انتخابات خیانت بزرگی به ملت ایران است از هر حرکتی در این مورد حمایت می کنم و برای آن حرکت جان میدهم !
4- خاتمی در دانش‌گاه تهران
5- چرا فريدون فرخزاد را کشتند؟ (۱۶+)
6- تاریخچه شب یلدا را میدانید؟

شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۷

گویا همه انتظار داشتند که ما بگوییم گور بابای حسین درخشان !

گویا همه انتظار داشتند که ما بگوییم گور بابای حسین درخشان ! ولی اینگونه نبوده و نخواهد هم بود من و کسانی که با من موافق هستند بدلیل حمایت از آزادی بیان و دفاع از حقوق بشر که توسط این حکومت بنا به هر دلیلی زیر سوال رفته و قربانی بازی های سیاسی شده است دفاع کرده و می کنیم !
اگر بحث عدالت و آزادی بیان هست برای همه باید یکی باشد
تمام احتمالات در مورد حسین درخشان را می دانم و آنها را می نویسم تا دوستانی که بنده را به هر دلیلی سرزنش کرده اند و علت حمایت بنده را پرسیده اند بدانند که بدون مقدمه وارد نشده ایم !
1- دستگیری حسین درخشان یک نمایش برای نشان دادن آزادی بیان و آزادی مخالفان در ایران است ! ممکن است چند روز دیگر خبر آزادی حسین درخشان را بشنویم و جمهوری اسلامی با این دلیل بگوید که در ایران آزادی وجود دارد !
2- شاید براستی حسین درخشان برای اسرائب جاسوسی می کرده است که در این صورت باید منتظر خبر اعدام وی باشیم ! با اینکه جاسوسی هم حکمش اعدام نیست ولی طبعا اگر چنین جرمی برایش به اثبات برسد اعدام خواهد شد ! و به شخصه از مرگ هیچ شخصی خوشحال نمی شوم ! اون موقع باید منتظر باشیم حسین درخشان هم به سرنوشت علي اشتري دچار بشه !
3- ممکن است حسین درخشان از ماموران جمهوری اسلامی باشد و این کار صرفا برای فریب دادن عموم مردم است که وی را شناخته اند !
4- شاید واقعا حسین درخشان بعنوان یک وبلاگ نویس و بخاطر عقاید و نوشته هاش بازداشت شده !
5- ...
بقیه موارد رو خودتون می تونین حدس بزنین مسئله اصلی اینجاست که تو اکثر احتمال ها پای آزادی بیان در میونه ! اگر بازداشتش نمایشه بخاطر اثبات وجود آزادی بیان هست و اگر واقعی بخاطر نبود آزادی بیان هست ! خوب پس ما کار خودمون رو می کنیم از آزادی بیان حمایت می کنیم تا وسیله تازه ای برای بازی های سیاسی نباشه !
متاسفانه همیشه برخورد های نا برابر در بین ماها وجود داشته و دارد وقتی به خودی ها می رسیم عدالت و بی گناهی تنها کلمه ایست که از اون یاد می کنیم وای به روزی که حرف مخالفان و دشمنان مان باشد آن موقع فقط مجازات و جرم به ذهنمان خطور می کند !
آبروی معاون فرهنگی دانشگاه زنجان را بریدم بخاطر چه و که ؟ چون مخالف وی بودیم ! خوب همین تمبر های آزادی خودشون هزاران بار بدتر از اون معاون هستن ! اگر معاون دانشگاه زنجان با یک دختر به صورت مشروط رابطه ای جنسی می خواست برقرار کنه ! مبارزان و تمبرهای آزادی ما با اسم حقوق بشر و مبارزه و ... به ده ها دختر وزن تجاوز کرده اند و تازه می خواهند ادامه بدهند ! ( به زودی زود مطلب کاملی خواهم نوشت )
لینک های مرتبط با حسین درخشان :

وای حسین کشته شد / ملا حسنی

خلاصه اینکه من حرفها و تفکرات حسین درخشان رو تائید نمی کنم ولی به قول آقای علیرضا رضایی اخلاق می گه باید ازش حمایت کنیم !

چهارشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۷

حسین درخشان باید آزاد گردد !

خبر دستگیری حسین درخشان از سوی منابع معتبر تائید شد و جای افسوس داره که بسیاری از دوستان وبلاگ نویس با تعصبات و احساسات برخورد می کنند و برای آزادی یک وبلاگ نویس زندانی تلاش نمی کنند ، هر شخصی با هر عقیده ای باید آزاد باشد و بتواند آزادانه اعقاید خود را عنوان کند

حسین درخشان را آزاد کنید

با وجود اینکه اختلاف نظر بسیاری با حسین درخشان دارم ولی برای آزادی وی از هیچ کاری کوتاهی نخواهم کرد ، اگر واقعا مبارز و آزادی خواه هستیم باید بدون جانب داری این کار رو بکنیم حسین درخشان هم بعنوان یک شخص باید آزادانه بتونه بنویسه و زندگی کنه ، تاکید می کنم با وجود اختلاف نظرم با حسین درخشان حاضرم جانم را بدهم تا عقایدش را مطرح کند .

حسین درخشان بعنوان اولین وبلاگ نویس ایرانی شناخته شده است که با آموزش دادن وبلاگ نویس در گسترش آن نقش بسازایی داشته است همچنین وی یکی از مخالفان سانسور و فیلترینگ اینترنت می باشد که از اوایل فیلتر شدن اینترنت جنگ خود را با آن شروع کرده و همچنان با ان مقابله می کند .


حسین درخشان خودش رو اینگونه معرفی کرده است :

اسم من «حسین درخشان» است، هفدهم دی‌ماه ۱۳۵۳ در محله «آب‌سردار» تهران به‌دنیا آمده‌ام و الان در شهر نیویورک زندگی می‌کنم.

یازده سال اول مدرسه‌ام را در «نیکان» و سال آخر دبیرستان را در دبیرستان «شهید مدنی»در نیاوران گذراندم. سه سال اول دبیرستان را البته ریاضی-فیزیک خواندم، اما سال چهارم تغییر به علوم انسانی تغییر رشته دادم و در واقع دیپلمم را با معدل ۸۱/۱۳ در رشته «علوم انسانی و اقتصاد اجتماعی» (عجب اسم پر ابهتی می‌شود وقتی به انگلیسی ترجمه شود) گرفتم.

هر چقدر معدل دیپلمم بد بود، کنکور را خوب دادم و پس از اینکه در مرحله اول کنکور سراسری سال ۱۳۷۲ رتبه‌ی بیست و سوم گرفتم، در نهایت در اولین رشته‌ای که انتخاب کرده‌بودم، یعنی «پژوهشگری اجتماعی- شهید بهشتی» قبول شدم. پس از ورود به دانشگاه بخاطر جو فوق‌العاده ناامید کننده‌ی آنروز دانشگاه و کل جامعه، روزبروز انگیزه‌ام را برای درس خواندن از دست دادم تا اینکه پس از گذراندن بیش از ۱۱۰ واحد و طی حداکثر مدت قانونی تحصیل و چند ترم مشروطی، قبل از اینکه اخراجم کنند خودم تصمیم به انصراف دادم و خلاصه با درجه فوق دیپلمی درسم را تمام کردم.

کمی قبل از انصراف، کار مطبوعاتی‌ام را در یک نشریه دانشجویی به اسم «نگاه تازه» و بعد در ماهنامه سینمایی «دنیای تصویر» شروع کردم. کمی بعدتر، پیشنهادی که به جلایی‌پور و شمس -گردانندگان روزنامه «عصر آزدگان»- درباره نوشتن یک ستون روزانه درباره اینترنت دادم، مورد توجه واقع شد و تا هنگام تعطیلی «عصر آزادگان» این ستون ادامه داشت. پس از آن، دو شماره برای «دانستنیها» نوشتم که آن‌هم پس از سه هفته توقیف شد. بنابراین، یکی دو ماه بعد به روزنامه «حیات نو» رفتم و شروع به نوشتن یک ستون هفتگی باز هم درباره اینترنت کردم که پس از چندی به یک صفحه کامل تبدیل شد. اما پس از چند هفته، ویزای مهاجرت به کانادا رسید و مجبور شدم ایران را ترک کنم.

چند هفته قبل از اینکه ایران را ترک کنم، بخاطر آشنایی‌ با همایون خیری، یکی از تهیه‌کنندگان گروه دانش شبکه تلویزیون، به کار دربرنامه‌ای به‌نام «کاوش» دعوت شدم. در ابتدا برای آنها از اینترنت مطالب علمی تهیه و با صدای خودم ضبط می‌کردم، ولی بعد بخاطر اینکه برنامه مجری نداشت بعنوان مجری پیشنهاد شدم. از آن زمان هم یکی از محققین برنامه بودم و هم مجری برنامه. کارم هم این بود که لابلای بخشهای مختلف برنامه می‌آمدم و بجز حرفهای کلی و گاهی بیهوده‌ای که می‌زدم، تعدادی سایت علمی مرتبط با موضوع هر برنامه هم در پایان کار معرفی می‌کردم.

چون نمی‌خواستم اسمم را به عنوان مجری برنامه، پایین صفحه بنویسند، فقط چند تا از خانم‌های پیر فامیل فهمیده بودند که آن جوانی که عصرها ساعت هفت شب درباره مسایل عجیب و غریب حرف می‌زد، من بودم. البته مطمئنم حتی اگر اسمم را هم پایین صفحه می‌نوشتند فرقی نداشت. آخر چه کسی همینطوری در بهترین ساعت‌های روز، تلویزیون آنهم شبکه یک نگاه می‌کرد که حالا بنشیند و در یکی از کم‌بیننده‌ترین ساعتها، یک برنامه علمی ببیند؟

پس از پنج، شش برنامه ظاهرا نامه‌ای از مقامات بالاتر شبکه آمد که مرا ممنوع التصویر می‌کرد. هرگز دلیلش را نفهمیدم ولی خیلی هم تعجب نکردم. چون من نه مثل بقیه مجری‌ها ریش داشتم، نه کت و شلوار قهوه‌ای و پیراهن سرخابی می‌پوشیدم، نه مرتب «خسته نباشید» و «التماس دعا» می‌گفتم، نه کاکل و پشت مو داشتم و نه انگشتر عقیق دستم می‌کردم. اتفاقا تنها دلیلی که بطور شفاهی از یکی از مسئولین برنامه شنیدم این بود که انگشتر طلای سفید و ساده‌ی ازدواجم در کادر دیده می‌شد.

الان بجز نوشتن این وب‌لاگ و وب‌لاگ انگلیسی‌ام، وب‌سایت نیمه‌خبری دسته‌جمعی صبحانه را نگهداری می‌کتم. هر هفته برای برنامه‌ی روز هفتم در بخش فارسی بی.بی.سی یک برنامه‌ی صدایی ده دقیقه‌ای آماده می‌کنم. همچنین برگزیده‌ای از مطالب همین وب‌لاگ را به انتخاب مسوولین هفته‌نامه‌ی شهروند، هر سه‌شنبه در آن منتشر می‌کنم.

پس از حدود سه سال زندگی در تورنتو تصمیم به بازگشت به دانشگاه و گرفتن مدرک لیسانسم در همان رشته‌ی جامعه‌شناسی از دانشگاه تورنتو گرفتم و فعلا مشغول آن هستم.

بجز دانشگاه تورنتو، که در آن فعلا دارم درسم را در همان رشته‌ی جامعه‌شناسی ادامه می‌دهم،مهمترین مشغولیتم «طراحی مالتی‌مدیا» یا Multimedia Design است که فعلا به شکل آزاد یا Freelance به آن می‌پردازم و بر اساس آن برای
مشتریهای مختلف ، «وب‌سایت» می‌سازم. البته همه کارهای آن را نیز خودم می‌کنم: از گرافیک گرفته تا برنامه‌نویسی. جز اینها، نوشتن همین وب‌لاگ سردبیر: خودم، به فارسی و انگلیسی، به علاوه‌ی چرخاندن چند وبسایت دیگر مانند صبحانه، ایران‌فیلتر، وب‌لاگ‌های ایرانیان هم از کارهایی است که برای خودم تراشیده‌ام.

خبر بازداشت حسین درخشان :

ه گزارش "جهان" به نقل از منابع معتبر، حسین درخشان وبلاگ نویس مطرح ایرانی که از او به عنوان پدر وبلاگ نویسی نام برده می شود بازداشت شد و هم اکنون در حال بازجویی است.

گفته می شود وی در بازجویی های اولیه به جاسوسی برای اسرائیل اعتراف کرده که برخی از اعترافات وی حاوی نکات بسیار پیچیده ای است.

حسین درخشان به اعتبار پیشگامی در وبلاگ نویسی، مورد استقبال محافل اسرائیلی قرار گرفت و در سفری به اسرائیل در سمیناری تحت عنوان «اصلاحات، اپوزیسیون و منازعات در خاورمیانه» در موضوع «وبلاگ نویسی، یک راه واقعی برای مخالفت در خاورمیانه» که در دانشگاه بن گوریان در شهر بیرشیبا برگزار شد شرکت و در آن سمینار سخنرانی کرد. روزنامه هاآرتص ضمن درج این خبر، از وی به عنوان «دوست اسرائیل» یاد کرد.
به استناد گزارش‌های دو روزنامه هاآرتص و جروزلام پست، وی در آن سمینار با تأکید بر مذهبی بودن جامعه ایران، عنوان کرد که مدل مذهبی اسرائیل و ترکیه، مدل خوبی برای ایران است، به ویژه مدل اسرائیل که درخشان درباره‌اش می‌گوید: «اسرائیل یک نمونه دموکراسی است.»
جروزالم پست زیر عکس حسین درخشان از قول خود وی تصریح می‌کند: «من می‌خواهم اسرائیل را برای ایرانی‌ها، انسانی کنم و به آنها بگویم که آن گونه نیست که تبلیغات جمهوری اسلامی می‌گوید مبنی بر اینکه اسرائیل تشنه خون مسلمانان است.»

گفتنی است حسین درخشان به تازگی به کشور بازگشته بود و اخیرا در بسیاری از سایتها از جمله سایتهای اصولگرا مطالب متفاوتی نسبت به عقاید گذشته خویش منتشر کرده بود.

چهارشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۷

می زنم فریاد هرچه باداباد - برای رفیق عزیزم مجتبی

گویا تهدید و سرکوب عزیزانمان همچنان دامن گیر آنهاست و این بجز در سوکت من و شما نمی تواند عملی شود فریاد بزنید هر چه بادا باد ! بگویید که چه می خواهید از این عزیزان ؟

آری ! اگر ما با او نباشیم کسی هم با ما نیست مجتبی و همسرش نیاز به دلگرمی و حمایت ماها دارند تا سرکوب گران جمهوری اسلامی بدانند که هیچ وقت پشت حق و حقیقت خالی نیست و تنها نمی ماند

مطلب از وبلاگ مجتبی :

آری، من بر خاکی هرزه روئیدم



در سرزمینی که زندان و شکنجه‌ام کردند و دو سال تمام از زنده‌گی‌ام را گرفتند، زنده‌گی می‌کنم. در سرزمینی که همراه همه‌ی اهالی‌اش دروغ‌ها و تهمت‌ها را می‌بینم و همراه همه‌ی اهالی‌اش به تماشا می‌نشینم زندانی شدن کارگر و معلم و دانش‌جو را، سرزمینی که در آن دوستان‌ام به جرم آزاداندیشی ممنوع از تحصیل هستند، سرزمینی که در آن زندان‌های انفرادی و عمومی‌اش پر است از روزنامه‌نگار و دانش‌جو و نویسنده. در سرزمینی زنده‌گی می‌کنم که در قوه‌ی قضاییه‌اش به جای رسیده‌گی به جرم‌های مفسدان اقتصادی و جاعلان مدارک تحصیلی و برپاکننده‌گان نماز جماعت عریان، پرونده‌ی روزنامه‌ها و دانش‌‌جویان روی میز قاضیان است و رئیس جمهوری‌اش آن را آزادترین کشور دنیا می‌خواند که در آن به مسائل خصوصی مردم هیچ‌کس کاری ندارد. آری من بر خاکی هرزه روئیدم و بر خاکی هرزه زنده‌گی می‌کنم که گوییا در تاریخ‌اش گفته‌اند از هزاران پهلوانی و دلیری و مردانه‌گی که هنوزش ندیده‌ام چیزی.
متاسفم و صدها بار متاسفم از این‌که سرزمینی را که برای هزارها دلیل دوست می‌دارم، نامردان و گرگ‌صفتانی پر کرده‌اند که مانندش را ندیده‌ام. متاسفم از این که یک ماه تمام است که ماموران امنیتی با تلفن‌های‌شان به تهدید من و همسرم همت گماشته‌اند. متاسفم که آن‌قدر ناتوانند که همسرم را در روز روشن در خیابان بازداشت می‌کنند و از او می‌خواهند که از من جدا شود و او را تهدید به زندان و پرونده‌سازی می‌کنند. متاسفم که آن‌قدر حقیرند که برای رسیدن به خواسته‌های‌شان سعی می‌کنند دست به هر کاری بزنند.
آری، من بر چنینی خاک هرزه‌یی زنده‌گی می‌کنم که مردان حکومتی‌اش رسم عاشق‌کشی و شیوه‌ی شهرآشوبی را خوب می‌دانند. خاک هرزه‌یی که ماموران امنیتی‌اش شاعرکشی مرام‌شان است و هر کدام کتاب لغتی دارند که باید هر نویسنده تنها از روی آن بنویسد.

ماموران امنیتی که طبق معمول همیشه هیچ مجوز و نشانی از خود نشان نداده‌اند همسرم را هنگام برگشت از محل کار، در خیابان متوقف می‌کنند و وی را سوار ماشین می‌کنند. آن‌ها به وی می گویند که می‌خواهند مرا به دلیل فعالیت‌های سیاسی و نوشتن وبلاگ بازداشت کنند. پرینت وبلاگ‌ام را نشان‌اش می‌دهند و بعد از وی می‌خواهند که از من جدا شده و به دلیل مسائل اخلاقی از من شکایت کند و وقیحانه از وی می‌خواهند که بر علیه من شکایت کند و می‌گویند که اگر این‌کار را نکند خود وی راهی زندان می‌شود.
و همه‌ی این‌ها همان است که در پرونده‌ی قبلی‌ام بود و با تک به تک آن‌ها آشنایی دارم. فعال شدن دفتر اینترنت و لایحه‌یی را که برای وبلاگ‌نویسان به مجلس فرستاده‌اند گوییا قربانی می‌خواهد و چه کسی از من بهتر که کینه‌های بسیار از من دارند و تبرئه شدن از بسیاری از اتهامات در پرونده‌ی قبلی‌ام داغی ابدی بر دل‌شان گذاشته است.

همسرم وقتی پشت خط‌های تلفن ماجرای این بازداشت را بازگو می‌کرد می‌گریست و زار می‌گریست. همراه این ماموران یک زن هم بوده است، مانده‌ام که این زن چه‌گونه تاب آورده این‌چنین ظلمی را در حق یک زن دیگر. مانده‌ام که نوشته‌های یک وبلاگ چه مقدار گران می‌آید که تا خصوصی‌ترین مسائل زنده‌گی وارد می‌شوند و جدایی همسرم را از من طلب می‌کنند. هیهات من الذلة

حال من از چه کسی به خاطر بازداشت همسرم و تهدید‌های یک ماهه‌ی خود و همسرم از طریق کامنت گذاری در وبلاگ‌های‌مان و تلفن‌‌های مداومی که به ما می‌شود باید شکایت کنم؟ هم‌چون این تلفن‌ها که هر چه زنگ می‌زنی ناکجاآباد است انگار:
77999366
77219535
77999390
77999127
1000526650
1000547560
1002649230
باید چه‌گونه و به کجا شکایت ببرم که کسانی با استفاده از امکانات خاص می‌توانند به ما زنگ بزنند و ما را تهدید کنند و برای این‌که ما تلفن را برداریم می‌توانند کاری کنند که شماره‌های دوستان‌مان روی نمایش‌گر همراه‌مان بیافتد؟ این شماره‌های یک طرفه چه کسی دارد و کدام سازمان و ارگان امنیتی می‌تواند چنین کند؟

می زنم فریاد هرچه باداباد

لینک مطلب از وبلاگ قمار عاشقانه

یکشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۷

برای مرد تنها !

به یاد آن مرد تنها می نویسم که حرفهای نگفته اش وجود آدمی را به لرزه در می آورد و اشکها را جاری می کند

ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد
تمام روزهای ماه را
فسرده می نماید و خراب می کند
و من به یادت ای دیار روشنی کنار این دریچه ها
دلم هوای آفتاب می کند
خوشا به آب و آسمان آبی ات
به کوههای سربلند
به دشتهای پر شقایقت به دره های سایه دار
و مردمان سختکوش توده کرده رنج روی رنج
زمین پیر پایدار
هوای توست در سرم
اگر چه این سمند عمر زیر ران ناتوان من
به سوی دیگری شتاب می کند
نه آشنا نه همدمی
نه شانه ای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی
تویی و رنج و بیم تو
تویی و بی پناهی عظیم تو
نه شهر و باغ و رود و منظرش
نه خانه ها و کوچه ها نه راه آشناست
نه این زبان گفتگو زبان دلپذیر ماست
تو و هزار درد بی دوا
تو و هزار حرف بی جواب
کجا روی ؟ به هر که رو کنی تو را جواب می کند
چراغ مرد خسته را
کسی نمی فروزد از حضور خویش
کسش به نام و نامه و پیام
نوازشی نمی دهد
اگر چه اشک نیم شب
گهی ثواب می کند
نشسته ام به بزم دوستان و سرخوشم
بگو بخند و شعر و نقل و آفرین و نوش
سخن به هر کلام وشیوهای ز عهد و از یگانگی است
به دوستی سخن ز جاودانگی ست
امان ز شیر و خیال
امان
چه ها که با من این شکسته خواب می کند
اگر چه بر دریچه ام در آستان صبح
هنوز هم ملال ابربال می کشد
ولی من ای دیار روشنی
دلم چو شامگاه توست
به سینه ام اجاق شعله خواه توست
نگفتمت دلم هوای آفتاب می کند ؟

هوای آفتاب از سیاوش کسرایی

جمعه، آبان ۰۳، ۱۳۸۷

آقای قاضی معترضم !

عدالت در زمانِ ما
معنی ِ وارونه ای دارد!
عدالت
معنی ِ وارونه و بیهوده ای دارد!
عدالت، لکّهی ننگ ِ دروغ است
عدالت، یک فریب ِ اجتماعی ست!
عدالت، یک مترسک
یک عروسک
یک لباسِ خیمه شب بازی ست!
عدالت
آلت ِ خون و قِتال است.
عدالت
آلت ِ ظلم و فَغان است.
عدالت
آلت ِ زهد و ریاکاری ست.
عدالت
آلت ِ دست ِ جهانخواری ست.
عدالت در زمانِ ما
دریغا معنی ِ وارونه ای دارد!
عدالت
ای دریغا ...
معنی ِ بیهوده ای دارد!
شعر از امیر آروین
و همانا اینجانب در محفل بزرگان قلم بلند شده و می گویم :
آقای قاضی من معترضم !
حالا باید ببینیم که قاضی محترم اعتراض بنده را وارد می داند یا رد می کند ! گویا این روزها همه چیز گروهی ، مافیایی و ... شده است حتی عدالت ، آزادی ، مبارزه و حقیقت عریان .
امیر فرشاد عزیز افشاگری بسیار مناسبی را انجام داده که از نظر شخص خودم تجاوز به حریم شخصی نیست چون همین اشخاص ( امثال حاجی گلستانی ) با همین بهانه ها بارها پرده شرافت را دریده و به حریم خصوصی افراد تجاوز کرده اند و باید بدانند که چه عواقبی در انتظار آنهاست !
گویا بیت رهبری هم شده است بیت عف بری ! هر مجرم و جانی که پایش به این بیت مقدس باز می شود مورد حمایت و عنایت خاص رهبر و دار و دسته اش قرار می گیرد .
جناب مداح آقای حلالی در بیت مداحی پرده دریده را دیدند و ریدند ! ( حرمت نگه دار برادر ! البته ما که نگفتیم در حال دیدن نیز کشیدن )
جناب سردار آقای زارعی در خانه با پرده های دریده نماز گزاردند و ریدند ! ( شرحی در وصف نماز سکسی ! ستون و اساس دین و انقلاب )
جناب معاون آقای مددی در دانشگاه در حال دریدن پرده بودن که ریدند ! ( آزادی های شخصی پا به دانشگاهها هم می گذارد ! )
و حال جناب رئیس آقای گلستانی همه نوع پرده ای را دیدند و دریدند و ریدند ! ( خدا رو شکر ناکام این دنیا را ترک نگفتم حداقل امام جماعت لخت و سکسی هم دیدم )
خوب در مقابل آقایان مبارزان :
یکی دختران و زنان را بازی می دهد و از آنها به هر نحوی استفاده و یا سوءاستفاده می کند ! ( یکی پیدا شد برابری بین زن و مرد را رعایت کند
یکی با دستان توانمندش دست روی زن بلند می کند ! ( بی خیال شو برادر ! کار دستش بوده کار خودش که نبوده )
یکی با وعده ازدواج سکس می کند و دل ها می شکند ! ( خوب من بازم می خوام باهات ازدواج کنم ولی اول بیا کنارم بخواب تا فکر کنم روش ! )
این یکی عکس دارد و تهدید میکند که آنها را پخش خواهد کرد ! ( گویا دخترک دیوانه بوده که از آقای مبارز دعوت کرده که از سکس و لختیش عکس بگیرد ! )
یکی دیگر داد می زند و می گوید که این دخترک جاسوس است ! ( فیلم همیشه پای یک زن در میان است ! )
و دیگران بسیاری که سازهای زیبا و فریبنده ای می زنند و مردم هم عقلشان در چشم و گوششان هست ! به قول عمو فری خودمون خاک بر سر اون مردمی بکنند که در طول تمام این سالها نفهمیدند که فرقیست بین جانی و عالم !
خوب حریم خصوصی هم برای من و هم برای شما تعریف شده است اگر افشاگری جهت آگاهی مردم هست نباید خودی و غیر خودی داشته باشد امیر فرشاد عزیز اکثرا با صداقت پیش میره و از هیچ کسی و چیزی در این راه واهمه نداره و امیدوارم که در این مقوله ها بدونیم که ما باید عدالت رو برای عموم یکی کنیم هم خودی ها و هم غیر خودی ها !
آقای قاضی اعتراضم را وارد می دانید ؟

سه‌شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۷

نگین را آزاد کنید !

نگین را آزاد کنید


خانم نگین شیخ الاسلامی فعال حقوق بشر که سوابق متعددی نیز در فعالیتهای خبری و روزنامه نگاری دارد در تاریخ ۱۳ مهرماه سال جاری در شهر تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، این فعال مدنی که سابقاً مسئولیت انجمن فرهنگی اجتماعی زنان آذرمهر کردستان را بعهده داشت از فعالان جنبش زنان محسوب میگردد که با نهادهای متعددی منجمله این مجموعه در زمینه حقوق بشر همکاری داشته است.
خانم شیخ الاسلامی در حیطه کاری خود تلاش گسترده ای را برای احقاق حقوق، برابری و ظرفیت سازی زنان منطقه کردستان در کارنامه خود دارد. خانواده ایشان و همکاران خانم شیخ الاسلامی در نگرانی و بی خبری مطلق از سرنوشت ایشان به سر می برند. شنیده ها حاکی از انتقال وی به بازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین می باشد.
ما جمعی از فعالین حقوق بشر ٬ فعالین عرصه های سیاسی ٬ کارگری ٬ اجتماعی و زنان در ایران و خارج از ایران ٬ ضمن محکوم کردن هر گونه تعلیق ، اخراج ، دستگیری و پیگرد دانشجویان و فعالین سیاسی ٬ زنان ٬ کارگری و اجتماعی ، خواهان آزادی فوری و بدون و قید و شرط نگین شیخ الاسلامی هستیم و از نگین شیخ الاسلامی تا آزادیش و بازگشتش به آغوش خانواده حمایت می کنیم .

شنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۷

سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش

روح بابک در تو

در من هست

مهراس از خون یارانت ، زرد مشو

پنجه در خون زن و بر چهره بکش

مثل بابک باش

نه

سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابک باش

دشمن گرچه خون می ریزد

ولی از جوشش خون می ترسد

مثل خون باش

بجوش

شهر باید یکسر

بابکستان بگردد

تا که دشمن در خون غرق شود

وین خراب آباد

از جغد شود پک

و گلستان گردد

شعر زیبایی از خسرو گلسرخی
1- قمارعاشقانه بلاخره با نوشته های عاشقانه دوست عزیزمون مدیار بروز شده و خواهد شد چند وقتی مشکلی برای وبلاگ پیش اومده بود که بهش دسترسی نداشت ولی امیدوارم همیشه شاد و سربلند به نوشتن در این وب لاگ ادامه بده ، و به قول خودش چقدر تلخه نداشتن وبلاگ !
2- گویا واقعیت های تلخی که به دلایل واهی در مقابل آنها سکوت کرده ایم همچنان مخفی مانده و در حال رقم زدن آینده ای تلخی برای ایران و ماها هستن :
آیا مشکل ما جمهوری اسلامی هست یا وجود تفکرات باطلی که ایران را به فنا کشیده است ؟
آیا مشکل ما جمهوری اسلامی هست یا نقض حقوق بشر در حاکمیت کنونی ؟
آیا مشکل ما جمهوری اسلامی هست یا نداشتن آزادی بیان ؟
مشکل ما نبود صداقت در حاکمیت ، سیاستمدارن و جامعه هست !
مشکل ما نبود عدالت بین تمامی اشخاص هست حتی همین ملتی که سکوتشان ایران را ویران کرده است !
مشکل ما نبود شفافیت در جامعه و حاکمیت می باشد !
مشکل ما نبود آزادی بیان هست !
مشکل ما نبود و نقض حقوق بشر هست !
مشکل ما خشونت علیه زنان و کودکان هست !
حال با این تفسیر مختصر می توان گفت مخالفان حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به راستی روشنفکر و انسان هستند ؟ با جسارت می توانم بگویم بسیاری از همین مخالفان که در قالب های مبارزان سیاسی و فعالان حقوق بشر و ... هستند خود نقض کنندگان حقوق بشر ، زنان و آزادی بیان هستند پس چگونه مبارزی هستیم که در مقابل چنین اشخاصی سکوت می کنیم ؟
روح بابک در ماست ، ایستاده ایم همچون بابک
مگر ما برای آزادی ، برابری ، عدالت ، رفاه و حقوق بشر مبارزه نمی کنیم چگونه می توانیم بگذاریم باری دیگر اشخاصی که خود صلاحیت مبارز بودن را ندارند پا پیش بگذارند ؟ همین اشخاص حقوق زنان را زیر پا می گذارند و به آنها کتک می زنند و خشونت علیه زنان استفاده می کنند ! براستی چنین کسانی می توانند در مقابل حاکمیت باطلی همچون جمهوری اسلامی بایستند ؟
کجاست ابراهیم بت شکن که بت های آزادی را در هم کوبد ؟
نمی توانیم به دلایل واهی همچون تیتر روزنامه های حاکمیت جمهوری اسلامی ، سوءاستفاده حاکمیت جمهوری اسلامی در هیچ یک از این موارد سکوت کنیم ما حقیقت می خواهیم ، عدالت می خواهیم ، آزادی می خواهیم ، شفافیت می خواهیم ، بت های آزادی ، فعال های حقوق بشر نما ، مبارزین دروغین به درد این مملکت و ما نمی خورد ! اگر قرار باشد مبارزین دروغین را انتخاب کنیم همین حاکمین کنونی بهتر از مبارزان دروغین هستن زیر که ظاهر و باطن این حاکمیت هر دو باطل و زشت هست همچون آنها نقاب به صورت ندارند !

سه‌شنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۷

برخیز ! برخیز ! که غیر از تو ، تو را دادرسی نیست !

اینجا دیگر هوای برای تنفس نیست ، هوای من آزادیست ، گرفته اند از من این نفس کشیدن را ! هوای من آبادی میهنم است ! هوای من بودن انسانیت و برابریست ! یکی گلویم را فشار می دهد ! به چه جرمی ؟ می گویند جرمت نفس کشیدن است !


چه کسي مي خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم تنهايم !
تو اگر ما نشوي خويشتني !
من اگر برخيزم !
تو اگر برخيزي !
همه بر مي خيزند !
من اگر بنشينم !
تو اگر بنشيني !
چه کسي برخيزد ؟
چه کسي با دشمن بستيزد ؟
چه کسي پنجه در پنجه دشمن دون آويزد ؟
برخيز !
برخيز !
که غير از تو ، تو را داد رسي نيست !
گوئي همه خوابند !
کسي را به کسي نيست !
اين قافله از قافله سالار خراب است !
اينجا خبر از پيشرو و بازپسي نيست !
در عشق خوشا مرگ !
که این بودن ناب است !
وقتی همه بودن ما جز هوسی نیست !
وقتی همه بودن ما جز هوسی نیست !
آزادي و پرواز از آن خاک به اين خاک !
جز رنج سفر از قفسي تا قفسي نيست !

یکشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۷

حریم خصوصی ، منطقه ممنوعه !

سخنی از وفا شنیده نشد ! نکند گوش خلق کر باشد !

ما نيازي به تمبرهاي آزادي در ايران نداريم ، نيازي به فعال نماها نداريم ، نيازي به مبارزان دروغين نداريم ، نياز ما حقيقت هست که حاکمت هم اون رو از ما گرفته ، دنبال مصلحت نيستيم ، دنبال حقيقت و آزادي هستيم

در این روز ها اتفاقاتی باعث رنجیدن دوستان شده است ، دوستانی که برای رفقای ما زحمت های بسیار کشیدن و در آخر لقب بی معرفتی را از آن خود کردند ! می نویسم شاید نوشته های من باعث آرامش خاطر این دوستان گرامی شود .

من بچه ای از شهرستانی هستم دور افتاده که هیچ گاه شعور و فهم در اینجا به اندازه تهران و اروپا ، بخصوص آمریکا نخواهد بود . پسرکی هستم از این دیار دور افتاده از شعور و فهم که در این گوشه دنیا در خیال خود می پندارم می توانم بر خلاف جریان رودهای خروشان حرکت کنم ! و می توانم رویاهای بسیار بزرگی را عملی سازم !

احمدباطبی دوست بسیار عزیز ما بلاخره بعد از پشت سر گذاشتن سختی های بسیار توانست به آمریکا ( مهد تمدن ، درک ، شعور و فهم ) برسد . در این میان وجود زنی به نام دکتر لیلی مظاهری بی تاثیر نبود . آنگونه که ما درک کردیم و شاید از درک پائین مان باشد لیلی مظاهری متقلبی هست در قالب یک فعال حقوق بشر که انسان های شریف بسیاری را به دام خود انداخته و توانسته از آنها استفاده های غیرانسانی بکند !

احمد عزیز می گفت روزگارش ، زندگیش و همه چیزش توسط این زن که لقب شیطان را به او داده بود نیست و نابود شده است ، ولی از طرفی شنیده های ما حکایت از یگانه بودن این زن به عنوان منجی عالم بشریت داشت .

حال بدون ایجاد هیچ نقطه مبهمی می خواهم بپرسم برادر ، رفیق و دوست عزیز احمد جان تو در ذهن بسیاری همان مرد مقاوم و محکمی بودی که سالها در مقابل شکنجه ها و زندان ها ایستادی و سر خم نکردی ! حال چه شده است در مقابل دزدان و انسان نماهای که اسم خود را فعال حقوق بشر و سیاسی گذاشته اند سکوت کرده ای ؟

حزب مشروطه ، سلطنت طلب ها ، مظاهری ها ، فخرآور ها و حتی پهلوی ها نمی توانند شرایط زندگی را بدتر از جمهوری اسلامی برات رقم بزنند . نتوانستم خودم را توجیه کنم که سکوت کنی زیرا زندگی تو را نابود می کنند ! نتوانستم سکوتت در مقابل ظالمانی که در پوست پیشوایان و معصومان هستند ببینم ! پیراهن خونین دستت گرفتی که چهره حاکمیتی به عظمت جمهوری اسلامی را بر ملا سازی ! ولی حال برای آشکار ساختن چهره این انسان نماها سکوت اختیار کرده ای و توان نداری ؟

بی معرفت نبودیم ! نارفیق نبودیم ! گاف ندادیم ! از پشت خنجر نزدیم ! فکر می کردی تنهایت گذاشته ایم ولی اینگونه نبوده ! تو را بجان تمام آن عزیزانی که در این سالهای سخت همیشه در کنارت بودند و تو را یاری کرد اند قسم می دهم ، این پرده ها بدر ! نگذار چشم امید من و بسیاری از آنها که تو را مبارز می دانند نا امید شود ! پرده ها را بدر ! نگذار پشت آنها انسان نماها خود را مخفی کنند ، نگذار پشت آنها ایران را ویران کنند !

حریم خصوصی تو ، زندگی شخصیت برای خودت هست و کسی نمی تواند در آن دخالت کند ! عکسی که فخر آور پخش کرد تجاوز به حریم خصوصی تو و ... بود که شخصا با تمام دیدگاه هایم مخالف چنین حرکتی بودم ! ولی پشت این عکس منفعت های خوابیده ، نگذار حریم خصوصی تو را عموم ببینند ! می دانم همه انسان ها حق زندگی کردن دارند ، حق دیسکو رفتن دارند ، حق رقصیدن ، نوشیدن و خوردن دارند ، ولی موقعیت و شرایط خود را بیشتر ببین و بسنج ! تا نتوانند اینگونه از حریم خصوصیت برای کوبیدنت استفاده کنند !

احمد جان از اپوزیسیون خارج از کشور که به قول گنجی وجود خارجی ندارد دوری کن ! ( اپوزیسون یعنی مخالف ) اپوریسون ایران هم یعنی مخالف جمهوری اسلامی ، دزدی ، جنایت ، چپاول ، غارت ، تجاوز و ... حال ببین همین اپوزیسون با خون برادر ها کاخ ها می سازند! با نام مبارزان چپاول ها میکنند ! با نام مردم دزدی می کنند ! نمی توانم تفاوتی بین جمهوری اسلامی با این اپوزیسون ببینم ! نگذار سیاست دروغین تو را محو خود کرده و نابودت کند ! مبارزی بودی که زندگیت را گذاشتی مبارز بمان ما در کنارت هستیم ! ولي سکوت بسته ديگه ، ملت شدن خسته ديگه ، آدم بهتره حرف دلش رو بگه ، تا تو سکوت از ترس بميره

ما توانستیم از انسانیت دفاع کنیم ! رویاها را عملی کنیم ! حقوق بشر را زنده نگه داریم ! آزادی بیان را عمومی کرده و از آن دفاع کنیم ! احمد آنها نتوانستد کاری بکنند ! ما از این شهرستان و دهات که فهم و شعور در آن رنگی ندارد توانستیم بگویم هنوز انسانیت ، صداقت ، عدالت زنده هست ! ولی آنها نتوانستند ! می جنگیم و مبارزه می کنیم برای همین انسانیت و صداقت و عدالتی که کم و بیش در این دیار زنده هست !

در آخر : آزیاشا ، آزاد یاشا ، انسان یاشا ( کم زندگی کن ، انسان زندگی کن ، آزاد زندگی کن ) باور کن شعار نمی دهم ! بر این اصول پایبند و زنده هستم .

شنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۷

فعال نمای حقوق بشری ( خانم دکتر لیلی مظاهری )

بسیار جالب هست که بدانیم مبارزانی هستند که خود غارتگری و دزدی می کنند ، اینها همان فعال نماهای حقوق بشری هستند که با اسم کمک به زندانیان سیاسی ، محکوم به اعدام ها ، کمک به فعالین حقوق بشری و زنان و ... میلیون ها پول از دولت های اجنبی گرفته و در راه کیف و حال خویش خرج می کنند .
بسیار جالب هست که برخی از انها همانند دکتر لیلی مظاهری وکیل معروف که در صدای آمریکا برنامه اجرا می کند و در بسیاری از سازمان های حقوق بشری فعالیت می کند خود نقض کننده حقوق بشر هستند و حال شده اند مدافع و فعال حقوق بشر که گویا بسیار ارزنده هم می باشد .
کم نیستند چنین فعالینی در خارج از کشور که نام ایران و ایرانی را با فعالیت های حقوق بشری و سیاسی زیر سوال برده اند
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد نحوه فعالیت های این دکتر فعال به لینک های زیر هم مراجعه کنید :

+ مظاهری از دروغ لیلی بودن برای مجنونی به نام حقوق بشر
+ سقف معیشت بر ستون وقاحت ( در باب فعالان دروغین حقوق بشر) قسمت اول
+ سقف معیشت بر ستون وقاحت ( در باب فعالان دروغین حقوق بشر) قسمت دوم (پایانی)

چهارشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۷

اعتصاب يک روزه وب لاگ نويسان به خاطر اعدام يعقوب مهرنهاد

"اما من يعقوب مهرنهاد متولد سال ۵۸ شمسی و ساکن ديار مردان و زنان خونگرم و صبور و نوع دوست بلوچستان می باشم و به روز نمودن وبلاگ نيز به دليل مشغله های فراوان در انجمن جوانان صدای عدالت که سازمانی مردمی و غيرحکومتی و برای خدمت به همنوعان و جامعه بشری می باشد..."
اين صدای جوانی وبلاگ نويس بود که در سحرگاه چهاردهم مرداد ماه ۱۳۸۷ در زندان مرکزی زاهدان اعدام گرديد و يگانه جرم او ابراز انديشه و تلاش در جهت حقوق اوليه مردم محروم بلوچ بود ،
اما صدای او خاموش نخواهد ماند و ما وبلاگ نويسان ايران با اعتصاب ۱ روزه ی سکوت قلم خود و انتشار اين اعلاميه در در تاريخ پنج شنبه ۱۷ مرداد ماه ۸۷ اعتراض خود را به حکم ناعادلانه او اعلام خواهيم کرد و به ناقاضيانی چون جلاد پرونده يعقوب مهر نهاد هشدار ميدهيم اينگونه با قلم وبلاگ نويسان با تهعد و با وجدان ايران زمين به جدال و دشمنی نپردازند چرا که روزی در پيشگاه مردم ايران در مقابل احکام صادره که مخالف با شرع و انسانيت است جوابگو خواهند شد .

وبلاگ نويسان ايران زمين


رونوشت : دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران سازمان جهانی نويسندگان و کليه وبلاگ های ايرانی
پی نوشت : با انتشار اين اعلاميه در وبلاگ های ديگر اين ندای حق خواهی را انسجام و گسترش دهد.


دوشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۷

درود بر رفیق مبارزه عابد توانچه


ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
درود بر تو ای رفیق مبارز که همانند کوه استوار در مقابل ظلم و نابرابری ها ایستاده ای ما همیشه در کنارت بوده و هستیم و خواهیم بود تا بدانند آنها که نمی دانند عابد و عابد ها همیشه در این راه همراهان زیادی دارند و نمی توانند صدای اعتراض ما را خاموش کنند برای آزادی تو بدون هیچ واهمه ای می جنگیم رفیق ... !


قبل از اعدام
خون ما
می شکفد بر برف
اسفندی
خون ما
می شکفد بر
لاله
خون ما
پیرهن کارگران
خون ما
پیرهن دهقانان
خون ما
پیرهن سربازان
خون ما
پیرهن
خک
ماست
نم نم باران
با خون ما
شهر آزادی را
می سازد
نم نم باران
با خون ما
شهر فرهادها را
سازد
خون ما
پیرهن کارگران
خون ما
پیرهن دهقانان
خون ما
ییرهن
سربازان

سه‌شنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۷

نامه سرگشاده به شاهرودي : حكم اعدام فرزاد را لغو كنيد


مثل آب
مثل آب خوردنی
می زنند سر بلندترین سر زمانه را، به دار
می پراکنند
مهربانترین دل زمین داغ را، به سرب

ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای شاهرودی
اکنون که با شما سخن می گوئیم شاید چند ساعتی بیش تا اعدام یک آموزگار زحمتکش بی گناه باقی نمانده باشد. دیوان عالی کشور حکم اعدام جناب آقای فرزاد کمانگر را تایید کرده است و از آنجایی که ایشان حکم حبس در پرونده خود ندارند با تایید شما به طناب دار آویخته خواهند شد.

آقای شاهرودی؛
روزی نیست که ما شاهد اجرای حکمی ناعادلانه و غیر انسانی از سوی دستگاه تحت امر شما نباشیم. قربانیان این احکام یا خود قربانیان اجتماع نا برابر ما هستند و یا دگر اندیشان و دگر باشانی هستند که به دلیل مغایرت افکار و اعتقاداتشان با افکار دولتی و حکومتی، مورد غضب سیستم حاکمه ی ایران قرار گرفته اند. عده ای از کسانی که آرزوی برقراری دنیایی مبتنی بر انسانیت را دارند و برای احیای آن می کوشند، این ستمها و بی عدالتیها و مسببان آنرا نه می بخشند و نه فراموش می کنند و عده ای دیگر حتی اگر روزی تمام این جنایت ها را ببخشند هرگز فراموش نمی کنند. حافظه ما در این زمینه یک حافظه ی تاریخی و پر فراز و نشیب است.
می خواهیم کمی شما را به گذشته ببریم. به ایامی که هنوز مدت زیادی از ریاست شما بر قوه قضائیه نگذشته بود. شما در آن روزها اعلام کردید که وارث یک «خرابه» هستید. شما علنا و با صراحت قوه ی قضائیه تحت اختیار آقای یزدی را یک خرابه نامیدید. آیا یادتان هست؟ ما می خواهیم از شما سوالی بپرسیم: « آقای شاهرودی ویرانه را چه کردید؟ » در دوره ریاست شما دیگر چه چیزی می توانست اتفاق بیافتد که به وقوع نپیوست؟ از کشته شدن زندانیان سیاسی در زیر شکنجه گرفته تا سنگسار و اعدام نوجوانان زیر 18 سال همه چیز در کارنامه قوه قضائیه تحت مسئولیت شما وجود دارد. از بازداشتهای موقت طولانی مدت تا دادگاه های غیر علنی و بدون حضور وکیل مدافع و از وثیقه های نجومی چند صد میلیون تومانی گرفته تا احکام سنگین قضایی، همه چیز در پرونده ی مدیریت شما به چشم می خورد. مرکب جنون دستگاه قضایی به سرپرستی شما به کدامین انتها می تازد؟

فرزاد کمانگر این معلم دلسوز و آگاه از مرداد ماه سال 1385 در زندانهای تحت امر شما محبوس است. 720 روز زندان در انتظار اجرای حکم اعدام شکنجه ای است که حتی فولاد را خورد می کند چه رسد به انسانی که از جنس پوست و گوشت است و احساس دارد. آیا می توانید درک کنید که ما از چه چیزی با شما سخن می گوئیم؟ هرگز! اگر شما و دستگاهی که شما تحت امر آن هستید با ابتدائی ترین موازین حقوق بشر و آموزه های حقوقی آشنا بودند ما شاهد زندانهای انفرادی طولانی مدت، شکنجه، سنگسار و این دست اعمال غیر انسانی از سوی دستگاه تحت امر شما نبودیم.

ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران؛
شاید حتی شما خبر نداشته باشید که به زودی چه فضاحتی را در کارنامه اعدامهای حکومت ایران به ثبت خواهید رساند به همین خاطر ما سعی می کنیم با جملاتی واضح و روشن شما را در جریان آنچه به واقع در حال وقوع است آگاه کنیم.
به گواه مستندات و مدعيات موثق ، آقاي فرزاد کمانگر در مدت بازداشت موقت و بازجوئیهای خود مورد وحشيانه ترين شکنجه ها قرار گرفته است و اکنون در کمال بی شرمی به دستور مقامات قضایی در بند بيماران عفوني (هپاتيت ، ايدز و سل) نگهداری می شود. نکته ی رسوا کننده در این پرونده این است که نامبرده از هرگونه اتهام مبني بر حمل و نگهداري مواد منفجره و عضويت در گروههاي محارب و مخالف جمهوري اسلامي تبرئه گرديده است و نهايتاً به اتهام عضويت در حزب پ.ک.ک که حزبي مخالف دولت ترکيه و سياستهاي آن است تحت عنوان محاربه محکوم به مرگ گرديد.
آقاي خليل بهراميان وکيل مدافع وي عنوان ميدارد که حتي براي اين اتهام و عضويت وي نيز اسنادي در پرونده وجود ندارد و نکته قابل توجه این است که در حال حاضر دهها عضو رسمي و تشکيلاتي اين حزب در زندانهاي ايران به سر ميبرند و هيچ يک تاکنون تحت اين عنوان به اعدام محکوم نگرديده اند و حتي دولت ترکيه که رهبر اين حزب را در اختيار دارد نيز وي را به مرگ محکوم ننموده است.
همه این امور حاکی از این است که اتهام عضویت فرزاد کمانگر پ . ک .ک و دیگر گروههای زیر مجموعه آن "صرفا بهانه ای برای بستر سازی اتهام " می باشد !

جناب آقای شاهرودی؛
شما خود به عنوان قاضی القضات بیش از هر کسی مطلع می باشید که در قوانین جمهوری اسلامی ایران و همچنین در تمامی قوانین فقهی شرع اصل بر برائت است مگر آنگه خلاف آن ثابت شود و اصلی ترین اتهام فرزاد که منجر به صدور حکم محاربه و اعدام شده است عضویت ایشان در آن گروه سیاسی می باشد در حالیکه هیچ دلیل و بینه حقوقی و مستندی نیز در این میانه و در تمامی احکام و مراحل بازجوئی و تحقیقات بنا به اظهارات وکیل مدافع ایشان دیده نشده است ! و اکنون ما شاهد آن هستیم که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بدون هیچ دلیل و برهانی آقای فرزدا کمانگر را به اتهام عضويت در حزب پ.ک.ک که حزبي مخالف دولت ترکيه و سياستهاي آن است تحت عنوان محاربه محکوم به مرگ کرده است. به واقع آیا نظامی که شما نحت امر آن هستید از خود خجالت نمی کشد؟ آیا به واقع دستگاه قضایی شعور و فهم افکار عمومی را به بازی نگرفته است؟ معیار و ملاک قضاوت و عدالت در مجموعه تخت امر شما چیست؟ این چه عدالتی است که در آن جان انسانها بسته به روابط خارجی یک دولت بر باد داده می شود؟

آقای شاهرودی؛
حکومتی که شما مسئولیت دستگاه قضایی آن را به عهده دارید ادعای جانشینی خدا بر زمین را دارد اما در عمل قوانین و رفتارهای آن وظیفه ای جز حفظ منافع طبقه ی حاکم ایران نداشته و ندارد. ما می توانیم دستگاه قضایی تحت امر شما را با دلایل و مدارک منطقی و محکم به نقض بندهای بسیاری از بیانیه جهانی حقوق بشر کنیم اما در اینجا منطقی به نام انسانیت وجود دارد که اثبات آن نیازی به قانون و منشور و حکمی ندارد. یک انسان، یک آموزگار، یک بی گناه تنها و تنها به دلیل روابط پشت پرده خارجی جمهوری اسلامی ایران، بدون هیچ سند و مدرکی به مرگ محکوم شده است و نظامی که چنین رفتاری را از خود بروز می دهد از ابتدایی ترین اصول پیشرفت و تمدن بی بهره است.

موکدا از شما تقاضا می کنیم تا به هر نحو ممکن از اجرای این حکم ننگین جلوگیری کنید و بیش از این احساسات انسانی افکار عمومی را جریحه دار نکنید. این تقاضا نه تقاضایی از سر عجز و ناتوانی که خواسته ای بر آمده از قدرت ارزشهای انسانی در جوامع امروزی است.

ریاست محترم قوه قضائیه !
ما به عنوان ایرانیانی که خود را موظف می دانیم نسبت به آینده و سرنوشت کشورمان حساس و فعال بوده باشیم به هر طریق ممکن به مقابله با این حکم بر خواهیم خواست و اگر این حکم ناعادلانه و غیر انسانی به اجرا گذاشته شود از تمام توان و امکانات خود برای محاکمه مسئولان این قتل دولتی در دادگاه های بین المللی استفاده خواهیم کرد امابار دیگر به مصداق النصیحه لائمه المسلمین شما را پند و اندرز می دهیم که بگذارید آخرین اعتراض ما دانشجویان و فعالان همین نامه و تلاش باشد و ما را برای نجات جان یک انسان بیگناه به شیوه های دیگری مجاب ننمائید تا برای احقاق حق پایمال شده مجبور به راههای دیگری چون سفارت گیری شویم ! / . عاقبت با مصلحین است .

برای امضاء نامه در قسمت نظر خواهی اسم خود را وارد کنید یا به آدرس زیر ایمیل بفرستید :
12ordibehesht@gmail.com

پنجشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۷

حمايت از روناك صفازاده و هانا عبدي



هشت نیروی امنیتی در تاریخ سوم مهر ماه سال هشتاد و شش ، روناک صفازاده ، بیست و یک ساله ، فعال حقوق زنان را هنگامی که وی در حال ترک خانه برای رفتن به محل کارش درسنندج بود بازداشت کردند . مسئولین دادگاه هیجده روز پس از تاریخ بازداشت به خانواده اش اطلاع دادند که آنها قرار بازداشت موقت وی را برای یک ماه بیشتر تمدید کرده اند . خانواده صفازاده تا کنون قادر به ملاقات وی نشده اند و همچنین دادگاه اجازه بررسی پرونده را به وکلایی نداده است که حاضر شدند به صورت داوطلب نمایندگی حقوقی پرونده وی را بر عهده گیرند.
همچنین ، هفت مامور ، هانا عبدی ، دیگر مدافع حقوق زنان را پس از خروج وی از خانه پدربزرگش در تاریخ یازدهم مهر ماه سال هشتاد و شش در سنندج بازداشت کردند.

هانا عبدی و روناک صفازاده هر دو عضو انجمن زنان کردستان " آذرمهر " هستند . این انجمن در زمینه برگزاری کارگاه های ظرفیت سازی و همچنین فعالیت های ورزشی برای زنان در شهر سنندج و دیگر نقاط استان کردستان فعالیت می کند . آنها همچنین در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین ناعادلانه جنسیتی فعال بودند . پس از گذشت ماه ها ، هم چنان این دو فعال در زندان به سر می برند و این در حالی است که به نقل از مادر روناک ، او بیمار است و در شرایط جسمی و روحی مساعدی قرار ندارد و خانواده ی هانا نیز به شدت نگران شرایط او هستند . ما جمعی از فعالین حقوق بشر ، فعالین عرصه های سیاسی ، کارگری ، اجتماعی و زنان در ایران و خارج از ایران ، ضمن محکوم کردن هر گونه تعلیق ، اخراج ، دستگیری و پیگرد دانشجویان و فعالین سیاسی ، زنان ، کارگری و اجتماعی ، خواهان آزادی فوری و بدون و قید و شرط آنان هستیم و از روناک صفازاده و هانا عبدی تا آزادیشان و بازگشتشان به آغوش خانواده حمایت می کنیم .

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۷

ترياك

والا آقا دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ آ

آب گرون نون گرون و برق گرون
خمیر گرون و ماست گرون
کشک گرون سنگ نمک و پنیر گرون

مثل گمشده ها گم و گیج و مستیم
داریم به ساز این دنیا میرقصیم
داریم به ساز این دنیا میرقصیم
اوضاءقاراشمیشه
رقاصه درویشه
بزن و بکوب حالا تو
خود جزیرهء کیشه
آره اوضاع شلم شورباست
عجب ولوله ای برپاست
دنبال یه لقمهء نون
تا بوق سگ دعواست
دعوا سر لحاف ملاست

یدونه نون لواش صد تومن
یه چای قند پهلو صد تومن
تو خوابم نبینی باقلوا
چهارتا برگ هلو صد تومن
چهارتا برگ هلو صد تومن

آش شله قلمکاره
وزیره کاره بیکاره
سر پست وزیر فرهنگ
شخص نونوا و نجاره
کار نونوا کار نجار
خودش یه عالمه کاره
خودش یه عالمه کاره
بازم حرف توپ و تانکه
حرف ژنرال بی باکه
اونوقت ما استراتیژمون
پای منقل تریاکه

آش شله قلمکاره
صاحب تاکسیه تیمساره
این آقا دکه بنزینیه
وزیر نفت درباره
هر چی میرز بنویس و دیلماج بود
حالا سفیر و کارداره
حالا سفیر و کارداره

میگن کار کاره این روساست
گمونم کاره انگلیساست
زیر آستینشون دست
ناپلئون بناپارت پیداست

اوضاع هشل هفته
دعوا سر نفته
سر نخ این اوضاع
از دست ما در رفته
آره مزد یه ماه سگ دو
تمومه ته هفته
فقط میمونه چک و سفته

سناریو چه غمناکه
همه بحثا پیش دلاکه
حالا شاخ در میاره آدم
هملت سلطان راکه

اوضاع قمر در عقربه
جون کندنه تا نصفه شبه
بالا که بری ماست کیسه سو
پائین که بیای دوغ عربه
اوضاع قمر در عقربه
جون کندنه تا نصفه شبه
بالا که بری ماست کیسه سو
پائین که بیای دوغ عربه
قرض قوله و رهن و طلبه

آشه شله قلمکاره
وزیر بهداری بیماره
اصا" شاهکاره این اوضاع
زندونا پر شهرداره
وزیر دارائیه سابق
به کل شهر بدهکاره

یه چای تو نعلبکی صد تومن
یه دوغه الکی صد تومن
تو خوابم نبینی باقلوا
یه نصفه سنگکی صد تومن
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته
سر هر کار که بری آقازادهی خوده رئیسه
رد پاشو که بگیری هر چی پوله تو بانکه سوئیسه
هر چی پوله تو بانکه سوئیسه
سر هر کار که بری آقازادهی خوده رئیسه
رد پاشو که بگیری هر چی پوله تو بانکه سوئیسه
هر چی پوله تو بانکه سوئیسه

والا آقا دروغ چرا همه رو گفتی الا دو سه تا

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۷

اعدام و زندان را متوقف کنید !



فرزادکمانگر ، معلم کاميارانی ، با 12 سال سابقه ی تدريس ، عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان کامياران ، عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان ، عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران ( ئاسک ) و از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر درايران است.فرزاد ، در مرداد ماه سال 1385، بدون هرگونه اتهامي ، دستگير و در زندانهاي اوين و رجائي شهر تهران و بازداشتگاه هاي اطلاعات کرمانشاه و سنندج ، تحت شديد ترين شکنجه هاي جسمي وروحي قرار گرفت که شرح آن در رنج نامه ی او مکتوب است . در پانزدهمين ماه بازداشت ، دردادگاهي غير علني و مغاير با قانون که فقط 7 دقيقه به طول انجاميد ، این معلم نازنین عليرغم تبرئه از تمامي اتهامات نارواي پيشين ، نه تنها آزاد نگرديد ٬ بلکه بدون هرگونه سند و مدرکي به عضويت در يکي از گروههاي معاند نظام متهم گرديد و مجرم شناخته شد و به دلیل جرم ناکرده ، محکوم به اعدام شد .صحبت از آزاد مرديست که نه کوه را ميتوان به استقامتش تشبيه نمود ، نه خورشيد را به نورافشانيش و نه دريا را به بيکرانگي اش . با اين همه ، بالا نشينان ، تيشه ميزنند قامت کوه را و پنهان ميکنند پنجره خورشيد را تا در همين سياهي ها ، مدفون کنند دريا را در کام خشک زمين .مگر ميشود بر دامنه کوه نشست و فرو ريختنش را تماشا کرد ؟ مگر مي شود در سياهي ماند و خورشيد را ازياد برد ؟ مگر مي شود کوير را طي کرد بي آنکه اميد رسيدن به دريا باشد؟ نه ، نميشود . مانيز از بین می رویم زير بار فرو ريختن کوه ، گم مي شويم در شبهاي تاريک و بلند بي فردا و هلاک مي شويم تشنه در امتداد سراب . بايد فکري کرد براي او ، براي من و براي ما .با تو هستم . تویی که هنوز مي توان ديد بيداري وجدانت را در رد اشکي که بر گونه هايت هميشگي است ، در فريادي که بر سکوت معنا دار نوشته هايت طنين انداخته و در دستاني که با تمام جراحت هايش باز هم دستان نيازمندان را به گرمي مي فشارد .فرزاد ، مردي ازتبار باران ، محکوم به مرگ است . بر ماست که خاموش ننشينيم و همچون هميشه يکصدا فرياد شويم . روز 12 ارديبهشت ، بهانه زيبائي است براي دوباره يکي شدن . بيائيد يکدل و يکزبان با اعلام اين روز به نام روز " همبستگي با معلم رنجديده فرزاد کمانگر " حمايت خود را از اين آزاد مرد به نمايش بگذاريم وتا لغو حکم اعدام وي ، از پاي ننشينيم ....بي شک ٬ هيچکداممان روز 10 بهمن را از ياد نبرده ايم . روزي که وبلاگ نويسان ايراني در يک اقدام هماهنگ و قابل تحسين اسم وبلاگ خود را به "10 بهمن روز همبستگي با دانشجويان زنداني " تغيير نام دادند و اين اقدام باعث شد که دانشجويان زودتر آزاد شوند . حال يک بار ديگر به حمايت شما عزيزان نيازمنديم و اين بار براي همبستگي با معلم دربند فرزاد کمانگر . از همه شما دوستان عزيز مي خواهيم که حمايت خود را از ما با گذاشتن کامنت در وبلاگ اعلام داريد تا حمايت شما از ما در وبلاگ اعلام شود. روز 12 ارديبهشت (روز معلم ) را روز همبستگي با فرزاد کمانگر مي ناميم و از همه وبلاگ نويسان آزادي خواه و آزادانديش مي خواهيم براي حمايت از فرزاد در اين روز اسم وبلاگشان را به " 12 ارديبهشت روز همبستگي با فرزاد کمانگر " تغيير نام دهند . باشد که در طی این حرکت ستودنی عزیزی از بند رها گردد و به آغوش خانواده باز گردد .
دوازد اردیبهشت روز همبستگی با فرزاد کمانگر
http://12ordibehesht87.blogfa.com/


زندان پاسخ هیچ اندیشه ای نیست !

سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت را در حالی آغاز کردیم ٬ که امید به برقراری شرایطی مطلوب برای فعالیت همه ی گروه ها و اشخاص در عرصه های اجتماعی ٬ سیاسی ٬ زنان و کارگران در ایران داشتیم . افسوس که از همان ابتدای سال دریافتیم این سال نیز سالی سخت برای فعالین در همه ی زمینه ها خواهد بود . دستگیری خدیجه مقدم از فعالین زنان و احضار گروهی دانشجویان دانشگاه های مختلف ٬ بی خبری از وضعیت نامعلوم پیمان پیران ٬ علی کانتوری ٬ فرهاد حاجی میرزایی فعالین چپ و ادامه ی نگهداری غیر قانونی احمد قصابان ٬ مجید توکلی و احسان منصوری سردبیران نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر و در پایان ٬ تأیید احکام آنان ٬ شواهدی بر این مدعاست و امروز نیز صدور حکم دور از انتظار عابد توانچه مبنی بر تحمل هشت ماه حبس تعزیری از سوی او ٬ ما را بر آن داشت تا با کار گروهی و حمایت از این فعال سیاسی از اجرای حکم وی جلوگیری کنیم . در این راه دست همه ی دوستداران بشریت ٬ آزادی خواهان و برابری طلبان را سخت می فشاریم و باور داریم که اگر زنجیر وار و پشت به پشت هم در مقابل این حکم ایستادگی نکنیم ٬ رسالت بشردوستانه ی خود را فراموش کرده ایم . اینک هنگامه ی پشتیبانی از عابد توانچه است . با فرستادن ای ـ میل و اعلام حمایت خود ٬ ما را یاری کنید .
عابد توانجه را زندانی نکنید
http://sostavanche.blogfa.com/

Save Akram From Execution

سه‌شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۷

درخواست کمک برای نجات جان یک زن محکوم به اعدام

زني يا انساني در انتظار اين است كه زندگيش توسط چوبه اي دار به پايان رسد - گويا ما انسان ها تا زماني كه هم نوعمان به كمك نياز دارد او را نمي بينم ولي بعد از مرگ براي او ارزش قائل مي شويم و شروع مي كنيم به اعتراض به اجراي حكم اعدام - بارها ديده ايم كه چگونه دوستان و هم نوع هاي ما را كشته اند ولي دريغ از عبرت گرفتن
هر كدام از ماها 1000 تومان به اين زن كمك كنيم زندگي كه براي هر انساني مقدس است را براي او دوباره زنده مي كنيم 60000 ايراني فقط 1000 تومان كمك كنند يك زندگي از اعدام باز مي گردد و يك انسان اعدام نمي شود بجاي تعصباتي كه در مورد ايران داريم اي كاش به فكر انسان هاي هم نوع خود باشيم .
من هم ايراني هستم ايران برايم با ارزش هست ولي جان انسان ها هم برايم با ارزش هست و در قبال آن هر كمك و هر كاري مي كنم
حكم اعدام اكرم مهدوي را متوقف كنيد
اکرم مهدوی، زنی که در سال 82 به کمک یک مرد دیگر شوهر 74 ساله خود را که نزدیک به 50 سال از وی بزرگتر بوده به قتل رسانده با تأیید حکم صادره در دیوان عالی کشور و ارسال آن جهت استیذان رئیس قوه قضاییه در معرض اعدام قرار دارد.


وی در نامه ای که اخیراً منتشر کرده جهت پرداخت دیه و رهایی از اعدام درخواست کمک نموده است. متن نامه به شرح زیر است:


باسلام و احترام

احتراماً بدین وسیله به استحضار می رسانم اینجانبه، زندانی، "الف.م"، 32 ساله به اتهام قتل شوهر 74 ساله ام مدت چهار سال و نیم در زندان اوین بسر می برم. آنچنانکه شنیده ام اوایل سال 87، اجرای حکم اعدام را در پیش رو دارم.

شاکیان پرونده ام شرط گذاشته اند که با دریافت مبلغ 60 میلیون تومان، رضایت خود را اعلام کنند. اما من و خانواده ام فاقد استطاعت مالی برای پرداخت این مبلغ به شاکیان هستیم و نمی توانیم این مبلغ را تهیه نماییم. دارای یک دختر 17 ساله هستم و همچنین دچار بیماری صرع می باشم . دخترم اکنون مشغول به تحصیل بوده و نیاز زیادی به حضور مادر دارد. اما متاسفانه در این مدت فقط یک بار توانسته ایم همدیگر را ببینیم. دخترم به کسی جز من نمی تواند اتکا کند و با مرگ من، تکیه گاهش را از دست خواهد داد.

لذا خواهشمندم چنانچه در توان و امکان مالی شما مردم عزیز باشد، برای زنده ماندن این حقیر کمک مالی نمایید.

با احترام

میم. الف

جهت جمع آوری کمک برای پرداخت دیه این زندانی و از آنجا که به شناسنامه وی دسترسی وجود ندارد، شماره حسابی توسط وکیل وی افتتاح شده است.

شماره 0302917750001 حساب سیبا نزد شعبه مبارزان بانک ملی، به نام وکیل پرونده، مینا جعفری آماده دریافت کمک های انسان دوستانه به منظور نجات جان این زن است.

دوشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۶

تحریم انتصابات ( رای نمی دم ! )

حال و هوای شهرها نسبت به قبل هیچ تغییری نکرده ، واقعیت امر اینه که با وجود این همه تبلیغات رسانه های دولتی مردم هیچ شور حالی برای برگزاری انتخابات ندارند .
بی کفایتی دولت در این مدت کوتاه ، وعده های تو خالی و پوشالی عده ای از سران نظام و بخصوص نمایندگان مجلس باعث دلسردی مردم عادی هم شده ، به طوری که نباید از کسی انتظار رای دادن داشته باشند .
سانسو ، خفگان ، گرانی ، جنایت و ... امان مردمی که به نظرم هیچ وجودی ندارند را بریده و مردم خسته شده اند .
بیست و هفت ساله که شدیم هیچ جا نمی رم ، زیر بار ظلم ملا نمی رم !
دیگه رو به این آخوندا نمی دم ، من پای صندوق آرا نمی رم !
نه نمی رم ! رای نمی دم !
من به این دولت ننگین شما رای نمی دم !
یا به اون رهبر غمگین شما رای نمی دم !
من به فقر بچه های بی گناه رای نمی دم !
تا نفس تو سینه دارم به شما رای نمی دم !
من به دزد و مفت خورا ، به صف مرده خورا رای نمی دم !
زیر بار ظلم ملا نمی رم ، من پای صندوق آرا نمی رم !
زیر بار ظلم ملا نمی رم ، من پای صندوق آرا نمی رم !
نه نمی رم ، رای نمی دم !
من به فساد و فحشا رای نمی دم !
یا به رواج اعتیاد رای نمی دم !
به آخوند بی سواد رای نمی دم !
به یه مشت دهن گشاد رای نمی دم !
من به اعمال وقیح یا ولایت فقیه رای نمی دم ! رای نمی دم !
زیر بار ظلم ملا نمی رم ، من پای صندوق آرا نمی رم !
زیر بار ظلم ملا نمی رم ، من پای صندوق آرا نمی رم !
نه نمی رم ، رای نمی دم !
بیست و هفت ساله که شدیم هیچ جا نمی رم ، زیر بار ظلم ملا نمی رم !
دیگه رو به این آخوندا نمی دم ، من پای صندوق آرا نمی رم !
نه نمی رم ! رای نمی دم !
من به رفسنجانی و ولایتی رای نمی دم !
من به بی لیاقتی رای نمی دم !
به کروبی اون آخوند غربتی رای نمی دم !
من به شلاق زدن ها یا به سنگسار کردن های رای نمی دم !
نه نمی دم ، رای نمی دم !
پای صندوق های رای نرو !!!

یکشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۶

نوروز ۱۳۸۷ نوروز آزادی خواهد بود،اگر من و تو بخواهیم !

زندان پاسخ اندیشه نیست !

سال ۱۳۸۷را سال آزادی زندانیان سیاسی می نامیم تا هیچ عزیزی در سال جدید در بند نباشد
خطاب به همه ی نهادهای فعال حقوق بشری و همه مردم آزادیخواه و انساندوست در
سراسر جهان
مردم آزادی خواه ایران
فعالین سیاسی ، دانشجویی ٬ فعالین جنبش زنان٬ کارگری و اجتماعی
روی سخن با همه ی مردم آزادی خواه و عدالت طلب است.همه ی کسانی که قلبی تپنده برای برابری و آزادی در سینه دارید٬ به پا خیزید ٬ زمان همدلی و همراهی فرا رسیده است ٬ اکنون بیش از هر زمانی ضروریست که به پا خیزیم و فعالین دانشجویی و کارگری و زنان و همه زندانیان سیاسی را از بند آزاد سازیم.
دستگیری و بازداشت دانشجویان و فعالین سایرعرصه ها در سراسر کشور ضرورت فعالیت گسترده تر برای آزادی دانشجویان در بند و همه زندانیان سیاسی را فراهم آورده است. طی روزهای گذشته در دانشگاه های شهر های تبریز ، همدان ، شیراز ، اصفهان، کرمانشاه ، مازندران و همچین دانشکده حقوق دانشگاه علامه تجمعاتی فراگیر برگزار گردید که به خوبی نشان از همبستگی دانشگاه های سراسر ایران دارد. این همبستگی را باید برای آزادی زندانیان سیاسی به کار بست.
ما تصمیم داریم با همه ی توان خود برای آزادی دانشجویان از بند تلاش کنیم و در این راه به در دست داشتن دست همه ی دانشجویان و مبارزان عرصه های مختلف نیازمندیم تا همه ی زندانیان سیاسی از بند آزاد و رها گردند.
ما جمعی از فعالین حقوق بشر ٬فعالین عرصه های سیاسی ٬ کارگری ٬ اجتماعی و زنان در ایران و خارج از ایران ٬ ضمن محکوم کردن هر گونه تعلیق ، اخراج ، دستگیری و پیگرد دانشجویان و فعالین ٬ سیاسی٬ زنان٬ کارگری و اجتماعی، خواهان آزادی فوری وبدون و قیدو شرط آنان هستیم و به همین منظور سال ۱۳۸۷ را سال آزادی زندانیان سیاسی از بند نام می نهیم و نوروز سال ۱۳۸۷ را نوروز آزادی می نامیم .خواسته ما آزادی دانشجویان زندانی وزندانیان سیاسی،آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری همچون محمود صالحی،منصور اسالو و ابراهیم مددی ،لغو کمیته های انضباطی ، از بین بردن فضای نظامی و به رسمیت شناختن حق تشکلها و نشریات دانشجوئی درتمامی دانشگاههای ایران است. تمامی افراد ، نهادها و سازمانهای مدافع حقوق برابر انسانی را به این اعتراضات دعوت کرده و خود را در قبال حقوق دانشجویان ٬ کارگران و زنان به عنوان نماینده شایسته مردم مسئول میدانیم.
ما امضا کنندگان زیر از همه ی انسان ها و تمامی نهاد ها درخواست یاری و حمایت داریم.
برای تماس با نوروز آزادی به این سایت مراجعه کنید
http://www.azadinews.org/noroozeazadi/
اعلام حمایت خود را به این ای - میل ارسال کنید
noroozeazadi@gmail.com

پنجشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۶

فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران

فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای نجات جان آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ
کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) تایید حکماعدام آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را محکوم میکند و از همه وبلاگ نویسان و آزادیخواهان در ایران و جهان برای نجات جان آقای مهرنهاد کمک می طلبد.

آقای مهرنهاد وبلاگ نویس 28 ساله بلوچ و پدر سه فرزند , تنها جرمش ایجاد یک نهاد قانونی برای جوانان بلوچ بوده است. او پس از ده ماه شکنجه و اسارت به جرم واهی محاربه و ارتباط با گروههای غیر قانونی به اعدام محکوم شده است.

خانواده او معتقد هستند که به آقای مهرنهاد در اثر شکنجه آسیب جدی وارد شده و حکم اعدام برای از بین بردن مدرک جرم صادر شده است با تایید حکم اعدام این حکم هر لحظه ممکن است به اجرا در آید.

کانون وبلاگ نویسان ایران بدعت اعدام وبلاگ نویسان را به شدت محکوم میکندو از همه وبلاگ نویسان دعوت میکند که از روز چهارشنبه اول اسفند به مدت یک هفته نام وبلاگ خود را به "مهرنهاد را آزاد کنید" تغییر دهند .کانون وبلاگ نویسان ایران از وبلاگ نویسان و آزاداندیشان میخواهد که در طول این هفته همه تلاش خود را برای لغو حکم اعدام و آزادی یعقوب مهرنهاد به کار گیرند و با تماس با وبلاگ های دیگر و ارگانهای حقوق بشر در هر شهر و کشوری که هستند از اجرای این حکم ناعادلانه جلوگیری کنند.

. باشد که تلاش همگانی ما انسان بیگناهی را از طناب دار برهاند

کانون وبلاگ نویسان ایران((پن لاگ)

شنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۶

اعدام برای یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ

کانون وبلاگ نویسان ایران حکم غیر انسانی اعدام برای یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را به شدت محکوم می‌کند .

قوه قضاییه جمهوری اسلامی هفته گذشته یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ "مهرنهاد" و فعال مدنی بلوچ را پس از ده ماه بازداشت و شکنجه در دادگاهی بدون حضور وکیل و هیئت منصفه و اعضای خانواده او با اتهامات واهی به اعدام محکوم کرد.
.آقای مهرنهاد مدیر کل انجمن جوانان صدای عدالت است که در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی برای جوانان بلوچ برنامه اجرا می‌کند. او پس از شرکت در یک جلسه پرسش و پاسخ که برخی از مقامات زاهدان نیز در آن شرکت داشتند بازداشت شد و دلیل دستگیری او اعلام نشد. خانواده و وکیل او پس از پنج ماه موفق به دیدار او شدند در حالی که از شدت شکنجه تعادل خود را از دست داده بود و 15 کیلو وزن کم کرده بود.
کانون وبلاگ نویسان ایران توجه همه مجامع بین المللی را به بدعت گزاری قوه قضاییه ایران برای اعدام وبلاگ نویسان به دلیل ابراز عقاید خود جلب می‌کند. در ایران هر گونه ابراز عقیده با مجازات های وحشیانه شلاق و قطع دست و پا و اعدام به جرم های واهی اقدام علیه امنیت کشور و ارتباط با بیگانه و گروههای غیر قانونی جواب داده می‌شود .
. کانون وبلاگ نویسان ایران مصرانه از همه حامیان حقوق بشر می‌خواهد که در برابر نقض وحشیانه حقوق بشر در ایران و سرکوب بیرحمانه وبلاگ نویسان و آزاداندیشان ساکت ننشینند و به هر شکل ممکن از اعدام یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس ایرانی جلوگیری کنند.
کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ)

پنجشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۶

بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند





نیست تردید زمستان می گذرد
وز پی اش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید...

بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند. آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی
طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.
علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده است.
ضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
به اميد آزادي تمامي یارانمان

شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۶

روزي كه بابك خرمدين كشته شد

بابك خرمدين چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا به دار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.
در آن قرن درهر گوشه ايران يك استقلال طلب بپاخاسته بود . در شمال ايران همزمان سه مبارز ــ بابك ، مازيار و افشين ــ بناي مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عين حال فرضيه اجتماعي ــ اقتصادي مزدك را هم دنبال مي كرد و خواهان برابري كامل مردم و مالكيت عمومي ( اشتراكي ) بود. پيروان او پيراهن سرخ رنگ بر تن مي كردند و به احتمال زياد دادن عنوان « سرخها » به كمونيستها ريشه در همان زمان دارد . در تاريخ ، آنان را سرخ جامگان ، خرميان و خرمدينان نوشته اند.
در آن زمان هنوز اكثريت آذربايجاني ها كه بابك از ميان آنان برخاسته بود دين نياكان ( آيين زرتشت ) را حفظ كرده بودند . بايد دانست كه تا زمان شاه اسمعيل صفوي(پنج قرن پيش ) هم بسياري از مردم شمال ارس و حكمران آنان شروانشاه زرتشتي بودند . همچنين بايد به خاطر داشت كه زبان تركي دو ــ سه قرن بعد با سلجوقيان وارد اين قسمت ايران شد.
بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان ترك آسياي مركزي بودند شكست داده بود ، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت . وي با مازيار حاكم تبرستان ( مازندران ) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود . مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنا براين ، خود را به او نزديك كرده بود ، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه مي گفتند : اسلام بله ؛ حكومت اعراب نه ــ افشين را به جنگ بابك فرستاد . افشين همه مساعي خود را به كار برد تا بابك باقي بماند كه بابك به دليل از دست دادن چند افسر خود به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه او را به طرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و درتاريخ طبري هم آمده است بكشت ،اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت . مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهاي بابك به دار زدند . سپس نوبت به افشين رسيد كه اورا در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دوتن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت . تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي است ، حتي قتل نزديكان و بستگانشان.
منبع تاریخچه ایرانیان

پنجشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۶

دانشجویان در بند را آزاد کنید

به هیچ وجه نمی توان به بند کشید آزادی خواهان ، مبارزان و دانشجویان را توجیه کرد ، هر گونه بازداشت ، دستگیری ، شکنجه و تحت فشار قرار دادن بخاطر اعتراض و ابراز عقاید و افکار محکوم می باشد
جمهوری اسلامی ایران به هیچ وجه نمی توانند با سانسور ، شکنجه ، اعدام ، زندان و هزاران روش دیگر جلوی صدای آزادی خواهان را بگیرد همه با هم یکصدا شده ایم و می گویم
دانشجویان و زندانیان سیاسی در بند را آزاد کنید
مريم حسين خواه و جلوه جواهري دو فعال حقوق زنان و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا ساعت 19‏چهارشنبه 12 دی ماه با توديع وثيقه از زندان اوين آزاد شدند.‏ .
2 - دکتر حسام فیروزی در آستانه زندان
دکتر حسام فیروزی بدلیل مدوای زندانیان سیاسی از جمله احمد باطبی ، اکبر گنجی و اسالو و ... محکوم به یک سال حبس شده است از دیگر اتهامات وی پناه دادن محکوم فراری احمد باطبی ، استفاده از تجهیزات ماهواره می باشد
11 -آوای دانشگاه سعی در انعکاس اخبار،گزارشات، بیانیه ها، مقالات و... مربوط به جنبش دانشجویی را دارد.