پنجشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۵

فاجعه ای دیگر در آذربایجان



تخریب میراث فرهنگی آذربایجان در مراغه


. براساس قوانین حفاظت از میراث فرهنگی هیچ شخص حقیقی و حقوقی حق انجام عملیات ساختمانی در شعاع 200 متری بناهای تاریخی را ندارد.اما در مراغه وضعیت به گونه ای دیگر است در مراغه قانون را میزان رانت و پول مشخص میکند 2 سال پیش در شهرستان مراغه مسئولین در جهت آزادسازی محوطه بنای تاریخی برج کبود اقدام به تخلیه و تخریب مدرسه هدف که در مجاور این برج قرار دارد نمودند اما در ایام نوروز امسال مردم متوجه حصار کشی تخته ای!!!محوطه برج کبود مراغه شدند و اکنون مردم در جلوی این مکان تابلویی را مشاهده میکنند که حاکی از احداث مجتمع تجاری 4 طبقه در کنار این بنای دوره ایلخانی هستند به نظر می رسدکه مسئولین با شعار آزادسازی محوطه اطراف برج کبود مراغه سعی در محصور سازی گنبد کبود مراغه بین مجتمع های تجاری و پاساژها ی چندطبقه و در نهایت تخریب این بنا دارند. اکنون پیمانکار مجموعه در فاصله کمتر از 20 متری بنا اقدام به خاکبرداری به عمق 3 متر (فعلا) نموده است.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۵

آزادش کنید

فيض مهدوي آزاد بايد گردد

به نام انسان ، عدالت ، حقيقت و آزادي ، من مي خواهم از انسانيت سخن بگويم به عنوان يک انسان حکم وحشيانه ولي الله فيض مهدوي را محکوم مي کنم و از رژيم جنايتکار و ضد انساني جمهوري اسلامي مي خواهم که وي و تمام زندانيان سياسي را آزاد کنند هر انساني اگر بوي از انسانيت برده باشد بايد به اين حکم وحشيانه اعتراض کند

پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۵

برخورد با بدحجابی


برخورد با بدحجابی از اول اردیبهشت

نماینده اصفهان در مجلس هفتم گفت : در جامعه ایرانی به حد کافی در مورد دلایل حجاب و حدود آن صحبت شده است لذا دولت باید از این پس با متخلفان برخورد حقوقی کرده و تکلیفشان را روشن کند . محمد حسین استکی افزود : متاسفانه بدحجابی در جامعه ایران هر روز در حال گسترش است و برخورد جدی و منظقی نیز در این زمینه وجود ندارد . وی ادامه داد : حدود حجاب در قانون برای مردان و زنان ایرانی کاملا مشخص شده است ولی اینکه چرا با متخلفان در این زمینه برخورد نمی شود ، قاعدتا به مشکلات اجرائی این قانون توسط متولیان این بحث بر می گردد . استکی اضافه کرد : در همین راستا برخی از این مسئله سو استفاده و متاسفانه هر روز مسئله بدحجابی را در جامعه ایران حادتر می کنند ، لذا تقاضا داریم توسط ریاست جمهوری و وزارت کشور عاملان اجرایی بحث کنترل حجاب بر مبنای قوانین و حدود مشخص شده برای حجاب این اصول را در جامعه پیاده سازی کنند و اجازه ندهید که برخی از این موضوع سوءاستفاده کنند . نماینده اصفهان ، با تاکید بر لزوم فرهنگ سازی مربوط به بحث حجاب در نهادهای نظیر صدا و سیما گفت : البته نیروی انتظامی و نیروهای امر به معروف و نهی از منکر نیز به نظر می رسد آن طور که باید و شاید به دلیل برخی ملاحظات خاص با بدحجابان برخورد نمی کنند .
عضو کمیسیون اکثریت مجلس :
برخورد جدی دولت برای بحث بدحجابی ضروری است
وی ادامه داد : البته دیدگاه های نیز وجود دارد که بر این باورند که صرفا برخورد کارساز نیست ، منتهی جامعه ما به هر حال یک سری محدودیت های برای شهروندان آن تعیین کرده است و آنها نیز ملزم به رعایت این اصول هستند .
استکی ادامه داد : لازم است تمام متولیان بحث حجاب برای کنترل پدیده بد حجابی در جامعه یک نظر واحد داشته باشند و بر مبناي آن چارچوب اجرايي برخورد با اين موارد و كساني كه در اين مسائل به حقوق ديگران تجاوز مي كنند ، تكليف شان را روشن كنند.وي با تاكيد بر لزوم برخورد جدي دولت براي اتخاذ سياست هاي مديرانه براي كنترل بحث بدحجابي در جامعه گفت : دولت حداقل بايد از كارمندان خود شروع كند زيرا متاسفانه در حال حاضر در بسياري از ادرات شاهديم كه قوانين و مقررات حجاب كه از اوايل انقلاب وضع شده بود ، مورد بي توجهي قرار و برخورد كندي با ان صورت مي گيرد و دولت بايد برخورد سريع و قاطعي در مورد بحث كم توجهي به حجاب مناسب در بين زنان و مردان كارمند دولت داشته باشد .
اين نماينده مجلس ادامه داد : متاسفانه در سطح جامعه نيز افرادي هستند كه قصد دهن كجي به قوانين را دارند و ارشاد و صحبت بر روي اينها تأثيري ندارد و نمي توان منتظر بود كه از روش مذاكره انها خود را ملزم به رعايت اصول كنند .
موج تازه مبارزه با بدحجابي
رييس كميسيون برنامه و بودجه شوراي شهر تهران از وضعيت پوشش عمومي در شهر انتتقاد كرد و گفت : متاسفانه با شروع فصل گرما شاهد اين هستيم كه خطوط قرمز رعايت نمي شود و صحنه هاي را مشاهده مي كنيم كه در هيچ معيار و چهار چوبي نمي گنجد . نادر شريعتمداري با تاكيد بر اين كه به هيچ وجه برخورد افراطي كه در گذشته با چنين مسايلي صورت مي گرفت تاييد نمي شود گفت : مخالف بازگشت به چنين روش هاي هستيم اما در حال حاضر نيز به نظر مي رسد كه مسولان انتظامي دچار انفعال خيلي جدي شده اند و نه تذكري مي دهند و نه چار چوبي را مشخص مي كنند ، بلكه همه چيز به حال خود رها شده و اين واقعا يك جفاست .
مقابله با بدحجابي از اول ارديبهشت
فرمانده انتظامي تهران برزگ اعلام كرد : از ابتداي ارديبهشت ماه با زنان بدحجاب كه به حقوق شهروندان تعرض كنند برخورد قانوني صورت مي گيرد. سردار طلايي افزود : متاسفانه شاهديم كه برخي زنان با تجاوز به حقوق ديگران اقدام به پوشش هاي نامناسب و زننده و حتي در برخي موارد كشف حجاب كرده اند . وي خاطر نشان كرد : در اين برنامه ريزي با كساني كه به نوعي آسيب به شأن و شخصيت جوانان مي زنند و منشأ ناهنجاري هاي هستند نيز برخورد مي شود .
به نقل از هفته نامه امید جوان

چهارشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۵

ولی الله فیض مهدوی

تاریخ : 30/01/85
شماره : گ/006-85

به نام آزادی

بر اساس آخرین گزارشات دریافتی صبح امروز آقای ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی محکوم به اعدام مجدداٌ توسط مسئولین زندان فراخوانده شد و مورد تهدید قرار گرفت
آقای علی محمدی معاونت قضائی زندان گوهردشت کرج امروز (چهارشنبه) ساعت 5/9 صبح آقای فیض مهدوی را به دفتر خود احضار نمودند و با بیان این جمله که" اگر حکم اعدامت را متوقف کنند خود من شخصاٌ شما را حلق آویز خواهم نمود و هیچ قدرتی هم نمیتواند مانع از این مسئله شود " بعنوان یک مسئول رده بالای زندان برای چندمین بار مورد تهدید قرار دادند .
نگراني خود را از وضعيت آقاي فیض مهدوي با توجه به تعیین تاریخ 26/02/85 برای اجرای حکم اعدام وي و تهدیدهای مکرر مسئولین و ابتلاء ایشان به ناراحتی شدید پوستی و مشکل کلیوی در بیشتر از پنج سال زندان و شرایط بد محیطی و جسمی وي اعلام ميداريم .
فعالان حقوق بشر در ایران ضمن محکوم نمودن شدید نقض حقوق بشر خواستارآزادی وی و تمام زندانیان سیاسی میباشد . از تمامی فعالان و مدافعان حقوق بشر تقاضای همکاری و تلاش برای توقف حکم اعدام وی را داریم و دست تمامی کسانی که در این راه با ما همگام هستند را میفشاریم .


فعالان حقوق بشر در ايران
Human Rights Activists in Iran
Hra.iran@gmail.com
Tel : +989329224904

فرصت دادن یا ندادن

فرصت دادن یا ندادن ، مسئله این است - احمد باطبی
بزرگترین تنش ایران پس از انقلاب بی اعتمادی جامعه جهانی نسبت به حکومت بود . تحریم های نسبی و گاهاً گسترده جهان در قبال ایران نیز حاصل همین تقابل متلاطم به شمار می آید ، اما این محدودیت ها به خودی خود تجربه ای بود در تداوم حیات حکومت که با گذشت این سالهاتقریبا به تکامل نهایی خود رسیده است .در سالهای بحرانی پس از انقلاب ، در دوران جنگ ایران و عراق ، زمان (سازندگی و اصلاحات ) و اکنون که مجموعه ای با نماد (دکتر احمدی نژاد) سکان سرنوشت ملت ایران را در دست دارد ، در تمام این سالها پدیده تحریم مشکل جدی را برای حکومت در پی نداشته است. هر چه نیاز بود به شکلی فراهم میشد . از ابزار و مهمات جنگی گرفته تا ماشینهای صنعتی و تولیدی ، کالاهای پزشکی و ... ، همه اینها به واسطه تجربیاتی بود که در طول سالهای انقلاب شیوه عملکرد کنونی نهاد قدرت را ناشی شده است . شیوه ای که با به حاصل رسیدن پدیده اخیر یعنی دست یابی به فرایند چرخه سوخت به اوج خود رسیده است . دست یابی حکومت به آنچه که نیازمند آن بود اساساَ از سه راه قابل تأمین بود .
1- استفاده ازتمام ظرفیت های مناسبات آزاد اقتصادی و تبادل کالا و فن آوری با دنیای خارج
2- نزدیکی و تعامل با جوامع و دولت هایی که عموماَ به تحریم توجه کافی نداشته ویا با تأمین خواسته های حکومت ایران منفعتی عظیم تری را جستجو میکردند .
3- توسل به شیوه های مافیایی و معامله های مخفی و خارج از چهارچوب عرفی
دوران سازندگی و خصوصاَ اصلاحات مناسب ترین زمان برای استفاده بهینه حکومت از روشهای فوق به شمار می آید اماصرف نظراز کم توجهی دنیای متمدن به عملکرد غیر عرفی نهاد قدرت در ایران ، مورد قابل توجه اینجاست که اکنون با به قدرت رسیدن جریان بنیادگرای افرطی و در دست داشتن حد اقل استاندارد های فکری و ایدئولوژک و همچنین ابزارهای فیزیکی برای ایجاد نا امنی در جهان و یا حد اقل درمنطقه ، تکلیف جهانیان و همچنین ملت ایران چیست؟ بدیهی است که در هر شرایطی بدون تردید این ملت است که اولین و بیشترین هزینه را خواهد پرداخت .از آن زمان که حاکمیت ایران ماهیت واقعی باترور وسرکوب خود رادر داخل و خصوصاَ در خارج به نمایش گذاشت ، زمان زیادی نمیگذرد .
ترور های وحشتناکی نظیرقتل دکتر بختیار ، رستوران میکنوس ، فریدن فرخزاد وهزاران مورد دیگر موفق نشد تامیزان تهدید تفکر حاکم بر حکومت ایران رابه جهانیان تفهیم کند اما نیروی اتم این توان را داشت تا دستکم دنیای متمدن رابا تلنگور خود متوجه خطر بیخ گوشش بنماید ، ولی هنوز تارسیدن به عمق فاجعه راه درازی در پیش است . زمانی که بالاترین مقام اجرایی یک کشور بدون کوچکترین پروایی از نابودی جوامع دیگر حرف میزند درواقع از جانب جریان فکری سخن میگوید که شعار ( مرگ بر همه غیر از ما )جزو اصول و مرام آنهاست .
اصول و مرامی که کوچکترین بازگشتی را به عقب نمیشناسد . واگر قرار باشدنابود شود همه چیز را به نابودی میکشاند . تفکری که ثبت نام همفکران خود را برای عملیات انتحاری در رسانه ها با افتخار به نمایش گذاشته و آن را ازارزشهای وجودی خود میداند به طور حتم تعقل ومنافع کشور وملت از آخرین اولویت هاست .یا اصلا فاقد ارزش میباشد .
از زمان جنگ های صلیبی و رنسانس سالها میگذرد وجهانیان حق دارند که درک درستی از حکومت دینی ، نظام ولایی ، سرزمین امام زمان و... نداشته باشند اما پرواضح است که عاقبت سهل انگاری و منفعت اندیشی قدرت های جهانی باتوجیه استفاده از ظرفیت های دیپبماتیک وتساهل وتسامح به جهت کسب امتیاز چه نتایجی دربر خواهدداشت؟ حکومتی که خریدن زمان از اساسی ترین اهداف آن است درفاصله زمانی بین شورای حکام تا شورای امنیت ادعای دست یابی به چرخه سوخت را دارد ، ودر دوران جنینی این پدیده صراحتاَ اعلام میدارد که از این پس با دنیا با ادبیاتی دیگرسخن خواهیم گفت ،حال درصورت دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی آیا به قول عوام ازین پس خدارا بنده خواهند بود؟
زمانی تکلیف فعالین سیاسی اچتماعی این بود که جهانیان را از ماهیت فاشیتی و تروریستی حکومت ایران آگاه سازند اماحالا که خود حکومت با افتخار ماهیت واقعی خود را به نمایش میگذارد تکلیف چیز دیگریست .حفاظت از منافع ملی و میهنی بزرگترین وظیفه ای است که بر دوش ماست .آکاهی بخشیدن وهدایت جامعه جهانی به سمتی که امکان تحرک و خیزش را از حاکمیت سلب نماید .
به قول فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران انبار باروتی است که منفجرخواهد شد واین به راستی اعتقاد و چشم انداز حکومت است برای آینده نا معلومش .
و ما امروز این امکان را داریم که به عنوان اپوزیسیون و با تعقل و برگزیدن شیوه های دمکراتیک درتعامل باهم ، جهانیان را به سمتی سوق دهیم که پیش از هرچیز با در نظر داشتن منافع ملت ایران ، شیوه عدم اعطای امتیاز زمان وسلب امکان تجهیز بیش از پیش حکومت را درپیش بگیرند .بی شک این وظیفه ملی و میهنی ما بر تمام وظایف دیگر اولویت دارد .

سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۵

زندانیان سیاسی

زندانیان سیاسی آزاد باید گردند
همیهنان عزیز یک جوان ایرانی در آستانه اعدام و چندین جوان ایرانی در زیر شکنجه رژیم جمهوری اسلامی ایران هستند شما با تلفن زدن ، ایمیل فرستادن و یا به طریقی که می توانید با یکی از سازمان های حقوق بشر تماس بگیرید و به حکم اعدام ولی .. فیض مهدوی و وضعیت زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر اعتراض کنید .
این حرکت رژیم شروع دوباره قتل عام سال شصت و هفت می باشد که ما نباید بگذاریم چنین اتفاقی در این سرزمین رخ دهد .
سازمان های حقوق بشر
متن های آماده را نیز می توانید برای این سازمان ها ارسال کنید
برای ولی الله فیض مهدوی
Dear Sir/Madame,I am very concerned about the imminent execution of Mr. ValiyollahFeyz-MAhdavi. He is a 28 years old political prisoner in Rejayi-Shahr (Gohardasht) prison in Karaj, Iran. The prison officials haveinformed him that his execution is scheduled for MAy 6th, 2006.He has lost the function of one of his kidneys, under brutal prisonconditions.
I am asking for your immediate intervention to help rescue Mr. FeyzMahdavi's life.The Iranian officials have threatened to execute thepolitical prisoners one by one. They executed Mr. Zamani (31)secretly. Please do not let them take another innocent life.
ترجمه
خانم /آقای محترم
من بسیار نگران اعدام قریب الوقوع آقای ولی الله فیض مهدوی هستم. او 28ساله و یک زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر(گوهردشت ) کرج در ایراناست .
مقامات زندان به او گفته اند که اعدامش برای 6می 2006 بزنامه ریزی شدهاست. او یکی از کلیه های خود رادر اثر شرایط بیرحمانه زندان از دست دادهاست.
من خواهش میکنم که هر چه زودتر برای نجات جان آقای فیض مهدوی مداخله کنید. مقامات زندان تهدید کرده اند که زندانیان سیاسی را یک به یک اعدام خواهند کرد. آقای زمانی ( 31) ساله را به طورمخفیانه اعدام کردند. لطف انگذارید یک انسان بیگناه دیگر جان خود را ازدست بدهد.
بااحترام
برای مهرداد لهراسبی و وضعیت زندانیان رجایی شهر
Dear Sir/MadameI am writing to urge you to immediately send a delegation to inspectthe conditions of political prisoners in Rejayi-Shar (Gohardasht)prison in Karaj , Iran. The political prisoners are mixed with thugswho threaten their life every day. They are denied medical treatmentfor their serious illnesses. In particular I am concerned about Mr.Lohrasbi, who reportedly suffers from lung and gum diseases and atumor in his brain, but the officials have asked for a 200 milliontooman bail from his family ( about 200,000$US) in addition toprepayment of all his medical bills. Mr. Feyz Mahdavi has lostfunction of one of his kidneys
and Mr. Jowkar suffers from heartproblems.
Please send a delegation to Rejayi-Shahr prison immediately and helpthe political prisoners get the medical treatments they need. Pleasealso pressure the Iranian government to release all politicalprisoners.
Sincerely
ترجمه
خانم /آقای محترم
خواهش میکنم هر چه سریعتر هیئتی برای بررسی وضعیت زندانیان سیاسی درگوهر دشت کرج ( ایران ) بفرستید. زندانیان سیاسی در میان جانیانی به سرمیبرند که زندگی آنها را به طور روزانه تهدید میکنند. علاو ه بر آن برای بیماری های بسیار جدی نیز کمک های پزشکی بهآنان داده نمی شود. من بخصوص نگران وضعیت آقای مهرداد لهراسبی هستم که ازبیماری ریه و لثه رنج وتومور مغزی رنج میبرد اما مقامات زندان از اودرخواست 200 میلیون تومان( تقریبا دویست هزار دلار ) وثیقه به علاوه پیشپرداخت همه مخارج بیمارستانو درمانی را کرده اند.علاوه بر او آقای فیض مهدوی نیز یک کلیه خود را براثر شرایط زندان از دست داده است و آقای جوکارنیز از بیماری قلبی رنجمیبرد.
خواهش میکنم هر چه سریعتر هیئتی رابه زندان رجایی شهر بفرستید و به زندانیان کمک کنید تا بتوانند خدمات پزشکی لازم را دریافت کنند. همچنین به دولت ایران فشار آورید تا همه زندانیان سیاسی را آزاد کنند.
بااحترام

دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۵

روياي آزادي

چند ساعت پس از آنکه خبرگزاري ايلنا به نقل از خليل بهراميان وكيل مدافع احمد باطبي، دانشجويي كه در جريان حوادث كوي دانشگاه در سال 78 دستگير شده بود، از تاييد اصل حكم اعدام موكلش از سوي شعبه 13 هيات تشخيص ديوان عالي كشور خبر داد ، بهراميان اعلام کرد که اين خبر که حکم اعدام احمد باطبي تاييد شده صحت ندارد و او تنها به حکم اوليه احمد باطبي اعتراض کرده است. بهراميان مي گويد: "اينکه خبرگزاري کار ايران [ايلنا] نوشته برخلاف مصاحبه اي بود که من داشتم، خبرنگار يا متوجه مسايل حقوقي حرفهاي من نشده يا به يک طريقي حرف هاي مرا به مسلخ برده است." من از ماده 18 استفاده کردم و نسبت به حکم صادره اعتراض کردم. مجازات آقاي باطبي از اعدام به 15 سال تبديل شده است. دو درجه تخفيف از طرف رهبري داده شده، آن مورد حکم نيست. منتها اعتراض من در ديوانعالي کشور نسبت به حکم اوليه است که اعدام است و قطعيت پيدا کرده بود که از سوي رهبري عفو خورده است. متاسفانه شعبه سيزده تشخيص توجهي به آن لايحه اعتراضي من نکرده است."
بهراميان اضافه کرد: "5 سال از 15 سال حکم هم تعليقي است و آقاي باطبي نزديک به شش سال است که در زندان است. اگر پرونده بر اساس قانون بررسي شود موکل من نبايد محکوم شود چون کاري نکرده است. عمل مجرمانه اي انجام نگرفته. پرونده براي من تمام شده نيست و مجددا اعتراض خواهم کرد." چند ساعت پيش از اين تکذيب خبرگزاري ايلنا نوشته بود: "وکيل مدافع احمد باطبي با اعلام خبرتاييد حکم اعدام وي و با بيان اين كه متاسفانه هيات تشخيص ديوان عالي كشور بدون توجه به موازين قانوني اصل حكم اعدام باطبي را تاييد كرده است، گفته است: شعبه 13 هيات تشخيص ديوان عالي كشور تكليف قانوني داشت كه نسبت به راي اعدام موكلم نفيا يا اثباتا اظهار نظر كند كه متاسفانه بدون هيچ‌‌گونه استدلال قانوني راي بدوي را تاييد كرد." بهراميان در پاسخ به اين سؤال كه آيا حكم اعدام احمد باطبي به 15 سال زندان تقليل پيدا نكرده بود، گفته بود: بنده نسبت به حكم دادگاه بدوي مبني بر اعدام موكلم اعتراض كردم كه مورد تاييد شعبه تشخيص قرار گرفت اما حكم باطبي بعدها با موافقت رهبري و استفاده ايشان از اختياراتش از سوي دادگاه به 15 سال حبس تقليل پيدا كرد، بنابراين موكلم بايد 15 سال زندان را تحمل كند. اين اخبار در حالي از سوي وکيل باطبي تکذيب شد که خانواده باطبي خبر تاييد حکم اعدام فرزندشان را تاييد کرده اند.
مسيح در تصليب
صورت جذاب باطبي را خيلي ها در سرتاسر جهان ديده اند. اين جوان تداعي کننده تصوير "مسيح بر صليب" عکس روي جلد يکي از شماره هاي هفته نامه اکونوميست شد که او را در حالي که پيراهن خونين يک دانشجوي مورد ضرب و شتم قرار گرفته توسط مهاجمان را در درگيري هاي کوي دانشگاه با دست بالا گرفته بود نشان مي داد. تنها در دست گرفتن اين پيراهن خونين باعث شد تا او به اتهام اقدام عليه امنيت ملي، به پانزده سال زندان، در زندان اوين محکوم شود و در پي آن مبدل به سمبل مظلوميت و مبارزه جنبش دانشجويي دمکراسي طلب ايران گرديد. احمد باطبي‌ فرزند محمدباقر، متولد ۱۳۵۶ به‌ شماره‌ شناسنامه‌ ۴۴۸ صادره‌ از شيراز، دانشجوي‌ کارگرداني‌ فيلمسازي‌ جهاد دانشگاهي‌، ساکن‌ فرديس‌ کرج‌.
دادگاهي سه دقيقه اي و صدور حکم اعدام
او در جهاد دانشگاهي در رشته كارگرداني تحصيل مي‌كرد و در تير ماه سال ٧٨ مشغول تهيه فيلم پايان‌نامه‌اش بود. احمد در روز ٢٣ تير كه همزمان با راهپيمايي در خيابان انقلاب بود براي تحويل دادن پايان‌نامه‌اش به دانشگاه رفته بود كه پس از تعقيب افرادي با لباس شخصي تا حوالي ميدان بهارستان دستگير شد. گويا آنها از چند روز قبل او را شناسايي كرده بودند و در پي فرصتي براي دستگيري‌اش بودند.٢٣ تير، او براي تحويل دادن پايان‌نامه‌اش به دانشگاه رفت و ديگر بازنگشت. او را پس از دستگيري به زير پل حافظ برده بودند و از آن‌جا نيز به پشت پادگان عشرت‌آباد انتقال داده بودند و پس از چند روز او را به زندان اوين انتقال داده بودند. وقتي او را به اوين بردند ديگر هيچ کس خبري از او نداشت. پدر و مادرش هر روز صبح تا غروب براي يافتن خبري از او به هر جاي ممکن مي رفتند و بدون هيچ پاسخي بازمي‌گشتند. پس از اين مدت يك روز تنها يك لحظه گوشي را به احمد دادند كه با خانواده‌اش تماس بگيرد. احمد با صدايي شکسته تنها ناله کرد: "بابا به داد من برس" و خداحافظي كرد. بعد از يك هفته خانواده اش اطلاع يافتند كه او را به دادگاه انقلاب منتقل كرده‌اند. به گفته خانوده اش پيش از حضور در دادگاه چهار شب تمام نگذاشته بودند بخوابد و در هنگام حضور در دادگاه كاملا گيج بود و حالت غيرعادي داشت. او مدام از درد كمر رنج مي‌برد و به همين دليل نمي‌توانست بدرستي سرپا بايستد. او را با دستبند، پابند و چشم‌بند به دادگاه آورند و جلسه دادگاهش نيز بدون حضور وكيل تشكيل شد؛ چرا كه گفته بودند نيازي به وكيل گرفتن نيست، ما وكيل تسخيري در نظر گرفته‌ايم، اما هيچ وكيل تسخيري‌اي در دادگاه نبود. كل دادگاه دو الي سه دقيقه طول كشيد؛ بدون اينكه احمد يك كلام از خود دفاع كند و در همان جا براي او حكم اعدام صادر شد.
نتايج معکوس فشارهاي خارجي
پدر احمد باطبي که هر يکشنبه مسافتي سه ساعت و نيمه را مي پيمايد تا تنها به مدت پانزده دقيقه فرزندش را ملاقات کند گفته: "فرزندم مهره اي است در دست مقامات سياسي ايران." پدر باطبي مي گويد تنها اميد براي پسرش کمک از سوي جهان خارج است. گرچه اشاره محمد باقرباطبي به عواقب ديدار فرستاده ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد با احمد باطبي در ماه نوامبر سال2003 هم اين نکته را مي رساند که اقداماتي که از خارج انجام شده نتايج معکوس داشته است. او مي گويد پس از ديدارفرستاده ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد با احمد باطبي، اين زنداني سياسي به حدي تحت آزار و شکنجه جسمي و روحي قرار گرفت که حتي به اذعان پزشک زندان مي بايست براي درمان صدماتي که به پرده گوش، چشم چپ و پشت او وارد شد، مدتي را براي درمان خارج از زندان مي گذراند، اما مقامات قوه قضائيه به اين درخواست پاسخي ندادند.
حتي عکسي که روي جلد هفته نامه اکونوميست چاپ شد، به عنوان مدرک عيله او و به عنوان اينکه به اعتبار جمهوري اسلامي لطمه وارد کرده، بکار گرفته شد. بازداشت دوباره احمد توسط سعيد مرتضوي در پي ديدارش با فرستاده ويژه سازمان ملل در امر آزادي بيان در ايام مرخصي و پرونده سازي مجدد براي او و ايجاد حساسيت نسبت به سلامت جانش در زندان براي مردم ونوشتن نامه به هيات ويژه‌ قوه‌ قضاييه‌ در مورد نقض‌ اولين‌ حقوق‌ انساني‌ و قانوني‌ در طي‌ مراحل‌ پرونده‌سازي‌ و محاکمه‌اش و فشارهاي روحي و جسمي اعمال شده به وي در طول دوران بازداشتش که به اندازه همان پيراهني که برروي جلد اکونوميست بردست گرفته بود افشاگرانه بود وي را براي چندمين بار در طول سال هاي بازداشتش، به صحنه خبرسازترين دانشجوي زنداني ايران و شايد جهان کشاند.اما رايزني شريعتمداري، وزير بازرگاني کابينه خاتمي با دادستان کل کشور و در پي آن ديدار اين دو مقام از زندان اوين و گفتگوي آنها با احمد باطبي، شرايط خلاص شدن وي را از گرداب اين پرونده سازي کذايي فراهم نمود. هرچند که نقاط ابهام فراواني در اين بين باقي ماند که همچنان اذهان بسياري از دنبال کنندگان جريان اين بازداشت بي دليل را آزار مي داد.
باطبي در بيمارستان و دانشگاه
احمد باطبي که در جريان بازجويي هاي طاقت فرسا پس از ديدارش با گزارشگر سازمان ملل در بازداشتگاه انفرادي 325 سپاه [اين زندان در کنار بند سابق ويژه روحانيت در زندان اوين ساخته شده است و توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران نيز اداره مي شود] دچار بيماري هاي روحي و عصبي فراواني شده بود، در پي حمله عصبي شديد به بيمارستان شهداي تجريش در شمال تهران منتقل و تحت درمان و آزمايش هاي مختلف قرار گرفته و به زندان بازگردانده شد.
پدر وي در گفتگو با خبرگزاري کار ايران ابراز اميدواري کرده بود که احمد بتواند براي شرکت در امتحانات دانشگاه در آخر هفته از زندان اوين آزاد گردد و چنين نيز شد. با آغاز امتحانات دانشگاه ها در دي ماه 83، احمد که دانشجوي رشته جامعه شناسي دانشگاه پيام نوربود، بامدادان از زندان خارج شد و براي شرکت در امتحانات خود، به سمت دانشگاهش که در اطراف گورستان بهشت زهرا واقع است رهسپار شد.
روياي آزادي
احمد زنداني اي است که هر روز صبح چشم از خواب مي گشايد، آهسته از تخت طبقه سومش پايين مي آيد، مقابل تکه آئينه شکسته مي ايستد و موهايش را شانه مي کند، صبحانه اي مي خورد و پس از پوشيدن لباس هاي شخصي اش منتظر مي ماند تا آيفن کنار ميز ناظر سالن به صدا درآيد. صداي زنگ آيفن براي زنداني که در انتظار بسر مي برند التهاب آور است و دلنشين!
اين رويايي است که احمد هر شب با خود مرور مي کند. رويايي از آزادي!

یکشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۵

Ahmad Batebi


They want to hang Ahmad Batebi.Batebi is a young Iranian hero who has been in the Islamic dungeons for over ten years now. He is a democracy and freedom loving hero whose hanging sentence is reinstated by the cowardice Islamic regime. Batebi, a well known individual and one of our many individuals still in the regime's dungeons, is a well respected and loved individual by most Iranians for his courage. The international community and in particular all the international human rights organisations must act promptly to stop the Islamic regime from murdering him.

پنجشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۵

فیض مهدوی و باطبی

فعالان حقوق بشر در ايران : بر اساس آخرین گزارشات دریافتی صبح امروز آقای ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی محکوم به اعدام مجدداٌ توسط مسئولین زندان فراخوانده شد و توسط محمد جاروئی ریاست بند 6 زندان گوهردشت کرج پیرامون افشای خبر تائید حکم اعدام خویش مورد بازخواست قرار گرفت و با بیان این مطلب که "چرا اخبار مربوط به حکم اعدام را به بیرون دادی ، اینکار به سود شما نیست همانطور که به سود حجت زمانی نبود" مورد تهدید قرار گرفت ، تاریخ اجرای حکم اعدام آقای ولی الله فیض مهدوی 26/02/85 تعیین شده است ، فعالان حقوق بشر در ایران ضمن محکوم نمودن شدید نقض حقوق بشر خواستارآزادی وی و تمام زندانیان سیاسی میباشد . از تمامی فعالان و مدافعان حقوق بشر تقاضای همکاری و تلاش برای توقف حکم اعدام وی را داریم و دست تمامی کسانی که در این راه با ما همگام هستند را میفشاریم
طومار برای آزادی احمد باطبی
به نام انسان ، عدالت ، حقيقت و آزادي ، به عنوان يک جوان ايراني به حکم اعدام احمد باطبي اعتراض مي کنم و خواهان آزادي وي هستم اي مردم ، اي آزادي خواهان ، اي جوانان بدانيد که اعدام زندانيان سياسي حکم اعدام تک تک ماهاست بيائيد باري ديگر دست به دست هم دهيم و هم صدا با هم بگوئيم اعدام زندانيان سياسي رو متوقف کنيد طومار زير را براي آزادي دوست ، برادر و هم ميهن عزيزمان احمد باطبي است آن را امضا کنيد
http://www.petitiononline.com/batebi/petition-sign.html?

احمد باطبی دوباره به اعدام محکوم شد

احمد باطبی دوباره به اعدام محکوم شد
اطلاع پیدا کردیم که آقای احمد باطبی دوباره به اعدام محکوم شده اند با توجه با خبری که وبلاگ پیش به سوی آزادی منشتر کرده بود و پیگیری های که انجام شده است این خبر از طرف خانواده آقای باطبی نیز تائید شد .
طبق گفته های خانواده آقای باطبی حکم اعدام ایشان با دو درجه تخفیف از طرف رهبر انقلاب به 15 سال زندان کاهش پیدا کرده بود ، در طول سالهای که آقای باطبی در زندان بودند مدارکی مبنی بر نقض قانون اعم از شکنجه وی که به تائید پزشکی قانونی و خود رژیم نیز رسیده بوده توسط وکیل ، خوده آقای باطبی و خانواده اش جمع آوری شده بود .
مدارکی در مورد دادگاه سه دقیقه ای که وی را با چشمانی بسته با انفرادی و شکنجه محکوم کرده بود .
در طی این سالها در مورد آقای باطبی یک اعتراض و لایحه به هیئت تحقیق شعبه 13 دادگاه انقلاب ارائه شده است که آنها با وجود
مدارک کافی که ثابت می کرد قانون در مورد وی نقض شده است با نگرشی سیاسی تقاضای تجدید نظر وی را رد کرده اند و گفته اند که حکم اعدام درست بوده و نباید به 15 سال حبس کاهش پیدا می کرد .
هم اکنون احمد باطبی با گذشت 7 سال حبس اگر حکم اعدام وی اجزا نشود و اگر دو درجه عفو از وي پس گرفته نشود بايد هشت سال
ديگر در زندان بماند و به اين ترتيب با تائيد حکم اعدام وي از طرف ديوان عالي کشور تمام راه هاي قانوي پيگيري و اعتراض بسته شده است و حکم اعدام وی اجرا خواهد شد

خبر وبلاگ پیش به سوی آزادی
http://harakat.azerblog.com/?p=69
وکیل مدافع باطبی متهم حوادث کوی دانشگاه سال 78 ازخبرتائیدحکم موکلش درشعبه 13هیات تشخیص دیوان عالی کشورخبرداد.بهرامیان ضمن اعتراض به این حکم هیات تشخیص رابه عدم توجه به موازین قانونی اصل حکم اعدام موکلش محکوم وادامه داد: شعبه 13 هيات تشخيص ديوان عالي كشور تكليف قانوني داشت كه نسبت به راي اعدام موكلم نفياً يا اثباتاً اظهار نظر كند كه متأسفانه بدون هيچ‌‏گونه استدلال قانوني رأي بدوي را تأييد كرد.
وي افزود: انتظارم به عنوان يك وكيل دادگستري اين بود كه شعبه مزبور از برخورد سياسي با برخي پرونده‌‏ها خودداري كند و در جهت حفظ استقلال خود تنها و تنها موازين قانوني را رعايت كند.
بهراميان در پاسخ به اين سوال كه آيا حكم اعدام احمد باطبي به 15 سال زندان تقليل پيدا نكرده بود، گفت: بنده نسبت به حكم دادگاه
بدوي مبني بر اعدام موكلم اعتراض كردم كه مورد تأييد شعبه تشخيص قرار گرفت اما حكم باطبي بعدها با موافقت مقام رهبري و استفاده ايشان از اختياراتش از سوي دادگاه به 15 سال حبس تقليل پيدا كرد، بنابراين موكلم بايد 15 سال زندان را تحمل كند.
متن کامل نامه احمد باطبی‌ به‌ هيات‌ ويژه‌ قوه‌ قضاييه‌
حضور محترم‌ هيات‌ ويژه‌ قوه‌ قضاييه‌!اينجانب‌ احمد باطبی‌ فرزند محمدباقر، متولد ۱۳۵۶ به‌ شماره‌ شناسنامه‌ ۴۴۸ صادره‌ از شيراز، دانشجوی‌ کارگردانی‌ فيلمسازی‌ جهاد دانشگاهی‌، ساکن‌ فرديس‌ کرج‌، که‌ در پی‌ فجايع‌ تير ماه‌ ۱۳۷۸ از سوی‌ قوه‌ محترم‌ قضاييه‌ محکوم‌ شده‌ام‌، جهت‌ اطلاع‌ حضرتعالی‌ از اوضاع‌ معمول‌ و مواردی‌ از چگونگی‌ دستگيری‌ و بازجويی‌ و محاکمه‌ اينجانب‌ را به‌ فرموده‌ و طبق‌ خواسته‌ شما هيات‌ محترم‌، بازگو می‌کنم‌. اميد است‌ با الطاف‌ الهی‌ حضرت‌ حق‌ گامی‌ در جهت‌ باور واقعيت‌ها و بازسازی‌ ويرانه‌ها برداشته‌ باشيم‌.من‌ از اواخر خرداد ماه‌ ۱۳۷۸ تا به‌ روز دستگيری‌ طبق‌ مجوز صادره‌ از سوی‌ جهاد دانشگاهی‌ به‌ عنوان‌ پايان‌نامه‌، مشغول‌ ساختن‌ فيلم‌ ويدﺋويی‌ در مورد اعتياد و ناهنجاری‌ اجتماعی‌ بودم‌ که‌ در پی‌ کشف‌ سوژه‌ به‌ منطقه‌ای‌ در نزديکی‌ کوی‌ رفتم‌ و تا روز چهارشنبه‌ در راهپيمايی‌ عمومی‌ ساعت‌ ۱۱/۵ صبح‌ از سوی‌ عده‌ای‌ به‌ بهانه‌ شرکت‌ در تحصن‌ دانشجويان‌ دستگير و تا امروز با حکم‌ اعدام‌ در زندان‌ هستم. در پی‌، توضيحات‌ مواردی‌ را در مورد نقض‌ اولين‌ حقوق‌ انسانی‌ و قانونی‌ در طی‌ مراحل‌ پرونده‌سازی‌ و محاکمه‌ام‌ بازگو می‌کنم‌ و سعی‌ می‌کنم‌ به‌خاطر کثرت‌ موارد، فقط نمونه‌های‌ برجسته‌ای‌ را بيان‌ نمايم‌ تا هم‌ به‌ حاشيه‌ نروم‌ و هم‌ وقت‌ حضرت‌عالی‌ را نگيرم‌. فقط مواردی‌ را که‌ آثار سو آن‌ زندگی‌ام‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار داده‌ است:۱. فشارهای‌ جسمی‌ و روحی: اولين‌ روز دستگيری‌ به‌توسط لباس‌ شخصی‌ها شناسايی‌ و به‌ داخل‌ دانشگاه‌ تهران‌ منتقل‌ شدم‌. در آن‌جا کوله‌پشتی‌ و شناسنامه‌، مدارک‌ و پول‌هايم‌ توقيف‌ و از ناحيه‌ ساق‌ پا، ران‌، شکم‌ و بيضه‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفتم‌ و آقايان‌ محترم‌ لباس‌ شخصی‌ با کلمات‌ و جملات‌ غيراخلاقی‌ به‌ من‌ و خانواده‌ام‌ توهين‌ می‌کردند و وقتی‌ که‌ اعتراض‌ کردم‌، پاسخ دادند که‌ اين‌ سرزمين‌ سرزمين‌ ولايت‌ است‌، تو بايد کور بشوی‌، اينجا جای‌ تو نيست‌.۲. بعد از آن‌جا به‌ مقر نيروی‌ انتظامی‌ زيرپل‌ حافظ انتقال‌ داده‌ شدم‌ و آن‌جا بعد از پرسش‌ و پاسخ در مورد مشخصات‌ فردی‌، مرا به‌ داخل‌ حياط بردند. دستهايم‌ را دستبد زدند و به‌ بهانه‌ اينکه‌ از من‌ گزارش‌هايی‌ در مورد تخريب‌ اموال‌ عمومی‌ و سرقت‌ بانک‌ دارند، مرا با باتوم‌ کتک‌ زدند.۳. مرا به‌ همراه‌ عده‌ ديگری‌ با مينی‌بوس‌ از آن‌جا خارج‌ کردند و پيراهن‌هايمان‌ را روی سرمان‌ کشيدند و آستينش‌ را دور گردنم‌ گره‌ زدند و همه‌ ما را به‌ مکان‌ نامعلومی‌ بردند. در آن‌جا همه‌ را داخل‌ يک‌ اتاق‌ ۱۲ متری‌ بردند و سربازان‌ نيروی‌ انتظامی‌ با لباس‌های‌ سبز ما را با باتوم‌ کتک‌ مفصلی‌ زدند. من‌ از بابت‌ اين‌ که‌ از بينی‌ام‌ خون‌ جاری‌ می‌شد، پيراهن‌ را از دور سرم‌ باز کردم‌ تا خون‌ها را پاک‌ کنم. سربازها با ديدن‌ اين‌ حالت‌ بلافاصله‌ مرا به‌ اتاق‌ ديگری‌ بردند. دست‌هايم‌ را از پشت‌ بستند و پای‌ راستم‌ را با دستبند به‌ دست‌هايم‌ متصل‌ کردند و طبق‌ گزارشی‌ که‌ در مقر نيروی‌ انتظامی‌ تنظيم‌ شده‌ بود، مرا محاکمه‌ و به‌ شلاق‌ محکوم‌ کردند و با سيم‌ برق‌ سفيد رنگی‌ که‌ گيس‌ بافت‌ شده‌ بود، حکم‌ را اجرا کردند و دوباره‌ سرم‌ را با پيراهن‌ بستند و به‌ همان‌ اتاق‌ منتقل‌ کردند. ۴. از آن‌جا ما را با اتوبوس‌ به‌ محل‌ ديگری‌ بردند. در آن‌جا من‌ را از ديگران‌ جدا کردند و چند نفر از من‌ بازجويی‌ کردند. از چگونگی‌ حضورم‌ در کوی‌ پرسيدند و از اينکه‌ چرا در کوله‌پشتی‌ام‌ مقداری‌ دارو است.آن‌ها می‌گفتند که‌ من‌ اسلحه‌ داشتم‌ و ديده‌اند که‌ من‌ آن‌ را داخل‌ جوی‌ آب‌ انداختم. می‌گفتند که‌ در آشوب‌های‌ اخير شرکت‌ فعال‌ داشتم‌ و آن‌ها از اين‌ موضوع‌ گزارش‌ دادند که‌ از بانک‌ سرقت‌ کردم‌ و ... وقتی‌ که‌ با مقاومت‌ من‌ مواجه‌ شدند، مرا به‌ دست‌ عده‌ای‌ سرباز سپردند تا به‌ قول‌ خودشان‌، زبانم‌ را باز کنند. سربازها همه‌ درشت‌هيکل‌بودند و لباس‌ تکاوری‌ داشتند. آن‌ها دست‌های‌ مرا با دستبند به‌ لوله‌های‌ آب‌ روکار که‌ در ارتفاع‌ نسبتا کوتاهی‌ از کف‌ اتاق‌ قرار داشت‌ متصل‌ کردند و با پوتين‌ به‌ سر و شکمم‌ کوبيدند. از من‌ می‌خواستند تا قبول‌ کنم‌ که‌ در تخريب‌ و آشوب‌ شرکت‌ داشتم‌. بعد مرا روی‌ زمين‌ خواباندند و روی‌ گردنم‌ ايستادند و با دست‌ موهای‌ سرم‌ را که‌ آن‌ زمان‌ نسبتا بلند بود، کندند. بطوری‌ که‌ از پوست‌ سرم‌ خون‌ جاری‌ شد و دوباره‌ آن‌قدر با پوتين‌ به‌ سر و صورتم‌ کوبيدند که‌ از حال‌ رفتم. وقتی‌ که‌ به‌ هوش‌ آمدم‌، دوباره‌ از من‌ بازجويی‌ کردند و گمان‌ می‌کنم‌ که‌ از من‌ فيلم‌ هم‌ برداشتند. ۵. از آن‌جا مرا به‌ مکان‌ نامعلوم‌ ديگری‌ انتقال‌ دادند و از بقيه‌ جدا نگاه‌ داشتند. تعدادی‌ برگه‌ A۴ بدون‌ خط به‌ من‌ دادند و از من‌ خواستند هر کاری‌ که‌ کرده‌ام‌ بنويسم‌ و وقتی‌ با مخالفت‌ من‌ مواجه‌ شدند، مرا به‌ اتاق‌ ديگری‌ که‌ مخروبه‌ و خالی‌ از سکنه‌ بود، منتقل‌ کردند. جوراب‌هايم‌ را که‌ به‌عنوان‌ چشم‌بند به‌ چشم‌هايم‌ بسته‌ بودند، کنار انداختند و چشم‌بند جديدی‌ را به‌ چشمانم‌ بستند. دست‌هايم‌ را با دستبند به‌ نرده‌های‌ پنجره‌ متصل‌ کردند و دوباره‌ همان‌ چيزهايی‌ که‌ می‌خواستند، اعتراف‌ کردم‌، ولی‌ آن‌ها کاغذهای‌ A۴ را پاره‌ کردند و گفتند که‌ بايد روی‌ برگه‌های‌ آرم‌دار بنويسم‌، ولی‌ ديگر بازنگشتند که‌ برگ‌ آرم‌دار بياورند. چند ساعت‌ بعد از آن‌ها خواستم‌ که‌ مرا به‌ دستشويی‌ ببرند، بعد از طی‌ مسير نسبتا طولانی‌ به‌ دستشويی‌ عمومی‌ رسيديم‌ و وقتی‌ که‌ خواستم‌ دستشويی‌ بروم‌، نگذاشتند در را ببندم. گفتند که‌ تو خودت‌ را می‌کشی‌، بايد ما تو را نگاه‌ کنيم‌، بايد درب‌ باز باشد و وقتی‌ که‌ با اعتراض‌ من‌ مواجه‌ شدند، گفتند که‌ تو بايد کارت‌ را انجام‌ دهی‌ و درب‌ باز باشد. من‌ انصراف‌ خودم‌ را از دستشويی‌ رفتن‌ اعلام‌ کردم‌، ولی‌ آن‌ها گفتند حتما بايد دستشويی‌ بروی‌ و درب‌ باز باشد و سعی‌ کردند بزور کمربند مرا باز کنند. من‌ مقاومت‌ کردم‌ و بناچار به‌ صورت‌ يکی‌شان‌ کوبيدم. آن‌ها هم‌ مرا به‌ داخل‌يکی‌ از دستشويی‌ها بردند که‌ چاهش‌ بند آمده‌ بود و آب‌ گند آن‌ در کاسه‌ توالت‌ پر شده‌ بود. آن‌ها سرم‌ را در گنداب‌ توالت‌ فرو کردند و آنقدر اين‌ کار را ادامه‌ دادند که‌ سرانجام‌ گندآب‌ از بينی‌ و دهانم‌ به‌ داخل‌ گلويم‌ پايين‌ رفت‌ و تا ساعت‌ها از شستشوی‌ صورتم‌ جلوگيری‌ کردند. بطوريکه‌ چند روز بعد هنگام‌ بازجويی‌، يکی‌ از بازجوها متوجه‌ بوی‌ تعفن‌ موها و چشم‌بندم‌ شد و به‌ من‌ اجازه‌ داد که‌ حمام‌ کنم‌ و چشم‌بندم‌ را عوض‌ کرد.۶. در حين‌ بازجويی‌ بارها تهديد به‌ اعدام‌ خود و خانواده‌ام‌، شکنجه‌، تجاوز و زندان‌های‌ طويل‌المدت‌ شدم‌.۷. اولين‌ بازجوهايی‌ که‌ از من‌ بازجويی‌ کرده‌ بودند، خواسته‌ بودند اعمالی‌ را که‌ آن‌ها می‌خواهند اعتراف‌ کنم‌ و وقتی‌ با مقاومت‌ من‌ مواجه‌ شدند، خواستند تا چيزهايی‌ را که‌ ديدم‌ بنويسم‌ و سپس‌ با اعمال‌ فشار مرا وادار کردند تا اعتراف‌ کنم‌ که‌ اين‌ کارها را انجام‌ دادم. من‌ هم‌ به‌ ناچار و با توجه‌ به‌ امکان‌ عملی‌ شدن‌ تهديداتشان‌، اين‌ کار را انجام‌ دادم‌. هرچند هنوز سندی‌ دال‌ بر واقعی‌ بودن‌ اعترافات‌ وجود ندارد و من‌ به‌ بازجوهای‌ بعدی‌ چگونگی‌ ثبت‌ اين‌ اعترافات‌ را هم‌ توضيح‌ دادم‌، ولی‌ آن‌ها هيچکدامشان‌ حرف‌هايم‌ را باور نکردند.۸. اکثر تهديداتشان‌ در مورد بازداشت‌ اعضای‌ خانواده‌ام‌، از جمله‌ مادر و خواهرم‌ و آوردن‌ آن‌ها به‌ زندان‌ بود و من‌ در زندان‌ توحيد بارها صدای‌ مادرم‌ را از پنجره‌ سلولم‌ می‌شنيدم‌، هر چند او حضورش‌ را در توحيد انکار می‌کند، اما من‌ صدای‌ مادرم‌ را می‌شناسم‌، صدای‌ مادرم‌ بود که‌ می‌آمد. ۹. چندين‌ روز بعد از انتقال‌ به‌ (209) زندان‌ اوين‌، مرا با چشم‌بند به‌ اتاقی‌ بردند و برگه‌ای‌ آوردند تا امضا کنم. وقتی‌ محتوای‌ آن‌ را سوال‌ کردم‌، گفتند اقدام‌ به‌ آشوب‌های‌ خيابانی‌، تحريک‌ مردم‌ برای‌ آشوب‌ و ... وقتی‌ با انکار من‌ در خصوص‌ اين‌ مطالب‌ مواجه‌ شدند، با لگد به‌ صورتم‌ کوبيدند که‌ باعث‌ شکسته‌ شدن‌ دندان‌های‌ فک‌ راستم‌ شد و من‌ باقيمانده‌ ريشه‌های‌ دندان‌هايم‌ را در زندان‌ کشيدم‌. 10. در طول‌ مدت‌ انفرادی‌، افسر نگهبان‌ به‌ بهانه‌ اينکه‌ سوت‌ می‌زدم‌، به‌ داخل‌ سلول‌ آمد و مرا به‌ باد کتک‌ گرفت‌ و بابت‌ سيلی‌ای‌ که‌ به‌ صورتم‌ کوبيد، گوش‌ چپم‌ چرک‌ کرد و در پی‌ آن‌ در حال‌ حاضر گوش‌ چپم‌ شنوايی‌ ضعيفی‌ دارد . ۱۱. چشم‌هايم‌ بسرعت‌ رو به‌ ضعيف‌ شدن‌ است‌. بطوريکه‌ مجبور به‌ تهيه‌ عينک‌ شدم‌ و از اختلالات‌ شديد بينايی‌، خصوصا در چشم‌ چپم‌ رنج‌ می‌برم‌ و به‌نظر پزشک‌ زندان‌ با همان‌ معاينه‌ سطحی‌ و استنباط خودم‌، ريشه‌ در همان‌ فشارهای‌ مذکور دارد. ۱۲. در همان‌ روزهای‌ اوليه‌ يک‌ بار با ماژيک‌ سبز اسمم‌ را روی‌ دستم‌ نوشتند و وقتی‌ که‌ علت‌ آن‌ را سوال‌ کردم‌، گفتند که‌ می‌خواهند مرا اعدام‌ کنند. بهتر است‌ قبل‌ از مردن‌ اعتراف‌ کنم‌ تا قدری‌ پاک‌ بشوم‌ و موقع‌ مردن‌ زجر نکشم‌ و راحت‌ بميرم‌. مرا روی‌ يک‌ صندلی‌ بردند و طناب‌ را به‌ دور گردنم‌ انداختند. حدود دو ساعت‌ در همان‌ وضعيت‌ نگه‌ داشتند و از من‌ خواستند وصيت‌ کنم‌ تا اين‌ که‌ سرانجام‌ شخصی‌ وارد اتاق‌ شد و گفت‌ حاجی‌آقا اين‌ هنوز تخليه‌ اطلاعاتی‌ نشده‌، الان‌ نبايد اعدام‌ شود، تا اين‌ که‌ مرا پايين آوردند. ۱۳. در طول‌ اين‌ مدت‌ تلفن‌های‌ فراوانی‌ به‌ خانواده‌ام‌ شد و اطلاعات‌ کذبی‌ در مورد احکام‌ زندان‌، خبر اعدام‌ و تهديدات‌ مختلف‌ داده‌ می‌شد و قبل‌ از اين‌ که‌ به‌ دادگاه‌ بروم‌، بازجويم‌ گفت‌ که‌ اگر مصاحبه‌ تلويزيونی‌ نکنم‌، به‌ ده‌ سال‌ زندان‌ محکوم‌ می‌شوم‌. ۱۴. به‌ علت‌ اين‌ که‌ همواره‌ چشم‌بند به‌ چشم‌ داشتم‌، نتوانستم‌ اشخاص‌ و مکان‌ها را شناسايی‌ کنم‌ و در طول‌ اين‌ مدت‌ دو بار، يک‌ بار در زندان‌ اوين‌ و يک‌ بار در زندان‌ توحيد از من‌ مصاحبه‌ تلويزيونی‌ به‌ عمل‌ آوردند. ۱۵. در اين‌ ميان‌ عده‌ای‌ از بازجوها هم‌ بودند که‌ با ديدن‌ اوضاع‌ روحی‌ و جسمی‌ من‌ سعی‌ می‌کردند که‌ کمترين‌ فشار روحی‌ و جسمی‌ را بر من‌ وارد کنند و همواره‌ بهترين‌ شرايط را برای‌ من‌ فراهم‌ می‌آوردند.در مورد محاکمه‌ و اعلام‌ حکم‌ ۱. مرا با چشم‌بند از سول‌ ۴۱۷ توحيد خارج‌ کردند و نيم‌ ساعت‌ در شعبه‌ ۶ دادگاه‌ انقلاب‌ محاکمه‌ من‌ آغاز شد. از آن‌جا که‌ به‌ من‌ نگفته‌ بودند که‌ به‌ کجا خواهيم‌ رفت‌، من‌ گمان‌ می‌کردم‌ که‌ اين‌ جلسه‌ محاکمه‌، هنوز همان‌ مراحل‌ بازجويی‌ است‌ و تعجب‌ می‌کردم‌ که‌ چرا در اين‌ جلسه‌ چشم‌بند را از چشم‌هايم‌ باز کردند و تا وقتی‌ که‌ وارد اتاق‌ امور متهمين‌ دادگاه‌ نشده‌ بودم‌، نفهميدم‌ که‌ محاکمه‌ شدم‌. از اضطراب‌ ناشی‌ از بازجويی‌های‌ پی‌ در پی‌ و کم‌خوابی‌ و... اسهال‌ و تب‌ و سرگيجه‌ شديد داشتم‌ و به‌ سختی‌ تعادل‌ خودم‌ را حفظ می‌کردم‌ و در آن‌جا طی‌ چند دقيقه‌، مواردی‌ که‌ به‌ آن‌ متهم‌ بودند را خواندند و از آن‌جا که‌ من‌ تمرکز کافی‌ برای‌ صحبت‌ کردن‌ و دفاع‌ نداشتم‌، محاکمه‌ به‌ پايان‌ رسيد. به‌ پدرم‌ که‌ خودش‌ را تا آخرين‌ لحظات‌ به‌ آن‌جا رسانيده‌ بود، گفتند که‌ بالای‌ .۲ ميليون‌ تومان‌ سند را به‌ دادگاه‌ ببرد، اما آن‌ها سند را بازداشت‌ کردند و گفتند که‌ ديگر نمی‌شود که‌ مرا آزاد کنند و سند هم‌ هنوز در بازداشت‌ دادگاه‌ است‌.۲. چند مدت‌ بعد، دوباره‌ مرا به‌ دادگاه‌ بردند و اين‌ بار در همان‌ دفتر شعبه‌، بدون‌ حضور قاضی‌، منشی‌ دفتر شخصی‌ را به‌ من‌ نشان‌ داد و گفت‌ که‌ او وکيل‌ مدافع‌ من‌ است‌، و من‌ گفتم‌ که‌ وکيل‌ نمی‌خواهم‌، گفت‌ بايد بخواهی‌، بدون‌ وکيل‌ نمی‌شود محاکمه‌ کرد. بناچار قبول‌ کردم‌ و او زير برگ‌هايی‌ را که‌ در جلسه‌ قبلی‌ تنظيم‌ شده‌ بود امضا کرد و به‌ من‌ گفت‌ که‌ طلب‌ بخشش‌ کن‌ و خودش‌ هم‌ در آخرين‌ دفاع‌ گفت‌ که‌ احمد باطبی‌ تحت‌ تاثير جو قرار گرفت‌ و اين‌ اقدامات‌ را انجام‌ داده‌ و از نظام‌ مقدس‌ برای‌ او طلب‌ تخفيف‌ مجازات‌ می‌کنيم‌. همين. من‌ محاکمه‌ شدم‌.۳. بعد از يک‌ مدت‌ طولانی‌ يک‌ روز ديگر دوباره‌ مرا به‌ دادگاه‌ بردند. در دادگاه‌ آقای‌ حقانی‌ و منشی‌ محترمشان‌ حضور داشتند، آقای‌ منشی‌ برگی‌ را که‌ تا نيمه‌ پر شده‌ بود و روی‌ نوشته‌ها را گرفته‌ بود، جلوی‌ من‌ گذاشت‌ و گفت‌ امضا کن. پرسيدم‌ که‌ چه‌ چيز را بايد امضا کنم‌؟ گفت‌ همين‌ برگه‌ را، حکم‌ تو است‌ که‌ وکيلت‌ به‌ آن‌ اعتراض‌ کرده‌ و تو هم‌ بايد امضا کنی‌، هر کار کردم‌ تا بگذارند برگه‌ را ببينم‌ و از محتويات‌ آن‌ آگاه‌ شوم‌، نتوانستم. گفتند تو چکار داری‌، تو فقط امضا کن‌ و سرانجام‌ به‌ ناچار پای‌ برگه‌ را امضا کردم‌، بدون‌ اين‌ که‌ بتوانم‌ حکم‌ را ببينم‌ و يا بخوانم‌ و يا بفهم‌. ۴. در چند ماه‌ گذشته‌، چند بار به‌ دادگاه‌ رفتم‌ که‌ آن‌ هم‌ بابت‌ ملاقات‌ حضوری‌ بود که‌ خانواده‌ام‌ درخواست‌ کرده‌ بودند.۵. بعد از گذشت‌ چند ماه‌، زمزمه‌هايی‌ از اين‌ موضوع‌ که‌ حکم‌ من‌ اعدام‌ است‌، به‌ گوش‌ رسيد و از آن‌جا که‌ من‌ حکم‌ را نديده‌ بودم‌، جای‌ تامل‌ داشت‌ و ما بناچار وکيل‌ اختيار کرديم‌ و با تلاش‌ و کوشش‌ آن‌ها، دريافتيم‌ که‌ پرونده‌ من‌ به‌ شعبه‌ ۳۳ ديوان‌ عالی‌ کشور رفته‌ تا آن‌جا مورد بررسی‌ قرار بگيرد و در تمام‌ طول‌ اين‌ مدت‌ فقط يک‌ بار به‌ مدت‌ .۲ دقيقه‌ توانستم‌ با وکيلم‌ صحبت‌ کنم‌ و تا به‌ امروز وکلا نه‌ توانستند حکم‌ را ببينند و نه‌توانستند پرونده‌ را مطالعه‌ کنند. ۶. حدود دو ماه‌ پيش‌ مرا به‌ دادگاه‌ فرا خواندند و گفتند که‌ حکم‌ من‌ در ديوان‌ عالی‌ کشور تاييد شده‌ است‌ و وقتی‌ که‌ حکم‌ را سوال‌ کردم‌، باز هم‌ جواب‌ دادند که‌ چه‌ کار داری‌ که‌ حکمت‌ چيست‌؟ گفتم‌ حکم‌، حکم‌ من‌ است‌ آن‌ وقت‌ تو می‌گويی‌ چکار داری‌ حکمت‌ چيست‌ و سرانجام‌ نه‌ حکم‌ را به‌ من‌ گفتند، نه‌ ابلاغ‌ کردند تا آن‌ را امضا کنم‌ . بعد هم‌ به‌ من‌ گفتند که‌ وکلايت‌ جاسوس‌ هستند، جاسوس‌ آمريکا و اگر وکالت‌ پرونده‌ات‌ را برعهده‌ داشته‌ باشند، پرونده‌ات‌ سياسی‌ می‌شود، و من‌ بايد آن‌ها را عزل‌ کنم‌. گفتند که‌ حکمم‌ درديوان‌ عالی‌ کشور تاييد شده‌ و ديگر از دست‌ هيچ‌ کس‌ کاری‌ ساخته‌ نيست‌ و گفتند اگر من‌ وکلايم‌ را عزل‌ کنم‌، مرا عفو خواهند نمود. من‌ با اين‌ کار مخالفت‌ کردم‌، ولی‌ وکلايم‌ با توجه‌ به‌ وعده‌ دادگاه‌ خود را کنار کشيدند و من‌ ناچار خبر عزل‌ آن‌ها را به‌ دادگاه‌ اعلام‌ کردم‌، در آن‌ روز من‌ با قاضی‌ بحث‌ کردم‌ و گفتم‌ که‌ من‌ با نظام‌ عنادی‌ ندارم‌، پس‌ چطور مرا محارب‌ دانستی‌، چطور با چند دقيقه‌ صحبت‌ يکطرفه‌ و بدون‌ هيچ‌ دفاعی‌ از سوی‌ من‌، مرا گناهکار دانستی‌؟ اما ايشان‌ گفتند که‌ ديگر همه‌ چيز به‌ پايان‌ رسيده‌ و نمی‌توان‌ کاری‌ کرد . من‌ برای‌ ايشان‌ از نحوه‌ دستگيری‌ و تکميل‌ پرونده‌ صحبت‌ کردم‌، از چگونگی‌ حضورم‌ در آن‌ روزها و ... و چيز جالب‌ اين‌ بود که‌ قاضی‌ محترم‌ نمی‌دانست‌ که‌ من‌ در آن‌ روزها در کجا بودم‌، سرانجام‌ به‌ من‌ وعده‌ داد که‌ برای‌ ادامه‌ بحث‌ مرا هفته‌ آينده‌ احضار می‌کند که‌ هنوز که‌ هنوز است‌، دارد احضار می‌کند.۷. در تاريخ ۷۸/۱۲/۲۶ دوباره‌ مرا به‌ دادگاه‌ احضار کردند، آن‌ روز يکی‌ از کارکنان‌ شعبه‌ ۶ مرا به‌ اتاق‌ ديگری‌ برد و ۴ نفر بازجو برای‌ بازجويی‌ دوباره‌ من‌ آمدند. آن‌ها گفتند وقتی‌ ما می‌گوييم‌ صادق‌ باشی‌ آزادت‌ می‌کنيم‌، منظورمان‌ از آزادی‌ يعنی‌ اين‌ که‌ تو را می‌کشيم‌ و تو از زندگی‌ آزاد می‌شوی‌، ولی‌ اين‌ بار اگر من‌ صادق‌ باشم‌ مرا واقعا آزاد می‌کنند تا بروم‌ پيش‌ خانواده‌ام‌، آن‌ها گفتند که‌ به‌ دنبال‌ عاملان‌ اصلی‌ اين‌ جريانات‌ می‌گردند و اگر آن‌چه‌ را که‌ آن‌ها می‌خواهند بنويسم‌، با من‌ پيمان‌ آخرتی‌ (آخرتی‌ يعنی‌ روز قيامت‌ به‌ من‌ پاسخگو باشند) می‌بندند که‌ رهايم‌ کنند تا بروم‌ به‌ خانه‌ام. گفتند وقتی‌ آقای‌ عزت‌الله‌ سحابی‌ قبل‌ از جريان‌ کوی‌ دانشگاه‌ پيش‌بينی‌ می‌کند که‌ هنگام‌ تعطيلی‌ دانشگاه‌ اتفاقی‌ خواهد افتاد، او حتما در جريان‌ بوده‌ و مسايل‌ از اين‌ قبيل. گفتند که‌ چرا من‌ بايد در زندان‌ باشم‌ و اعضای‌ دفتر تحکيم‌ وحدت‌ به‌ سفر حج‌ بروند. می‌گفتند که‌ گوته‌ می‌گويد وقتی‌ می‌خواهی‌ به‌ داخل‌ چاه‌ بيفتی‌، ديگران‌ را هم‌ بگير و با خودت‌ ببر داخل‌ چاه. می‌گفتند اين‌ حرف‌ را گوته‌ گفته. در پی‌ آن‌ پرونده‌ام‌ را آوردند و نشان‌ دادند که‌ حکمم‌ اعدام‌ است. و گفتند برو فکرهايت‌ را بکن‌ تا شنبه‌ ۷۸/۱۲/۲۸ دوباره‌ برای‌ بازجويی‌ به‌ دادگاه‌ احضار شوی‌، اما ديگر تا پايان‌ سال‌ مرا به‌ دادگاه‌ نبردند. اين‌ نامه‌ شامل‌ نکات‌ برجسته‌ جريان‌ دستگيری‌، محاکمه‌ و محکوميتم‌ در سال‌ ۱۳۷۸ بود که‌ بطور خلاصه‌ مطرح‌ نمودم‌، اما چيزی‌ که‌ فکر مرا به‌ خود مشغول‌ کرده‌ است‌ اين‌ است‌ که‌ امروز هيات‌ ويژه‌ قضاﺋيه‌ هست‌ و از من‌ سوال‌ می‌کند که‌ چه‌ بر سرت‌ آمده‌، اما قبل‌ از اين‌ چه‌ اتفاقاتی‌ افتاده‌ و بی‌ سر و صدا، حقوق‌ انسانی‌ که‌ هيچ‌، خود انسان‌ها زير پای‌ قانون‌ له‌ شده‌اند و صدايش‌ هم‌ درنيامده‌، اما اين‌ را می‌دانم‌ که‌ اسب‌ چموش‌ قدرت‌ دررکاب‌ آدم‌ها رام‌ می‌شود و آن‌ها به‌ تناسب‌ ذات‌ و انواع‌ سياق‌ جولان‌ می‌دهند و در اين‌ تاخت‌ و تاز، يکی‌ مثل‌ لويی‌ شانزدهم‌ بساط زندان‌ و گيوتين‌ را برپا می‌کند، يکی‌ مثل‌ تزار الکساندر نيکلای‌ دوم‌ تبعيد و جوخه‌ آتش‌ علم‌ می‌کند و يا مثل‌ موسولينی‌ از قتل‌عام‌ در کوهستان‌ها فراتر می‌رود و در آفريقا و حبشه‌ کشتار می‌کند. آن‌ها با تمام‌ اين‌ هياهو از اين‌ غافل‌ بودند که‌ اسب‌ چموش‌ قدرت‌ جفتک‌ هم‌ می‌اندازد و آن‌ها را به‌ تناسب‌ اعمال‌ به‌ زمين‌ می‌کوبد و در اين‌ تکاپو يکی‌ مثل‌ لويی‌ شانزدهم‌ به‌ بساط گيوتين‌ خودش‌ سپرده‌ می‌شود، تزار آلکساندر نيکلای‌ دوم‌ به‌ آتش‌ جوخه‌ خودش‌ می‌سوزد و موسولينی‌ را از پايين‌ دار می‌زنند. و شايد تازه‌ آن‌ها معنی‌ تاخت‌ و تاز را فهميده‌ بودند و شايد آن‌ روز لويی‌ شانزدهم‌ آرزو می‌کرد تا اسب‌ چموش‌ قدرت‌ دوباره‌ در رکابش‌ رام‌ شود و بساط گيوتين‌ را برچيند، تزار آلکساندر نيکلای‌ دوم‌ تبعيد و جوخه‌ آتش‌ را خاموش‌ کند و موسولينی‌ بجای‌ کشتار آبادانی‌ کند و شايد تازه‌ ايمان‌ آورده‌ بودند که‌ هر سلامی‌ را عليکی‌ است‌ و هر عملی‌ برای‌ ايشان‌ حکم‌ نفس‌ کشيدن‌ را دارد و عکس‌العمل‌ آن‌ هر چقدر کوچک‌ باشد، راه‌ نفسشان‌ را می‌بندد، مثل‌ همان‌ بغض‌ فرو برده‌ مظلومان‌ که‌ تيغ‌ گيوتين‌ را با گردن‌ لويی‌ شانزدهم‌ آشنا کرد، مثل‌ همان‌ گلوله‌ای‌ که‌ سينه‌ الکساندر نيکلای‌ دوم‌ را دريد و همان‌ طنابی‌ که‌ موسولينی‌ را بر دار مجازات‌ آويخت‌. عبرت‌انگيزتر بازخواستی‌ که‌ حضرت‌ حق‌ وعده‌ داده‌ تا در دادگاه‌ الهی‌ بازجويی‌ شوند، محاکمه‌ شوند و مجازات‌ شوند، و رعايت‌ حق‌الناس‌ را بياموزند، انشاالله‌. يک‌ سرزمين‌ با بی‌خدايی‌ پابر جا می‌ماند، اما با ظلم‌ خير (محمد رسول‌الله‌)

دوشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۵

حلق آويز شدن يك زنداني

شنبه 19 فروردين ماه، آنگاه كه آفتاب غروب مي كند، جوان بيست و سه چهار ساله اي از اتاق 129 در سالن 3 زندان اوين خارج مي شود، به حمام مي رود، پنجره حمام را با لباس هايش مي پوشاند، با ملافه هايي كه به همراه داشت كلاف محكمي مي بافد، كلاف را به ميله هاي سقف حمام گره مي زند و اينچنين خودش را حلق آويز مي كند و جان مي سپارد.
اين جوان بيست و سه چهار ساله "نادر نوري" نام داشت. منوچهر محمدي، دانشجوي زنداني پرونده ي كوي دانشگاه تهران كه چند روزي است از بند 350 كارگري به سالن 3 زندان اوين نقل مكان كرده مي گويد نادر نوري كه در اتاق او بسر مي برده، پس از متاركه از همسرش، به دليل عدم توانايي در پرداخت مهريه به همسرش به زندان افتاده و از بيماري هاي روحي و رواني در رنج بوده است.
جالب است بدانيد كه حمام نمدار و تاريك سالن 3 زندان اوين - به طرز مرموزانه اي - تاريخ ديرينه اي در قطع اجزاء بدن و اقدام به خودكشي از سوي زندانيان نگون بخت در آن دارد.
يك نمونه اش را به خاطر مي آورم؛ زنداني جواني كه در سال 1380 در همين حمام آلت تناسلي اش را با چاقو بريد!
از وبلاگ چرکنویس نویسنده کیانوش سنجری

یکشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۵

سالروز بدبختی مردم

افتخار می کنن که ملت با 98 درصد آرا ما رو انختاب کردن
افتخار می کنن ما تو این بیست وو هفت سال بیشتر از شاه
دستاورد داشتیم و کارهای زیاد واسه ایران و ایرانی کردیم
آقای خامنه ای اگر شعور داشتید می گفتید پس این همه
کودک یتم که گرسنه و بی خانمان آواره کوچه و خیابون هستن
این همه ایرانی که تو کارتون می خوابن و شب یخ می زنن و صبح جنازه هاشونو می بینیم
این همه زن و دختر بدبخت که بخاطر نون شب و ... خودفروشی می کنن و با مرد غریبه می خوابن
این همه زندانی سیاسی ، خفگان، سرکوب ، سانسور و تازه اعدام زندانیان سیاسی از کجا سرچشمه گرفته
اینها رو هم جز دستاوردهای انقلاب اسلامی می دونین یا نه ؟
متن زیر رو هم از وبلاگ آرمین گیله مرد بخونین
روز قم‌حوری
دوازده‌تان بدر!!!
طلبنامه
لغو مجازاتی که با زیرپاگذاشتن حق آزادی اندیشه و بیان، ابلاغ شدند!
آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی!
محکوم کردن قضاتی که بجای روای عدالت در سرکوب و بیعدالتی شریک هستند!
حذف مقامات و شوراها و ادارات قدرتمند و مطلق، بخصوص ولایت فقیه، شورای نگهبان و مصلحت نظام!
تقسیم قدرت و ثروت (هرچه بیشتر، بهتر)
ا

من و تو چرا ما نمی‌شویم؟

(با اجازه از زنده یاد حمید مصدق)
چه کسی می‌خواهدمن و تو ما بشویم؟
خانه‌اش خراب باد!
من اگر ما بشوم ضرر می‌کنم!
تو اگر ما بشویُ برده ای!
نق را باید زد
دروغ را باید گفت
من اگر برخیزم تو سر جایم می‌نشینی!
تو اگر برخیزی من صندلیت را بر می‌گیرم!
امگریشنها، نام ترا می‌گوین
دمأموران، طنز مرا می‌خوانن
دکور باید شد و ماند
پر رو باید شد و نوشت
مست باید شد و خواند
در من این پوست کلفتی زچیست؟
در تو این ناز خرکی که چه؟
در من این شعله‌ی عصیان نیا
زدر تو دمسردی پاییز که چه؟
چشمک را باید زد
حق را باید گفت:
من اگر، برخیزم
تو اگر، برخیز
یبقیه هموطنان نشسته تماشا خواهند کرد
عبد القادر بلوچ
http://balouch.blogspot.com/